پراگ، زیبای بی‌روح

IMG_3048IMG_3094

قبرستان یهودی پراگ که منزل‌گاه مقبره فرانز کافکاـست، بسته بود (تصویر اول بعد از این پاراگراف). پیاده تا «کافه لوور» حدود یک ساعتی راه بود که از میان قبرستان قدیمی مسیحی می‌گذشت (تصویر دوم). یک ساعت پیاده‌روی نه در خیابان های باریک و سنگ‌فرش پراگ قرون وسطایی بلکه در طول مجتمع های آپارتمانی یکسان و بی روح. آپارتمان هایی که گویی داستان هایی نگفته از سختی و درد در دل خود دارند. (تصویر سوم)
IMG_3125

IMG_3133

IMG_3203

در غیاب نمایی حیرتی انگیز که توجه زیادی بطلبد قدم زدم و فکر کردم . با خود گفتم که پراگ را دوست ندارم. پراگ زیباست، فوق العاده زیبا. آن قدر که روز اول کلا در حیرت بودم. ولی کلیسای قدیمی، آپارتمان دو قرن سالخورده، کوچه باریک سنگ‌فرش، کافه خودمانی و قلعه عظیم همه تازگی خود را زود از دست می‌دهند. بعد از مدتی، همه ساختمان های قدیمی مثل هم به نظر می‌رسند. این برج و آن بارو یکی می‌شوند. روح شهر‌ـست که مهم‌ـست. خلاصه دیدم که من و پراگ همدیگر را نمی‌فهمیم. من در پراگ احساس در خانه بودن ندارم و نخواهم داشت. حس می‌کنم غریبه ای هستم که دعوت‌نشده، آمده و صحنه را به هم زده. من در پراگ حس یک نقطه‌ی بی‌جا روی صفحه‌ی یک نقاشی خیلی قشنگ را دارم. خوشحالم که آمدم و پراگ را دیدم، قطعا دو روز خوشی گذراندم و خاطرات خوبی با خود از پراگ می‌برم. ولی همچنین خوشحالم که فردا پراگ را ترک میکنم.IMG_3196

«کافه لوور» البته جای جالبی بود. تاسیس شده در هزار.و.نه.صد.و.دو،
کافکا و دیگر نویسندگان و متفکرین و دوستانشان از مشتریانش بوده اند. کافه ای که پاتوق آلبرت انیشتین وقتی که در «دانشگاه آلمانی پراگ» تدریس میکرد، بوده. از تنها جایی هایی که این روز ها دیده ام قهوه را آن‌طور که باید سرو میکنند: همراه با یک لیوان آب. تنها اشکال این بود که سرویس سریع بود. نه این کلافه کننده باشد، نه. ولی به نسبت کافه های پاریسی که میگذارند در آرامش بخوری و بنوشی و فکر کنی و در دفترچه خود بنویسی، سریع بود.

آه. هنوز دو روز نشده دلم برای پاریس تنگ شده ـست. برای بوی نانوایی هایش. برای صدای قشنگ فرانسه حرف زدن مردم همه جا. برای مردم خوش لباسش. برای خیابان های ساکت و آرامش. برای روح پاریس.

یک فکر در “پراگ، زیبای بی‌روح”

  1. سلام علیرضا جان
    یک دوستی دارم که تازه گیها پراگ بوده چنان با حرارتی از آنچا حرف میزد که بد جوری وسوسه ام کرده به دیدنش اما اینجوری که تو نوشتی به نظرم غمگین و دلمرده و سرد رسید .حالا خداییش راستشو بگو می ارزه به هزینه کردن و سفر؟یا تو پیشنهاد بهتری داری؟؟؟

    در ضمن تو میتونی نویسنده بی نظیری باشی

       0 likes

    1. سلام مژگان خانم
      راستش تجربه من با پراگ قطعا تحت تاثیر حال خودم بود. پراگ خودش جای دیدنی هست و به نظرم ارزش حداقل یک بار دیدن رو داره. کمتر جایی هست که حتی یک بار دیدنش هم ارزش نداشته باشه و پراگ قطعا از اون جا ها نیست!
      در مورد نویسندگی هم شما لطف دارید! :)

         0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *