من؟ تو؟ کی؟ کجا؟

هویت نویسنده و هویت مخاطب هر دو المان های مهم و تعیین کننده ای هستند برای هویت یک وبلاگ. من در رابطه با هردو (در کنار خیلی چیز های دیگه) گیج هستم.

واقعا دیگه نمیدونم مخاطب اینجا کی هست و چرا. نمیدونم مخاطبم از چه گروه سنی هست یا چه میزان اطلاعاتی داره یا چقدر من رو میشناسه. نه اینکه قبلا همه کسانی که وبلاگم رو میخوندن رو میشناختم یا اینکه حتی شباهتی به هم داشتند آدم های جور و واجوری که گاهی اوقات اینجا سر میزدند.  شاید این طوری بگم بهتر باشه که دیگه کسی رو توی ایران «نمیشناسم». از فک و فامیل و خانواده فقط در حد سرخط های خبری اطلاع دارم. صدرا به اون شکلی که من میشناختمش دیگه وجود خارجی نداره. از نیمی از دوست و رفقا کوچکترین اطلاعی ندارم. نیمه دیگه میدونم که کاملا عوض شدند. پیشرفت کردند. جلو رفتند. بزرگتر شدند. وقتی که با هم تماسی برقرار میکنیم، بعد از چند لحظه حرفی برای گفتن نیست. من میمونم و یه سری خاطرات عجیب و غریب تکه پاره از ایران که میدونم برگشت به ایران فقط نابودشون میکنه. ایرانی که من میشناختم دیگه وجود نداره. تکه کلام ها رو بلد نیستم. از آرزوها و شکایت ها و امید و ناامیدی کسانی که روزی نزدیک ترین آدم ها برام بودند کوچک ترین أگاهی ندارم. حقیقتش نمیدونم (حتی اگر بشه) میخوام برگردم یا نه. نمیدونم آمادگی رو به رو شدن با یک ایران جدید رو دارم یا نه. نمیدونم از این ایران جدید خوشم خواهد اومد یا نه.

خودم هم گیر کردم بین دنیایی از دنیا ها. هر باری که کسی ازم میپرسه اهل کجایی، مکثی میکنم. بعد متوجه میشم که این سوال خیلی در ظاهر ساده ـست ولی براش جوابی ندارم. معمولا میگم: «داستانش طولانیه». بعضی ها بیخیال میشن بعضی بیشتر کنجکاو. اون موقع هست که داستان ایران و ایرلند و آمریکا رو میگم. اگر طرف رو در حدی بشناسم و ربطی به صبحت داشته باشه حتی از علاقه ـم به فرهنگ فرانسه هم میگم! هویتم یه ترکیب بی نظمی هست از همه اینها و همه تجارب این چند سال.

بعضی وقت ها (تایید میکنم: بعضی وقت ها) حسودیم میشه به کسانی که آمریکا و ایران و اروپا عملا زندگیشون یکیه. نمیدونم ثبات شخصیته یا اینکه شخصیت اینقدر ضعیفه که راه به فرهنگ جدید نمیده و هرگونه چالشی رو پس میزنه. معمولا زود به خودم میام و متوجه میشم که خیلی دوست دارم که زندگی ساده و بی هیاهویی نداشتم. حتی اگر این اتفاقات چند سال اخیر(بخش کم یا زیادیش) نتیجه مستقیم تلاش و اراده خودم نبوده. خوشحالم که زندگیم شبیه به یه داستانه. خوشحالم که عوض شدم. تغییر کردم. تجربه پیدا کردم. و تصمیم جدی میگیرم که دست بر ندارم.

اغلب نمیدونم چی بنویسم. قبلا اگر طرف هایی بود برای مقایسه (مثلا دابلین و نیویورک و تهران یا فرهنگ «ما» و فرهنگ «اونها») الان دیگه نیست. هیچ کدوم از طرفین دیگه به اون شکل وجود ندارند. اگر بخوام به سبک قدیم (حتی خیلی قدیم) از یک صبح.تا.شب رو بنویسم فکر نمیکنم (همونطور که کامنت هایی هم بر همین مبنا دریافت شده) برای مخاطب این وبلاگ خیلی محتوای قابل فهمی وجود نداشته. نه این مخاطب اینجا از بهره فکری محدودی برخوردار باشه، نه. بلکه پایه و اساس متفاوته. مخاطب و نویسنده در «دنیا ها» ـی مختلفی زندگی میکنند. این به معنی مرگ جزیره نیست. به معنی تولد چیز جدیدی هم نیست. فقط احساس کردم شاید بد نباشه یه توضیحی بود. حس و حالش هم بود!

پانوشت: تعداد زیادی از کلمات به کار رفته در این متن نتایج دقایقی تفکر و تلاش در به یادآوری دوران کتاب خوانی و داستان نویسی فارسی سال های پیش بوده.

پانوشت تر: میخواستم عنوان پست رو «هویت» بذارم. احساس کردم قبلا از این عنوان استفاده کردم. نگاهی کردم تو پست های قدیم و پیدا کردم «هویت» رو! خوندنش برای خودم هم جالب بود. در ادامه اون پست باید بگم که تنها کاری که باید میکردم این بود که صبر میکردم تا بیام دانشگاه. اون هم تو نیویورک. اون هم City College…

یک فکر در “من؟ تو؟ کی؟ کجا؟”

  1. هویت مفهومی است مبهم نه بخاطر اینکه واقعا مبهم است و باید رفع ابهام شود بلکه برای اینکه در دنیای امروزی و توسط قدرتمندان روزگار و مطابق با سلیقه و نیازشان باید تغییر کند فکر نکن که فکر می کنی، تمام کسانی که در قاعده هرم جمعیتی جهان هستند حتی در مورد افکار خلوتشان هم مورد تزریق خارجی قرار می گیرند کسانی که مهندسی افکار عمومی و هدایت نسلها را بعهده دارند به این موضوع بهتر واقفند.
    مکان مفهوم ندارد امروز باید اینجا باشی فردا باید آنجا باشی کسانی هستند که برای تو تصمیم می گیرند و تو و امثال تو را برنامه ریزی می کنند برای انکه جهان باید مدیریت شود تا به کمبودهای منابع انسانی این ماشین بی شاخ و دم، پاسخی در خور داده شود
    انتخاب مفهومی ندارد دیروز از تلفن ثابت لذت مکالمه را می چشیدیم امروز موبایل می خریم و فردا ؟؟؟
    دیروز اسمم را روی یک کارت پستال می نوشتم، بعد ایمیل یاهو و جی میل ساختم و حالا اکثرا در فیسبوک جناب زاکربرگ بیشتر وقتم را می گذرانم و فردا ؟؟؟
    من و امثال من از خود تصمیمی نمی گیریم گزینه های ما محدود است فقط به آنچه برای ما تدارک دیده اند. من و تو در قاعده هرم هستیم پس صحبت از هویت، تجربه، آزادی ، انتخاب و استقلال کمی مسخره است بهتر است شرایط را درک کنیم تا تطبیق و درک دستورات ساده تر شود

       1 likes

      1. حس مسئولیت واژه مقدسی که دیگر فقط در لغت نامه باید آنرا یافت و انتخاب، حق مسلمی که باید به یک اعدامی داد: طناب دار، تیرباران یا تزریق با موادسم

           0 likes

  2. سلام علی رضای گل من رو که یادت هست پسر عمو محمود شما هستم خیلی دلم برات تنگ شده امیدوارم که بتونم یه روز بتونم بات حرف بزنم.من ایمیلم رو برات نوشتم اگه تونستی یه ایمیل بهم بزن تا ایمیلت رو داشته باشم
    برات آرزوی موفقیت دارم فعلا خدانگهدار…

       2 likes

  3. سلام مطلب جالبی بود….یه دفه به وبت برخوردم…امیدوارم با تجاربی که بدست آوردی…خوب یا بد….موفق باشی …البته موفقیت نسبیه….موفقیتی را بدست بیاری که بتونی روزگارخوبی داشته باشی…

       0 likes

  4. سلام . . . من رو میشناسی ؟؟
    من . . .!!
    هر جای دنیا باشی خوش باشی !
    میدونی هویت چیزی هست که ترکیبی از اراده خودت و تاثیر محیط هست . از اطرافت فرار نکن !
    آدم های میشناسم دقیقا با شرایط تو که در آلمان و فرانسه زندگی میکنن که میتونی باهاشون حرف بزنی ببینی نوع نگاهشون چطوریه !! که هر از گاهی میان ایران و سری به خانواده میزنند ! هویتت رو خودت بساز با ابزاری که اطرافت هست !
    سخت نیست !
    زندگی رو علیرضا انتخاب میکنه ! ( همه ی این علامت { ! } برای این هست که همه ی این مطالب رو خودت میدونی )

       1 likes

  5. سلام
    مهم اینه که روح در پرواز و در اوج باشه. زندانی در مکان و زمان نباشه. وابسته و مقید نباشه. اسیر نباشه
    این بزرگترین انتخاب و بزرگترین تصمیم و اساسی ترین کاریه که هر کسی میتونه برای خودش بکنه
    روحی که اسیر شد آماده ذلت میشه. دیگران بازیش میدن. براش تصمیم می گیرن. بهش خط میدن. بعد اگه به خودش بیاد می بینه که خودش زندگی نمی کنه بلکه شده عروسک کسایی که به اصطلاح بزرگتر از بقیه ان. اگه هم به خودش نیاد تو همون ذلت می میره. میشه یه زندگیه نکبت بار.
    ولی روح که آزاد باشه خودش تصمیم می گیره. تصمیمش براساس انسان بودنشه. بر اساس وجدانشه. اون وقت به هویت انسانی خودش اشراف پیدا می کنه. به اینجا میرسه که هویتش انسان بودن در سایه بندگی خداس. دیگه محل زندگی و تحصیلات و موقعیت مالی و شغلی و زن و بچه و امکانات و … اون رو از انسان بودن و انسان زندگی کردن منحرف نمی کنه. فرقی نمی کنه آمریکا باشه یا ایران یا هرجای دیگه ای. هر کجا باشه انسانه.

       1 likes

  6. سلام
    با اون بندي كه اوردي موافقم، به نظر من تنها كسي مي تونه از زندگيش لذت ببره كه بتونه در دنياي خود آزاده زندگي كنه، چه مقيم ايران باشه چه جاي ديگه
    هويت هم شاخصه اي هس كه فرا تر از فرهنگه، چون فرهنگ ها به مرور زمان عوض مي شن ولي هويت آدمي ….
    موفق باشي

       0 likes

  7. سلام
    دوست عزیز و قدیمی علیرضا نوری
    دلم برایت تنگ شده!
    همیشه دوران دبستان برای من یک دوست خوب و عزیز بودی،نمیدانم که من را به یاد می‌آوری یا نه، یک بار هم به خانه ما آمدی در چهار مردان، چند دقیقه پیش حسین نامخواه پیشم بود و یادی از تو کردیم….
    با آرزوی موفقیت برای تو
    مهدی حاجتی
    دوست دوران دبستان(توحید)

       3 likes

  8. سلام
    خیلی وقتها خیلی یادت میافتم و خیلی میرم تو فکرت، چون خیلی دوست دارم و خیلی وقتها خیلی جای خالیت رو حس میکنم!
    وقتی میرم حرم به یادتم. کاش بودی و یه شب تا صبح به یاد قدیما، دور هم جمع میشدیم.
    هرجاهستی، با دعای خیر امام زمان موفق باشی.دعاگویت محسن

       2 likes

  9. هویت اون چیزیه که اون دنیا باهاش شناخته می شیم هرچه غیر اون اعتباره که با مرگ از بین میره

       3 likes

  10. سلام سيد عليرضا
    سلام = نام خداست
    سيد=پسر رسول خداست
    علي=ولي خداست
    رضا=حجت خداست و امامي كه يك دقيقه توي حرمش بودن را نميشود با همه عالم عوض كرد..
    دابلين كيه نيويورك چيه پاريس كجاست؟
    دلت رو سبك كن
    چشمت رو ببند
    حالا وقتشه
    السلام عليك يا علي بن موسي الرضا
    يه حسي به من ميگه تو رو مثل برادرم دوست دارم ..

       1 likes

  11. دیشب سریال فرندز رو تمومش کردم غم باد گرفتم یهو یادم افتاد به این وبلاگ سر بزنم……
    چند وقت پیش تو فیس پوک در خواست دوستی دادم مثل اینکه رد شد اشکل نداره خود مختاری…..
    همیشه سلامت و شاد و خوشبخت باشی
    برای ما هم دعا کن ممنون

       0 likes

  12. سلام اقای نوری یه جورایی خوشحالم شما رو پیدا کردم . راستش پسر منم صدرا قبول شد ولی نرفت . الان نمونه دولتی فرهنگ سال اول هست .شما که دست تو کاره میتونی یه مشاوره کوچولو بدی . الان با این روزگار جهان اگه یه بچه انقدی داشتی میگفتی چی بخونه . چه رشته ای . کجا . راستی چه جوری رفتی اون ور درس خوندی . خیلی هزینه داره . چقدر . راستش دلم میخاد خییییلیییی پسرم موفق باشه علمی معنوی مالی شخصیتی. ببخش خیلی سوال کردم ولی جواب بدین ممنون

    راستی دلتون اابگوشت غنبید نمیخاد دلت هوای صفاییه نکرده رفتم حرم دعاتون میکنم

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *