خواستن…

خوبه آدم بعضی وقت ها بشینه مرور کنه ببینه کجا بوده الان کجاست، مخصوصا اگه اینترنت نداشته باشه و بیکار باشه، راه خوبیه برای وقت پر کردن!

باورم نمیشه، احتمال خیلی زیاد، دقیقا یک ماه دیگه همچین روزی آمریکا باشم، جالبه، همیشه سفر به آمریکا یک جذابیت خاصی برام داشت، شاید به همون دلیل دور از دسترس بودنش، حالا که دارم برای تحصیل میرم که قضیه کلا متفاوته، ولی به هر حال هنوز هم باورم نمیشه، امروز بعد از ظهر مثلا نشسته بودم داشتم تحقیق میکردم که فاصله پونزده شونزده ساعتی بین پرواز ها (اونجوری که من میخوام بگیرم) رو توی نیویورک چجوری میشه به بهترین شکل پر کرد، هر چند دقیقه یکبار باید به خودم یاد آوری میکردم که این قضیه واقعیه و از روی بیکاری دنبال این اطلاعات نرفتم، چیز هایی هست که دو هفته دیگه به دردم میخوره! یه چیزی که این چند وقت اخیر خصوصا بهش ایمان پیدا کردم این هست که اگر واقعی یک چیزی رو بخوای، بهش میرسی، مهم نیست در مرحله اول چقدر دور از ذهن و انتزاعی به نظرت برسه، فقط باید بخوایش، واقعا، از اعماق دل، به عنوان مثال، یه مثال خیلی ساده، سفر به آمریکا (تحصیل به جای خود!) یکسال پیش برای من چیزی بیشتر از خواب و خیال نبود، اغراق نمیکنم ها، واقع گرایانه ترین فکری که به ذهنم میرسید این بود که وقتی وارد دهه 60 زندگیم شدم (اگر شدم!) یه کنفرانسی، برنامه ای، چیزی (توجه دارید، کلا برنامه زندگی آکادمیک چیده شد تا اون آخر) دعوت بشم، یه روز و نیم برم آمریکا، شوخی نمیکنم ها، این نهایت فکر یک سال پیش من بود، تازه بعد از ایرلند اومدن، قبلش دیگه هیچی، یه جورایی هم ترسناکه خب، چقدر زندگی آدم تغییر میکنه، قبلا نوشته بودم، جرات نمیکنم بیشتر از یه بازه زمانی کوتاه رو برنامه ریزی کنم، حتی وقتی کسی ازم میپرسه برنامه ادامه تحصیلت چیه، با اطمینان نمیگم، یه “احتمالا” ـی، “برنامه ـم اینجوریه” ـی، چیزی تهش میذارم، که بعدا تغییری چیزی پیش اومد، پیش ملت ضایع نشم…

حالا ممکنه یه سوال پیش بیاد، ممکنه شمای مخاطب فکر کنید که بنده یه آدم ندید بدیدِ عشقِ آمریکایِ خارج نرفته ـی داغون هستم، جوابش هم اینه که شما کاملا شایستگی این رو دارید که هر جوری که میخواید فکر کنید ولی خب من برای خودم دلایلی دارم از این علاقه به آمریکا رفتن، خیلی هاش مربوط به خودمه و علتش آمریکا و خوبی و بدی های احتمالیش نیست، به هر حال شاید وقتی نوشتمشون، شاید…

یک فکر در “خواستن…”

  1. سلام عزیز خاله من همش منتظرم بنویسی داریم میایم ایران اخه خیلی دلم براتون تنگ شده حالا تنهایی میخوای بری یا با مامان بابا؟

       0 likes

  2. وای ……………..ای ول
    پس میری آمریکا؟ روانشناسی؟
    خیلی خوشحال شدم. این مدت که هیچ پستی نمیفرستادی منتظر یه خبر عالی بودم…..
    من تا قبل از اینکه بگی به فکرم هم خطور نکرده بود که ستارباکس ممکنه بد باشه! اتفاقا یه همچین مکان تقریبا خصوصی که مجهز به اینترنت باشه و یه نوشیدنی گرم هم توش پیدا بشه از چیزاییه که واقعا میخوام. یه جایی برای نظم دادن به افکارم.
    هرکسی آرزوهای خودشو داره. به بقیه هم ربطی نداره. اگر من دوست دارم بزرگترین کلکسیون در قوطی رو داشته باشم ، همین کافیه و نیازی به این نیست که برای کسی توضیح بدم….هرچند که معمولا لازم میشه که آدم از اهدافش ((دفاع)) کنه …این کار آدم رو افسرده و دلزده میکنه. بهتره وقتی آدم با بزرگترین هدف یه آدمی مخالفه، بکشه کنار که موافقا بیان وسط.نه اینکه هی زدحال بزنه
    بماند که آمریکا رفتن، واقعا ارزش آرزو بودن رو داره. ولی خود اون خواستنه ،ارزش داره. 😉

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *