سال نو

آدم وقتی از مملکت میاد بیرون یکی از همه مسائل خوب و بدی که تجربه میکنه، گیجی تاریخی ـه. به این معنا که میمونی بالاخره سال رو اول فروردین تحویل میگیری یا آخر دسامبر! نتیجه کوتاه مدت قضیه این هست که تحویل سال ایرانی اهمیتش رو از دست میده، از طرف دیگه هم طول میکشه تا آدم به عوض شدن سال وسط زمستون عادت کنه؛ در نتیجه دوتاش رو از دست میده. الان من دقیقا اینطوریم. هم شب کریسمس برام کاملا شب عادی ای بود، هم شب اول فروردین.

دیشب خونه آقای “فلانی” دعوت بودم که اتفاقا برای مناسبت های ایرانی اهمیت قائل هستن و کلی تدارک دیده بودن برای شب عید و اینکه منو هم دعوت کردن تو جمع خانوادگی خودشون واقعا لطف و محبتشون رو نشون میداد. ولی خب من کلا حس به خصوصی در رابطه با شب سال نو و اینا نداشتم، برعکس قدیما (همین دو سال پیش منظورمه!) تو ایران که سال نو خیلی خاص بود، یادش به خیر.

امروز که پیغام تبریک سال نوی پدر و مادرم رو توی یاهو مسنجر و گوگل تاک دیدم، یه دفعه دلم گرفت. انگار یه دفعه عمق فاجعه رو حس کردم، احساس کردم خیلی تنهام. فکر کردم به سال های گذشته، یک سال گالوی، یک سال شلمچه، سال های قبل هم یا قم یا اهواز، فکر کردم خدا به سال های بعد رحم کنه…

در هر حال؛

سال نو مبارک!

پا.نوشت: خیلی دلتون نسوزه به حالم؛ کمتر از یک هفته دیگه دارم میرم آمریکا برای تعطیلات عید پاک!

یک فکر در “سال نو”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *