نفس بکش…

میشینم پشت میز، برای فردا باید یک نمایش.نامه بنویسم. شخصیت ها و مکان باید از آثار ادبی مختلفی باشه که در طول سال بررسی کردیم. کتاب و جزوه و دفتر و همه پهن روی میز. دکمه PLAY روی کیبرد رو میزنم. صدای “نفس بکش” سیاوش قمیشی بلند میشه.

فکرم میره به سال ها قبل، هشت یا نه سالم بیشتر نبود. عصر ظهور MP3 Player ها. آبجی بزرگه این آهنگ رو روی دستگاهش داشت. شب بود نشسته بودیم بالا توی اتاقی که کولر گازی داشت. دستگاهش رو درآورد و یک گوشی هدفون رو داد به من. مطمئنم چشمام برقی چیزی زد! صدای “نفس بکش” سیاوش قمیشی بلند شد.

خاطره های زیادی زنده شد خلاصه. برگردم سر نمایش.نامه نویسیم…

یک فکر در “نفس بکش…”

  1. واقعا؟ چه دقیق یادته. من اصلا یادم نمیاد. فقط یادمه گاهی با هم با یه هدفون آهنگ گوش دادیم.

       4 likes

  2. سلام/
    2 سالی هست که وبلاگت رو میخونم.
    راستش میشه راهنماییم کنی.برای اینکه بتونم یک کمک هزینه برای دکترای ریاضی بگیرم از 1 دانشگاه آمریکا چطور باید اقدام کنم. اصلا شرایطش چیه ؟ معدل ام خوب نیست.فارغ التحصیل پیام نور هم هستم. به نظرت اصلا امکانش هست؟

       4 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *