یک فکر در “بوی وطن. وطن؟”

      1. سلام
        تادهنت بازه بگو ببینم…
        مرتضی نادم رو هم می شناسی؟؟
        عارف عبدالله زاده رو چی؟؟
        روح الله نصر اصفهانی رو چطور؟؟
        سید محمد حسن شمس نیا رو هم یادته؟؟؟؟
        راستی از آقای تابش چیزی یادت مونده یا نه؟؟
        از استاد قاسمی چطور؟؟؟؟؟!!!!!!
        چقدر خوب بود روزایی که با هم پیش اینا بودیم، مگه نه سید جون؟؟؟؟؟
        دلم برا جمکران رفتن و کوه خضر رفتن و حرم رفتن و بوستان علوی رفتن های باهم تنگ شده…

           0 likes

      2. نه دادا
        یه سرخط میدم خودت بگیر کی ام.
        اسمم محسنِ
        مدرسه منتظری
        اون زمان ماشین ابوی GEN2بود
        من بودم تو بودی ملکی بودو مجتبی رضایی!
        بیشتر از یه سر خط شد.شد انشا!
        راستی گفتم انشا ، اونموقع یه مجموعه ی داستان داشتی نقش اولش پرنده بود.اسمش یادم نمیاد.
        اگه نشناختی بگو بازم از این سر خط!!!ها بدم
        😀

           0 likes

  1. دنیا چه دنیایی
    توی ایران که هستی مثل یک مرغ وحشی به درو دیوار میزنی که بری
    وقتی از ایران می روی مثل یک پرنده مهاجر تلاش میکنی که به بهترین جا برسی
    وقتی رسیدی و یکم خستگیت برطرف شد و یادت رفت چقدر زحمت کشیدی تا به اینجا رسیدی
    دوباره حس میکنی مثل یه پرنده مهاجر دلت هوای یه جای دیگه را داره
    شاید هم به برگشتن فکر میکنی
    همش از خودت می پرسی اما اگر برگردی چی میشه، همه می پرسن خوب این همه تلاش کردی چی شدی؟
    من فقط از خودم میگم: رفتن و موندن مهم نیست خلاصه باید یکجا را به عنوان وطن قبول کنی و اونجا ریشه بگیری
    بعد خودت باور کنی جایی که شد وطنت بهتر از بقیه جاها هست
    اصلا شاید برای همین گفتن زندگی حس عجیبست که یک مرغ مهاجر دارد
    البته همه وطن ها هم حس غربت دارند
    باید غربت درونت را کنترل کنی
    باید خوش بین باشی و سعی کنی هر جایی هستی احساس خوشبختی بکنی
    خارج نشین مسلمان ، خیلی خوب می نویسی
    تاثیر گذار می نویسی از خوندن وبلاگت لذت بردم
    در پناه خدا هر کجا که هستی و می روی موفق باشی
    یا علی

       0 likes

    1. خوشحالم که تنها نیستم در داشتن همچین فکر هایی… چند وقت پیش داشتم یه بنده خدایی بود که تحقیق میکرد در مورد حس خوشبختی و این صحبت ها. از جمله مشاهداتش این بود که وقتی انتخاب نداشته باشی (یا به طور خاص نتونی از انتخابت برگردی) بیشتر از وضعیت فعلیت خوشحالی تا وقتی که انتخاب (یا راه بازگشت) داشته باشی… به عبارت دیگه آزادی دشمن خوشبختیه! (این جمله آخر جمع بندی خودم بود البته…)

         0 likes

  2. من فکر کنم قدرت انتخاب خیلی عالی زمانیکه حداقل یکی از راههای موجود به وضوح بهتر باشه
    اما وقتی دید روشنی از آینده پیش رو نداری و از اشتباه کردن می ترسی اون موقع خود انتخاب مشکل
    تجربه شخصی میگم: زندگی با ریسک کردن و انتخاب هم هیجان بیشتری داره هم موفقیت بیشتری و خوب البته نگرانی بیشتری
    در کل درسته که زندگی پیست مسابقه با مشکلات و گرفتاری و … هست اما از متن زندگی و جزئیات اون که شاید معنی خوشبختی باشه غافل نشو
    خوشبختی در آینده نیست در همین الانی است که داری برای آینده برنامه ریزی می کنی و قدرت انتخاب داری و در تلاش انتخاب بهترینی
    حس خوشبختی بدون فکر کردن، تلاش و هیجان و کمی هم البته شکست و اشتباه ، خوشبختی یک انسان مرده هست
    علی آقا هرچی هدفت بزرگتر باشه با اینکه سختی راه واقعا بیشتر اما حس خوشبختی در تلاش برای رسیدن و پس از رسیدن به هدف بیشتر
    والبته باز هم از خدا کمک بگیر که درست ترین انتخاب را پیش روی تو قرار بده
    اینطوری با اطمینان خاطر بیشتری مسیر زندگی طی می کنی
    یا علی

       0 likes

  3. سلام
    ماهم ساکن قم شدیم، اما جای شما خالیست! عجب دنیاییه؟!
    به همه سلام برسون. پسردایی عزیزم دلم برات تنگ شده… .

       2 likes

  4. سلام
    اولین باریه که میام به وب شما. خیلی خوشحالم از آشنایی با شما. تصویر من و خیلی از ما، از آمریکا و جامعه ی اونجا، همون تصویریه که توی فیلمهاشون می بینیم. چقدر خوب میشه شما از شرایط واقعی زندگی در اونجا بنویسید. یا مستندهای واقعی برای ما معرفی کنید تا بیشتر با زندگی اونجا آشنا بشیم و نگاه غیر معمول نداشته باشیم.

    سربلند باشی و در پناه خدا

       0 likes

    1. این واقعیت که کسانی اینجا هستند و خوشحالند. کسانی که اینجا هستند و مذهبی هستند. واقعیت های مشابه این… نه این چیزی که میراث آلبرتا نشان میداد نیست، ولی همه واقعیت نیست…

         0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *