اعتیاد…

آقا بد دردیه این اعتیاد، ناجور! مراقب جوون هاتون باشید که اعتیاد در کمینه، من دیگه گفتم، مسئولیتش با خودته. اولش خودت هم نمیفهمی چجوری شروع شد ها، از همین یه دور و دو دست شروع میشه، جوری که کسی نفهمه، بعد دیگه پیشرفت میکنه و همه زندگیت رو میگیره، بعله!  خود من که کشیدم میگم، الان صبح به صبح که میرم به سمت مدرسه، همین که وارد خیابون میشم، دردش میاد سراغش، بعد فکر میکنم به دفعه آخری که تو دستم گرفته بودم اون لعنتی رو، اون فرمون گرد لعنتی رو! …(تا اینجا که خوندین لابد فکر کردید جوون مردم تک و تنها تو مملکت غریب از دست رفت، ها!؟ :دی)… ولی سخته، جان شما، هر روز تو خیابون ماشین ببینی و پیاده باشی، بعد هی فکر کنی، همین یک ماه پیش نبود که تو بودی و ماشین و جاده های ایرلند (و البته بقیه سرنشین ها!)؟، چه حالی میداد لامصب، بعد هی زور ببینی یه راهی پیدا کنی که تو این بیست و سه روز تعطیلات که دوباره داری میری آمریکا یه جوری دستات رو به هر فرمون ممکنی برسونی، آخه تازه اون گواهینامه ده ساله خوشگل صورتی رو گرفتی و یک مبلغ احمقانه ای دادی کیف چرمی هم براش خریدی، میبینی نمیشه، تا هیژده سالت نشه خبری از ماشین کرایه ای و اجاره ای و قرضی و اینها نیست که نیست و این یعنی حداقل تا خرداد باید صبر کنی که بتونی ماشین اجاره کنی، یعنی سه ماه، میدونید سه ماه چقدر زیاده؟ خیلی! بعد دوباره یاد اون روز صبحی بیوفتی که از گالوی تا دابلین رو پشت فرمون بودی برای اولین بار و بعد وضع ترافیک مرکز شهر دابلین و بعدترش رفتن مدرسه برای ثبت نام و اینکه اون سفر چقدر خوش گذشت در مجموع…

یک فکر در “اعتیاد…”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *