تمدن

سلام

در توضیح تاثیر طوفان باید بگم که متاسفانه اغراقی در کار نبود و سندی واقعا فاجعه ای بود که عده زیادی رو تحت تاثیر قرار داد. خانواده های زیادی خونه و زندگی هاشون رو از دست دادند. بخش عظیمی از نیویورک هم اکنون در تاریکی و بی برقی به سر میبره. سیستم حمل و نقل عمومی نیویورک شدید فاجعه بار ترین صدمه در طول تاریخ رو به خودش دید.


در عین حال قابل ذکر هست که اقدامات صورت گرفته هم واقعا تحسین بر انگیز بوده. امروز که من دارم این رو مینویسم، بخشی از خطوط مترو بازیابی شده. کمک های مردمی سازمان دهی شدند. شهردار نیویورک گفته که از طریق ماهواره اینترنت برای نیویورک تامین میشه (At&t Satellite Hotspots) و خلاصه نیویورک در مسیر بازیابی سلامتیش قرار داره…

برگردیم به داستان سفر جاده ای خودم از نیویورک به آتلانتا:

صبح حدود هشت و نیم از خوابگاه به سمت منهتن راه افتادیم. با توجه به اینکه مترویی در کار نبود،‌ پیاده به سمت پل بروکلین راه افتادیم. دفعه قبلی که من پل بروکلین رو پیاده رفتم بار اولی بود که پام رو توی نیویورک گذاشتم. پل حسابی شلوغ بود. منظره این بار ولی متفاوت بود. ساختمان های بلند منطقه جنوبی منهتن (وال استریت) کاملا به نظر شسته شده میرسیدند. خبری هم از انبوه چراغ ها نبود. کمی بعد پل به پایان رسید و ما در منهتن بودیم. از اونجایی که یکی از پایگاه های برق جنوب منهتن ترکیده بود خبری از برق نبود. تعداد ماشین های تو خیابان کمتر از حالت عادی بود. اتوبوس های دانشگاه NYU دیده میشدند. به نظر میرسید در حال تخلیه دانشگاه ها از خوابگاه ها هستند. هر از گاهی ماشین پلیسی هم رد میشد. واقعا عجیب بود دیدن قلب اقتصاد دنیا اونقدر تاریک و ساکت. خبری از آب گرفتی البته نبود. متوجه شعبه استارباکسی شدم که در تاریکی مشغول کار بود. چیزی که بیشتر از همه توجه من رو جلب کرد. نظم ترافیکی بود. در عدم حضور چراغ های راهنمایی و نیرو های پلیس (به جز یکی دو تا تقاطع اصلی) مردم خیلی شیک و مرتب با رعایت نوبت یکی یکی عبور میکردند. انگار نه انگار روز فردای فاجعه ست!

پارکینگی که ماشین توش بود هم برق نداشت. طرف با چراغ قوه رفت ماشین رو آورد و تحویل داد. بلافاصله زدیم به جاده. از پل جرج واشنگتن که رد شدیم و به نیوجرزی رسیدیم تازه فهمیدیدم که چیزی که ما دیدیم فقط بخشی از اثرات سندی بوده. دوستم رو رسیدم خونه ـشون تو نیوجرزی و به سمت جنوب راه افتادم.

همینطور که به سمت پنسیلوانیا میرفتم حواسم به این بود که بنزین ماشین زیاد نیست و نیاز به سوخت گیری هست. ولی حواسم به این نبود که اینجا خبری از برق نیست و پمپ بنزین ها تعطیل هستند. خلاصه چند ساعتی تو جاده های محلی سرگردون دور خوردم. جاده هایی که بعضا بسته بودند به علت درخت هایی که کف جاده ولو شده بودند و در مواردی سیم های برق رو هم به آسفالت رسونده بودند. خلاصه وضعیت داغونی بود. با سلام و صلوات همینطوری میگشتم در نهایت ماشینم توی یکی از معدود پمپ بنزین هایی که اون اطراف برق داشت خاموش شد!

سه ساعت تو صف پیاده ها معطل شدم و در نهایت ماشین رو هل دادم تا کنار باجه و بنزین زدم!

بعد از ماجرای بنزین با سرعت به سمت جنوب راه افتادم. اکثر مسیر رو شب توی راه بودم. همه راه هم اتوبان بود. دیگه به زور موزیک، توقف های کوتاه به کوتاه، تخمه آفتابگردون و اواخرش انرژی زا (Redbull) تا شش صبح از میان ایالت های مریلند، وست ویرجینیا،‌ ویرجینیا، کارولینای شمالی و جنوبی و البته جرجیا رانندگی کردم.

یک فکر در “تمدن”

  1. سلام. خداروشکر که به سلامت رفتی و برگشتی. ما این چند روز بیشتر از قبل سی ان ان رو تماشا کردیم. مثل این که یه طوفان حسابی بوده.

       0 likes

  2. سلام
    خوشحالم که به سلامت از این طوفان وحشت گذشتی
    اما این عکسی که جدید برای سر در سایت گذاشتی یک حس ترس قبل از طوفان رو به آدم القا می کنه
    یاد فیلم های هیچکاک می افتم :-[
    تنم می لرزه :-O
    حالا خود دانی :-$

       0 likes

  3. سلام
    همیشه جالب مینویسی
    از وقتی ایرلند بودی میومدم وبلاگت
    نمیدونم تاثیر وبلاگ شما بوده یا نه؟ اول که ایرلند بودی عاشق ایرلند بودم حالا اومدی NY دارم عاشق امریکا میشم! فقط بحث بحث پوله! هه 😀
    دعا کن
    دعا کن ما هم بتونیم بیایم اونجا یه چیز یاد بگیریم بدرد خودمون و وطن و دینمون بخوره…. (F)

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *