یهود

با عجله از در هتل/خوابگاه (!) خارج میشم. تا ورودی ایستگاه مترو که در واقع زیر ساختمان هست چند قدمی بیشتر نیست. آسانسور های بزرگ و قدیمی، بر خلاف معمول زیاد شلوغ نیستند. تا در های آسانسور باز میشه صدایی ماشینی رسیدن قطار رو اعلام میکنه. جنگی خودم رو میرسونم و سوار میشم. ته واگن صندلی خالی ـی پیدا میکنم و میشینم. مردی با ریش و موی بلند و مجموعا ظاهری که کاملا یهودی بودنش رو نشون میده سرش رو میاره نزدیک. هدفونم رو در میارم. تکرار میکنه: قطار منهتن همینه؟ در حالی که سرم رو به نشانه تایید پایین میارم با لبخندی میگم بعله. میپرسه: یهودی هستی؟ میگم نه… لبخند حتا گشادتری میزنم و سریع اضافه میکنم مسلمونم!

لبخند واضحی روی صورت خسته ـی مسافری که کوله پشتی مسافرتی عظیمش رو بغل کرده و روی صندلی رو به رویی مچاله شده نقش میبنده.

من همین رو درباره نیویورک دوست دارم! همین که همه جور آدم هست، همه هم خودشون هستند.

مسیر رو مجددا توی گوشیم چک میکنم. ایستگاه “خیابان چهل و دوم و میدان تایمز” که پیاده بشم و خط هفت رو بگیرم میتونم به موقع برای نماز مغرب و عشا مسجد امام علی باشم. وقت زیاد هست، قطار حرکت میکنه و من مشغول تایپ کردن میشم.

یک فکر در “یهود”

  1. اخه نوشتهات مثل فیلم نامه میمونه ( یا یک سفر نامه خیلی خوب)

    یک عکس هم از فضاها یا مکانهای مورد توصیف بهش اضافه کنی دیگه خودمون رو تو نیویورک میبینیم.

    ممنون

       0 likes

  2. سلام
    شاید ترجیع بند هاتف اصفهانی مناسب حال و هوایی باشه که ترسیم کردی
    که یکی هست و هیچ نیست جز او———-وحده لا اله الا هو
    برای عکس گرفتن کافی است که لنز دوربین رو جلوی چشمت بگیری و از هرچی می بینی عکس بگیری همین – با با تخیل ادم هم تا یک حدی کار می کنه
    از اون قسمت آخرش خیلی خوشم اومد – ما که مسجد بغل خونمونه به سختی میریم نماز با ز گلی به جمالت
    یا علی

       0 likes

  3. طیب الله انفاسکم

    در دین یهود هم تراشیدن ریش حرامه ، استاد یهودیمون هم که اهل صاف کردنه با تیغ نمیزنه با ماشین میزنه که کمتر گناه کرده باشه ( خودش گفت : با تیغ زدن حرومه من با ماشین میزنم ) 😉

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *