خداحافظی

بالاخره این دوره زندگی مجردی در دابلین به پایان خودش رسید. مدت ها بود بی صبرانه منتظر بودم که لحظه نوشتن این پست برسه. این ده ماه دوره حقیقا عجیبی بود. نمیتونم بگم خوب بود یا بد بود. فقط میتونم تجربه ای شد. تجربه ای مجموعه ای از تجربه های کوچک تر. تجربه هایی که امیدوارم (و تا حدی مطمئنم) باعث میشن دوره دانشجویی تو نیویورک، دوره به یاد ماندنی ای بشه که بعد ها با لبخند ازش یاد کنم. به هر حال این همون چیزی بود که من میخواستم از این چند ماه، میخواستم ببینم چطور میگذره تنهایی، میخواستم اگر سختی و دلتنگی و بی کسی داره حسش کنم، تلخیش تو ذهنم خواهد موند، ولی خب، باید انتظارش رو میداشتم، الان هم پشیمون نیستم. اگر بخوام بگم یک چیز مهم رو تو این ده ماه با عمق وجودم درک کردم، این خواهد بود که پدر و مادر (حفظهم الله) فوق العاده ای دارم.

فردا صبح پرواز دارم به سمت آتلانتا، برای بار سوم، این بار بدون بازگشت. ایرلند در جای خودش مملکت بدی نیست، ولی با سطح توقعات من فاصله زیادی داشت، در حد همین یک.سال و نیم خوب بود، در حدی که سکوی پرشی باشه به سمت یک جای بهتر. ایرلند برای من جایی بود که آزادانه بعضی تجربه ها رو بکنم و بذارم برم، بدون اینکه پشت سرم رو نگاه کنم!  نمیدونم آیا باز به ایرلند برمیگردم یا نه و اگر بر میگردم چه وقت خواهد بود ولی تا همیشه ایرلند برای من همین سرزمین “عجیب”، همین “جزیره ابری” خواهد بود…

حقیقت ماجرا این هست که من وقتی این وبلاگ رو درست کردم، افق دیدم محدود بود، بعد از ایرلند رو نمیتونستم ببینم، اسمش رو گذاشتم “جزیره ابری”، که در سطحی ترین نگاه اشاره به جزیره بودن ایرلند و آب.و.هوای ابریش داشت. تفاسیر عمیق ترش به کنار. حالا که ابر ها کمی جا به جا شدند و “آتلانتا” و “نیویورک” و “خدا میدونه بعدش کجا” توی افق دیده میشن، دیگه نمیدونم باید چه کنم، سطحی ترین تفسیر “جزیره ابری” در آستانه بی معنی شدن قرار داره. خیلی زود وبلاگ قالب تیره رنگش رو از دست میده و قراره (بخوانید خوش.بینانه امیدوارم) این جزیره حسابی آفتابی بشه، شاید حتی این جزیره، “جزیرگی” ـش رو از دست داد. فعلا همینجا مینویسم تا ببینیم چی میشه…

در ادامه مطلب یک سری عکس از دابلین هست…

یک فکر در “خداحافظی”

  1. بابت عکسها دستت درد نکنه ، ممنون
    کاش یه توضیح نیم خطی نوشته بودی براشون
    1: این نیم وجب آبراه مگه چقدر عمق داره که قایق به اون بزرگی از توش رد بشه ؟ وسط شهره ؟
    2 : این مرکز اسلامی بود یا مسجد یا چی ؟
    3 : داخل ترناشون واقعا اینقدر تمیزه یا این یکی نو بوده ؟ دربستش کرده بودی ؟ 😉

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *