دوازده سال

به فارسی به خودم گفتم: “دارم میرم دانشگاه” یه دفعه خودم وحشت کردم، مدتیه زبان فکر کردنم عوض شده، دیگه فارسی نیست، به خاطر همین تا حالا اینجوری به قضیه نگاه نکرده بودم. ذهنم برگشت به ایران و دو سال و نیم دبیرستانی که اونجا خوندم و نگاه به آینده و دانشگاه و کنکوری که اونجا داشتم، یه دفعه زنده شد و متوجه شدم که دیگه تموم شده، همه چی تموم شد!، دبیرستان تموم شد با قبولی دانشگاه، مدرسه تمام شد! دوستی بود که چرند زیاد میگفت ولی وقتی گفت چند تا تحول تو زندگی آدم هست که وقتی اتفاق میوفتن باور کردنشون برای آدم سخته، یکیشون وقتی بود که آدم مدرسه رو تموم میکنه، یکی دیگه وقتی بود که آدم میره دانشگاه، بقیه ـشون ربطی به موضوع در دست بحث ندارن! به علاوه اون هر دفعه که یادم میاد دارم میرم دانشگاه ترم آینده ولی هنوز انتخاب رشته نکردم از خوشحالی میخوام داد بکشم! اینکه فرصت این رو دارم که روان.شناسی، حقوق و حتی روان.پزشکی رو یک جورایی امتحان کنم و با کمک یک مشاور تحصیلی تصمیم بگیرم، فقط میتونم بگم فوق العاده ست!

با عرض معذرت و آرزوی موفقیت خدمت همه کنکوری های عزیز!

یک فکر در “دوازده سال”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *