سال نو…

48347_cba41ca03554f90bdfe84c1ef211add0_88ce3935744bb659f6a2bfa84b415500اینجا تنها اتفاق فوق العاده ای که روز اول فروردین افتاد امتحان ریاضی/احتمالات بود! ملت مشغول تقسیم دونه های پسته بودن تو میهن، ما مشغول تجزیه و تحیل فرض صفر و فرض مقابل (Null Hypothesis و Alternative Hypothesis. چه اسم های فارسی بانمکی هم دارن!). نیویورک هم که مثل ساحل طلایی (وطن ایرانیان بی.وطن، لس آنجلس!) پرشین اسکوئر و مرکز فرهنگی ایمان نداره که جشن و بازارچه و اینها راه بندازه هزار.دو هزار نفری ایرانی جمع بشن! نیویورک، جای شما خالی، شهر کوچیکی داره در حومه به اسم Great Neck. پایتخت ایرانی های یهودی-مذهبه! مراسم جشن دارن ورودی ۱۵۰ دلار. یکی نیست بگه خب قشر دانشجو چه خاکی به سرش بریزه. ای بابا! حالا که داریم اسم میبریم،‌ بذارید یادی هم از مسجد امام علی نیویورک بکنیم. اون بندگان بازارچه ای داشتن (آش و بستنی و آجیل ایرانی و غیره)، ولی خب کلا جمع خیلی خانوادگیه اونجا. من چند باری که برای مراسم های ویژه رفتم،‌ راحت نبودم! اتفاقا پس فردا هم جشن نوروزی دارن. این دفعه دیگه باید برم، هی بشینیم تو اتاقمون «بوی عیدی» گوش بدیم دردی دوا نمیشه…

بگذریم. حرف ایرانه، چند روز پیش خبری شنیدیم مبنی بر اینکه یکی از برادران سفارت سعودی در همین میهن اسلامی خودمون، دست به مصرف مقادیر معتنابهی «آب شنگولی» (نجسی! عرق! روشن شد یا بگم مشروبات الکی؟) زدن و تصمیم گرفتن در حالت شنگولی رانندگی هم بفرمایند. (اینجا اگر در همچین حالتی (مست.پشت.فرمون) گیر بیوفتید،‌ خدای ناکرده!، عملا رانندگی رو باید بوس خداحافظی کنید، بعد از زندان و جریمه نقدی و ثبت در سابقه و غیره!) خلاصه این سعودی عزیزمون زدن و یکی از شهروندان پراید.سوار (مرفهین بی درد!) میهن عزیزمون رو به دیار باقی فرستادند. بنده،‌ شخصا، پیگیری اخبار ایران رو مدتی پیش کنار گذاشتم ولی این داستان شدیدا با اعصاب (و همچنین معصاب)ـم بازی کرد. افتادم به پیگیری و اینها. مدتی بعد متوجه شدم که دارم اخبار ایران میخونم!!! خلاصه سریع دست به توبه برداشتم و برگشتم سر کار و زندگی خودم. دانشجو چه معنی میده دنبال اخبار مملکت باشه!؟ دانشجو باید سر درس و مشقش باشه،‌ بذاره بزرگتر ها مملکت رو بچرخونن. بالاخره اونا صلاح مملکت رو میدونن!

سال نو مبارک!!!

شب های دانشجویی

ساعت یازه شب به وقت تابستانی شرق آمریکا/کانادا (EST):
شام رو میخورم، آشغال ها رو میبرم میذارم توی اتاق زباله ها، برمیگردم تو اتاقم، قبل از اینکه فکر خواب به سرم بزنه میرم سر میزم…

Edit photoموسیقی وطنی، کتاب و دفتر پخش و پلا روی میز، نور چراغ سفید چراغ مطالعه، یه طرح مقاله ای (Paper Outline) که حجمش دو برابر حداقل شده و هنوز تکمیل نیست!، سال ها آینده ـی مشابه این پیش رو…

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

IMG-20130311-WA0002اینم برف جمعه گذشته نیویورک، الان هوا یهویی بهاری شده، هفت هشت نفر کشته و زخمی داده… :)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پا.نوشت: عکس ها رو از اینترنت نگرفتم. (خودم گرفتم!)