Cheers

آدم وقتی وارد سیستم فرهنگی جدیدی میشه، خصوصا فرهنگی که خیلی متفاوت با فرهنگی که خودش توش بزرگ شده باشه، نیاز داره قبل از اینکه واکنشی نشون بده، یعنی فرهنگ جدید رو قبول یا رد بکنه، اون فرهنگ رو بررسی و مطالعه کنه، نه مطالعه کتابخانه ای ها، یعنی بشینه (یا بایسته، یا حتی راه بره!) پیش خودش بدون پیش داوری، المنت های مختلف فرهنگ جدید رو بررسی بکنه. البته این مربوط به کسی هست که برنامه بلند مدت و/یا جدیتی در مقابله با فرهنگ جدید داره، وگرنه همیشه راه “توی لاک رفتن” بازه، مثل خیلی از ایرانی ها که حتی بلند مدت هم اینجا (هر جای غرب) هستن که فقط با ایرانی ها میپرن، مهمونی و مجالس و کنسرت های ایرانی رو میرن ، رستوران ایرانی غذا میخورن، تا جایی که میشه از مغازه های ایرانی خرید میکنن، ماشین ایرانی پسند سوار میشن و حتی از طریق ماهواره (تهیه و تنظیم نصاب های ایرانی!) تلویزیون ایرانی تماشا میکنن (یا ملی یا شبکه های ماهواره ای فارسی که پایگاهشون خارج از ایرانه و ما.شا.الله روز به روز هم زیادتر میشن). به نظر من وقتی آدم دردسر خارج رفتن و خارج بودن رو داره تحمل میکنه، حالا به هر عنوانی، دانشجویی، کاری، هرچی، به خودش ظلم کرده (در این حد!) اگر از تجربه های متنوعی که فضای جدید در اختیارش قرار میده استفاده نکنه، اگه با خارجی ها نگرده، اگه مهمونی های خارجی ها رو نره و نبینه، غذای مکزیکی و چینی نخوره (که اتفاقا چیز خیلی باحالی هم هست!)، محصولات کشور های مختلف رو نخره و تجربه نکنه، ماشین آمریکایی سوار نشه، تلویزیون کابلی نداشته باشه و الخ. البته تجربه ها بهتره یا حتی لازمه که یک حد و حدود معقولی هم داشته باشه، وگرنه تجربه زیاد هست! حالا این نظر من…

همه اینها رو گفتم که به این نقطه برسم که وقتی این فرهنگ جدید که خیلی متفاوت هم هست به آدم عرضه میشه، خیلی مهمه که آدم خودش برای خودش، بنا بر اعتقادات شخصی و/یا مذهبیش، تصمیمش رو بگیره که چه چیزهایی رو میخواد قبول کنه و چه چیز هایی رو نمیخواد قبول کنه. دایره فرهنگ هم خیلی گسترده هست و چیز های خیلی متنوعی رو شامل میشه، از نوع و شکل روابط گرفته تا وقت و نوع غذا خوردن و سبک زندگی (lifestyle) و الخ. فکر میکنم مسائل رو به سه دسته تقسیم کرد:

اول چیز هایی که پسندیده و خیلی خوب هستن و چه تو قالب فرهنگی جدید و چه توی قالب فرهنگی ای که آدم ازش میاد، شایسته و موردپسند هستند. اینها چیزهایی هستند که آدم باید هر جا هست سفت بچسبه. مثال هاش خیلی ساده هستند، خوش قولی، راستگویی، شعور (!) و به طور کلی “فضائل اخلاقی بدون مرز” (عجب عبارت دهن.پر.کنی شد!)

 دوم مسائلی هستند که متعلق به قالب فرهنگی خاص اون مکان جدید هستند، یعنی اینجوری که این آدم های جدید توی فرهنگ خودشون دارنش جواب میده و قابل فهمه؛ ولی برای دستگاه فرهنگی ای که ما ازش اومدیم جواب نمیده. اینجاست که حد و مرزهایی که خود آدم برای خودش تعیین کرده و بهش اعتقاد داره تعیین کننده هست. مثال ساده ـش تعارف کردن، شما نه میتونی بری غرب زندگی کنی و تعارفی باشی، نه میتونی تو ایران زندگی اجتماعی موفقی داشته باشی بدون مقدار معینی از تعارف روزانه! اقتضای محیطه یه جورایی. مثال یک کم پیچیده تر، داستان روابط دختر و پسر هست، از طرفی الگوی رابطه قبل از ازدواج به شکل “دوست.دختر-دوست.پسر” رو نمیشه از فرهنگ غربی گرفت، چون مقدمه ازدواجه و بدون اون ازدواجی در کار نیست، اگر این رو از غرب بگیرید، تا چند وقت دیگه کلا “غرب”ـی در کار نخواهد بود (:دی). وقتی هم با توجه به کلیت فرهنگ بهش نگاه می کنید کاملا رابطه منطقی و توجیه شده ای هست، یعنی اشکالی بهش وارد نیست. ولی نمیشه بگیم چون برای فرهنگ غربی جواب داده و قشنگ داره کار میکنه، این رو میتونیم ایران هم پیاده کنیم، نمیشه (گرچه بعضی ها میگن ما کردیم، شده!) چون با پایه های اعتقاد و فرهنگ ایرانی متغایره. از اون طرف هم نمیتونیم بگیم بیایم ازدواج به سبک ایرانی رو به غرب صادر کنیم، اون هم نمیشه، نتیجه هر دو به یک میزان شکست.آمیز.ناک خواهد بود.

سوم مسائلی هست که توی هر دو قالب فرهنگی ناپسند و ناشایست تلقی میشه. به عبارتی رذایل اخلاقی بدون مرز. مثال ساده دروغ گویی و بی.شعوری (!)، و اما مثال پیچیده تر که مسئله ای هست که میتونه توی هر دوی دسته های دوم یا سوم قرار بگیره، مشروب خوردن هست. اگر منظور از مشروب خوردن در حد یک ته.گیلاس شراب قرمز (Red Wine) تو مهمونی یا شمپین(Champagne) عروسی/مناسبتی یا یک شات تکیلا (Tequila) باشه، این تا حدودی قابل فهمه، حتی یک لیوان آبجو زدن به منظور برقراری رابطه اجتماعی، یه جورایی مثل اینکه با کسی بری یک فنجان قهوه بزنی و صحبت کنی گرچه مسخره ـست و جاهای محدودی رواج داره، ولی باز اگر در چهارچوب این سیستم فرهنگی متفاوت بهش نگاه کنیم، تا حدودی میشه فهمیدش. ولی آبجو (beer) یا شات های پشت سر هم جین (gin) زدن تا حدی که کلا عقلت فنا بره، کاملا غیر قابل توجیه ـه، یعنی من نمیفهمم چه جوری میتونی از شبت لذت ببری در حالی که صبح روز بعد، کلا چیزی از شب قبل یادت نمیاد، معلوم نیست چکار هایی ممکنه کرده باشی!، سردرد و تهوع هم تا چند ساعت ولت نمیکنه (بعد از مدتی بد.مستی کردن البته،مسئله تهوع از بین میره)، کلی هم خرج روی دست خودت گذاشتی (چون الکل گرونه، ناجور!)، با وجود اینکه کلا از نظر منطقی قابل درک نیست، این شیوه خوشگذرونی خیلی رایجه اینجا، خصوصا بین جوون ها، مخصوصا تو ایرلند که هم تو تولید مشروب (آبجوی معروف Guinness و ویسکی ایرلندی برند Jameson) و هم توی مصرفش پیشرو ـه! سن قانونی خرید و مصرف الکل هم توی ایرلند هجده سال هست، حالا اینکه سن مصرف غیر.رسمی پایین تر هست به کار، ولی همین سن قانونی تو آمریکا بیست و یک سال ـه! دیگه وخامت وضع ایرلند رو داشته باشید. روز سنت.پاتریک و هفته “رگ” (Rag Week) از جمله مناسبت های مرتبط با مصرف بیش.از.حد الکل در ایرلند هستند.در روز سنت.پاتریک علاوه بر افزایش میزان مصرف، ساعت مصرف هم از بعد غروب به سر ظهر تغییر پیدا میکنه، وضعی میشه نـ.دیدنی!

پا.نوشت: همه این پست رو به خاطر پاراگراف آخر نوشتم، یه جورایی به مناسب روز سنت.پاتریک! :دی

یک فکر در “Cheers”

  1. :-) like
    احساس میکنم بیشتر آدمها اینطور نیستن یعنی با رمز عملیات هرچه پیش آید خوش آید زندگی میکنن ولی وقتی آدم اینطوری شرایطش رو نگاه کنه میتونه شخصیتش رو به اون چیزی تبدیل کنه که میخواد. :-)

    فقط درمورد روش ازدواج یه مشکلی هست به نظرم میشه یه ترکیبی از روش اونا و ما رو تو ایران پیاده کرد ….آخه من هیچ وقت نفهمیدم چطور ممکنه پدر و مادر با خواستگاری رفتن یه نفر رو پیدا کنن که مناسب باشه مثل اینه بری تو یه دشت تک تک سنگا رو نگا کنی تا یه سنگ طلا پیدا کنی! به نظرم بهتره آدما تو روابط اجتماعی با هم آشنا بشنن

       1 likes

    1. مسئله اینجاست که نمیشه بی تفاوت بود، بالاخره وقتی موقعش رسید از دو راه یکی رو انتخاب میکنی، چه از قبل فکر هات رو کرده باشی چه نکرده باشی!

         0 likes

  2. سلام سلام علی جون
    نصف نیمه کاره پستتو خوندم !
    اهواز هستم الان، برگشتم خونه باهم صحبت میکنیم حتما
    دلم برات تنگ شده بسیآر

    (این کامنت صرفا جهت اعلام حضور و ابراز دلتنگی بود، همین!)

    (L)

       0 likes

  3. سلام سیدنا
    سال نو مبارک
    طیب الله انفاسکم ، از خوندن این مطلب خیلی خوشحال شدم ، عملا از همون مطالبی بود که همیشه خواهش میکردم بنویسی
    (F)

       0 likes

  4. سلام علی‌ آقا،

    حسین هستم دوست شما در ایرلند. وبلاگ خوبی‌ دارید. مطلب شما را، دقیق خواندم خط به خط، خیلی‌ جالب و کامل تحلیل کردی مخصوصاً افرادی که خارج ایران زندگی میکنند بهتر این شرایط را درک میکنند.

       0 likes

  5. دوباره سلام
    يادم باشه بعد تعطيلات اين مطلبو بدم آقاي تابش بخونه ! 😛
    “فضائل اخلاقی بدون مرز” – “رذایل اخلاقی بدون مرز”
    ببينه چه شاگردي تربيت كرده حال كنه !
    خيلي مطلب باحالي بود !
    به شخصه حال كردم ، ايول 😉
    تو كار مشروبم كه حرفه اي شدي ، بابا ايول داره ! ( الكي (*) )

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *