خبر

من شخصا اخبار رو دنبال نمیکنم، یعنی به شیوه های معمول دنبال نمیکنم، تلویزیون ملی ایران و بقیه شبکه های فارسی.زبان که جدای از مسئله دسترسی، میزان جنگ اعصابشون بالاست و من اور.دوز (Over Dose) میکنم. اینجایی که الان هستم تو ایرلند هم که خبری از تلویزیون کابلی نیست. آمریکا هم شبکه های صرفا/اکثرا خبری حرفه ای مثل سی.ان.ان و سی.ان.ان اینترنشنال و فاکس و غیره که یا خیلی تخصصی خبر پخش میکنند از کنگره و سنا و این چیزها یا وارد مسائل بین المللی میشن که غیر از اونهایی که اسمی از ایران توشون هست که احتمالا بر خلاف تصور شما، خیلی هم کم هستند، کلا جذابیتی برای من ندارند. شبکه های دیگه هم مثل CBS که خبر محلی دارند، برنامه های خبریشون بیشتر شبیه به “درشهر” شبکه پنجـه (هنوز پخش میشه؟) یا حوادثـه یا دزدی مسلحانه ـست (دزدی از فروشگاه پمپ بنزین، پسره با تفنگ رفته داخل به پیرزن شرقی پست دخل گفته پول ها رو رد کن بیاد، پیرزنه هم کم نیورده یه چیزی به پسره گفته که منقلب شده فرار کرده! حالا پیرزنه قهرمان محلیه!) یا خبرنگاره به کیفیت آسفالت خیابون گیر داده (که آخر کار شهردار آتلانتا خودش  آستین بالا زد با بیل و کلنگ و ماله، دستی چاله رو پر کرد!!) یا خانواده ها راهپیمایی کردن تو محله فلان که جلوی بسته شدن مدرسه رو بگیرن (تو مصاحبه طرف از خانمـه میپرسه چند تا بچه داری که این مدرسه میرن؟ جواب میده الان کلا بچه نداریم، پس فردا که بچه دار شدیم باید یه جایی باشه اینها رو بفرستیم مدرسه دیگه!) خلاصه اینچنین ملت خوشحال و خرسندی هستند ملت آمریکا، آخر سر هم هواشناسی داره که محتواش سر هم دو دقیقه بیشتر نمیشه، طرف میاد سی ثانیه کنار نقشه ماهواره ای وایمیسته  به احوال پرسی کردن و هی لبخند های لوس تحویل میده، بعد میگه حالا دمای امروز رو بعد از تبلیغات ها بهتون میگم، هشت دقیقه تبلیغ های تکراری قرص ضد حساسیت فصلی و آفتابگیر برقی و  سالاد جدید رستوران Zaxby’s ، بعد که برمیگرده دمای همون روز رو میگه دوباره تبلیغ تا پیش.بینی هوای آخر هفته رو بگه اینبار، خلاصه هوای پنج تا جای مهم تو ایالت رو نیم ساعت کش میدن، این میشه اخبار محلی یازده شب شبکه CBS که صرفا پنج شنبه ها بعد از تماشای The Mentalist (ساعت ده پخش میشه) که آدم پای تلویزیون نشسته ممکنه بشینه ببینتش، خصوصا که آخر هر سری تبلیغ  وسط سریال یک سرخط خیلی کوتاه از همین خبر های آبکی نشون میدن که آدم جذب بشه، اونها هم میدونن چطوری عنوان خبر سه کلمه ای انتخاب کنند که جذاب باشه…

وقتی این پست رو شروع کردم میخواستم راجع به برادر چینی ـمون “چن گوانگچنگ” بنویسم که ظاهرا مردی نابینا و وکیلی خودآموخته هست در کشور دوست و همسایه چین (البته از دیروز به حول و قوه الهی به همراه خانواده تشریفشون رو بردن نیویورک خدمت بقیه دوستان، در واقع فرار نمودند به دامان ایالت متحده)، خلاصه ماجرا اینکه این دوست عزیز پس از فعالیت هاش در سال دو.هزار.و.چهار، دوستان از بالا یک سری جرم درپیت (تخریب اموال عمومی و امثالهم) میبندند به این دوستمون، سه تا وکیلش رو هم بازداشت میکنند شب محاکمه و یکی از سه وکیل که ظاهرا بیشترین اطلاعات رو داشته رو به جرم دزدی کیف پول ملت تو خیابون (!) تا بعد از محاکمه خدمت دوستان پذیرایی میکنند، در نهایت بدون اینکه هیچ کدوم از وکلا رو به دادگاه راه بدن در عرض دو ساعت، زرتی محاکمه ـش میکنن و میفرستنش که به مدت چهار سال آب خنک نوش جان کنه.

سال دو.هزار.و.ده هم که این دوستمون آزاد میشن، دوباره اون دوستان بیخیال نمیشن و اینبار این دوستمون رو تحت بازداشت خانگی (House Arrest) قرار میدن، این دوستمون هم یکی دو سالی تو خونه خودش در کنار زن و بچه ـش آّب خنک میخوره (قابل توجه هست که همه با هم دوستند!). سازمان بین.المللی زیادی از جمله “دیده.بان حقوق بشر”، “عفو بین الملل”، “منشی امور خارجه ملکه انگلیس” و “وزارت امور خارجه آمریکا” هم تلاش میکنن برای آزادی این دوستمون، ولی موفقیتی حاصل نمیشه.

تا همین وقت پیش که ظاهرا حوصله آقای گوانگچانگ سر میره و تصمیم میگیره به این وضع خاتمه بده (حالا من نمیدونم سیستم بازداشت.خانگی در بلاد چین از تکنولوژی “یک لشکر آدم دور خونه چیدن” استفاده میکنه یا مثل آمریکا مچ.بند با مکان.یاب میبندند به پای طرف که پاشو از در بیرون بذاره اونوقت با تانک و هلیکوپتر بریزن سرش! احتمالا ترکیبی از هر دو پیاده میشه) به هر صورت آقای گوانگچنگ به خانواده محترم احتمال زیاد میگه: “地獄軟禁,我們死在房子” به معنی:”گور پدر بازداشت، پوسیدیم تو خونه!” و بلند میشه تحت یک عملیات پیچیده پلیسی، احتمالا با مقداری تعقیب و گریز و اینها خودش رو میرسونه “سفارت آمریکا!”

 حالا آمریکا و چین هم که در مجموع کلا با هم این حرفها رو ندارن میمونن تو رو.در.وایسی؛ آمریکا نمیدونن طرف رو از سفارت بیرون کنند یا دعوتش کنند آمریکا، چین هم نمیدونن پاسپورت این بندگان خدا رو بهشون بدن یا آمریکا رو بذارن تحت فشار که اینها رو پس بده!؟ فقط سفر وزیر امور خارجه و خزانه داری آمریکا جلوی بحران بین.المللی رو گرفت، دیگه بیشتر کشش ندم، این بنده خدا شش روزی پناهنده سفارت میشه، بعد از اون برای مداوا هم چند روزی میره بیمارستان (خودش گفته خانواده من رو تهدید کردن، مجبور شدم بیام بیرون) در نهایت دولت چین از خر شیطون پیاده میشه و میگه اجازه میدیم با خانواده بره خارجه برای تحصیل، همون روز دانشگاه نیویورک (NYU) فرصت تحصیلی/تحقیقی با پرداخت (Fellowhsip از اینهایی که من دنبالشم برای دکتری بگیرم :دی به این صورت که مجانی ادامه تحصیل/تحقیق میکنی، پول تو جیبی هم بهت میدن!) بهش پیشنهاد میکنه، آمریکا هم ویزاشون رو صادر میکنه، در آخر پاسپورتشون هم جور میشه و ساعت شش بعد از ظهر شنبه گذشته به وقت محلی در فرودگاه نیوآرک، نیوجرسی (Newark, NJ) فرود میان. بعدش هم طبیعتا مقدار زیادی شعار های دهن.پر.کن تحویل ملت که تو دانشگاه جمع شدن داده شد توسط همین دوستمون، به عنوان مثال: “We should link our arms to continue in the fight for the goodness in the world and to fight against injusticee” “ما باید دست به دست هم، ادامه بدهیم به مبارزه برای خوبی ها در دنیا و به مبارزه علیه ناعدالتی ها.” نمیدونم اثر آب و هوای نیویورکه  که هر کس میره اونجا از خوبی و عدالت و این چیز ها حرف میزنه یا مسئله دیگه ای وجود داره!

حالا گناه این بنده خدا و این همه دردسری که کشیده و این جنجال ها از چه بابت بوده؟ این آقا به سیاست های سقط جنین اجباری در کشور که نتیجه های مستقیم قوانین سفت و سخت تک.فرزندی در چین هستند، اعتراض داره! ظاهرا اصل قضیه سقط اجباری انکار میشه از طرف دولت، من خیلی در جریان نیستم!

همه این داستان رو که واضح هست مقداری دست.کاری داره (ولی اصل قضیه و تاریخ ها و جزییات بر اساس اخباری هست که این چند وقته توی خبر ها، به طور خاص بی.بی.سی انگلیسی، میدیدم. به طور کلی داستان جزییات خیلی زیادی داره، ویکی.پدیا اطلاعات خوبی داره) اینجا نوشتم که تفاوت های کشور های مختلف رو بگم. یک سری کشور که کلا تو جنگ هستند (افغانستان)، یک سری دیگه دشمنان داخلی دارند مثل Joseph Kony که بچه ها رو میدزده و با استفاده از انعطاف روحیشون الان ارتشی از بچه های خشن تفنگ به دست ساخته! (اوگاندا)، یک سری کشور ها از اون طرف مسئله شون فعال های حقوق بشر هستند. (چین) و جدی ترین مسئله داخلی یک سری دیگه ازدواج هم.جنـس.باز هاست! (آمریکا). در این مرحله کاری ندارم که اون کشور هایی که مسائل داخلیشون اونقدر صلح آمیز به نظر میرسه عهده دار مسئولیت چه مسائلی در کشور های دیگه هستند، میخواستم توجه رو به این جلب کنم که هر کدوم از این ملت ها چه تجربه و چه دید متفاوتی از زندگی دارن با توجه به مسائلی که در داخل کشورشون باهاش رو به رو میشن. مهم هست که این تفاوت ها رو ببینیم و درک کنیم قبل از اینکه برای همه نسخه بپیچیم یا قضاوت کنیم ملت رو…

 در نهایت توضیح عرض کنم که همونطور که گفتم پیگیر خبر ها نیستم فقط از جهت اینکه “ببینیم دنیا دست کیه” گزیده مهم ترین خبر ها (Top Stories) ـی بی.بی.سی و نیویورک.تایمز رو از طریق برنامه موبایلشون دنبال میکنم. از طرفی یو.اس.اِی-تودِی (USAToday) و ژونال [ایرلند] (theJournal.ie) رو برای تفنن بعضا بررسی میکنم!

پ.ن: قبلا ها (ایران) وقتی وبلاگ های ایرانی های مقیم خارج رو میخوندم، از پست هایی که اطلاعات جزیی و دست اول داشتن خوشم میومد. آدم میتونست با روزمره ترین امور زندگی طرف ارتباط برقرار کنه، هدفم از قرار دادن این همه جزییات تو پست هایی مثل این یا اون هایی که راجع به الکل نوشتم صرفا این بوده که اگر کسی مثل منِ قدیم از اینجا رد شد، دست خالی نره!

یک فکر در “خبر”

  1. (I)
    خيلي جالب بود
    شايد بشه گفت متفاوت ترين پستت تو جزيره ابري بوده :-)
    به ياد ماهم باش كه هميشه به يادتيم ! 😉
    با آرزوي ديدارت !
    (Y) لايك

       1 likes

  2. سلام
    حرفای جالبی بود.
    نمیدونم چقد مرتبط باشه ولی فک کنم یه گشتی درمورد”Maslow’s hierarchy of needs” بزنی خوبه.
    مثلا من الان مشکلم اینه که پنجشنبه جمعه غذا گیرم میاد یا نه ….بر اساس این هرم این مشکل خیلی جالب نیست 😉

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *