بیــمه

تا قبل از اینکه بیایم خارجه داستان و روایت زیاده شنیده بودیم از نظم و آسایش و آزادی و خلاصه همه چی، به نقل از مثلا پسر عمه شوهر فلانی که آمریکا زندگی میکنه، یا دوست پسر خاله بهمانی که آلمان دانشجوئـه، یه سری از اون داستان ها مربوط به امر “بیمه”، مثلا یکی از همین فلانی ها و بهمانی ها، خارجه تصادف کرده، الان داره تو پولی که از شرکت بیمه گرفته شنا میکنه و این صحبت ها، در یک کلام بخش زیادیش اغراقـه، هیچ شرکت بیمه ای، تو هیچ جای دنیا به شما قرونی بیشتر از اونچیزی که از دست دادید پول نمیده، این از اصول اولیه مدیریت بیمه هست، اصل غرامت (indemnity) که بیان میکنه بیمه دقیقا به میزان خسارت جبران میکنه، نه کمتر، نه بیشتر، خلاصه مطلب اینکه کسی با پول بیمه پولدار نمیشه، مگر در صورت کلاهبرداری که خب اون موقع قضیه متفاوت هست، ولی من به شما قول میدم کلاهبرداری از شرکت های بیمه، خصوصا اینجا که معمولا شرکت های بزرگ چند ملیتی هستند، به این سادگی ها نیست!، همه این حرفها رو برای این زدم که به اینجا برسم، ماه می سال گذشته، روز های آخر مدرسه من تصمیم گرفتم که یه گوشی بگیرم، پس از تحقیقات به این نتیجه رسیدم که گوشی قراردادی از نظر اقتصادی به صرفه و خوب هست، الان هم واقعا حوصله ندارم، قضیه گوشی قراردادی رو اینجا از اول تا آخر توضیح بدم، خلاصه اینکه هر ماه قبض میاد در خونه، یا حداقل ایمیل میکنن قبض رو براتون، خلاصه ما توی فروشگاه بودیم که فروشنده پیشنهاد داد که یه سرویس بیمه هم به قرارداد اضافه کنیم، از قرار ماهی 6.99 یورو، ما هم دیدیم که این گوشی، گوشی ارزونی نیست، پیش خودمون هم گفتیم که الان بیمه رو میگیرم، برای یکی دو ماه، بعد هم یه تماس تلفنی و پایان قرارداد بیمه، گذشت و گذشت، ما هم همینجوری تحت پوشه بیمه و مبلغ قرارداد هم سر ماه از حساب برداشته میشد، تا اینکه چشمتون روز بد نبینه، سه روز بعد از سال تحویل (سه ژانویه)، نصف شب تصمیم گرفتم برم ،گلاب به روتون، خلا، از اونجایی که بنا نداشتم کسی رو بیدار کنم، گوشی رو از کنار بالشم برداشتم و با استفاده از چراغ قوه گوشی رفتم به سمت مقصد نهایی، وارد دستشویی که شدم نفهمیدم چی شد، منم بین خواب و بیداری، گوشی لیز خورد از دستم افتاد اونجایی که نباید میوفتاد!، منم یه دفعه خواب از کلم پرید، گوشی رو نجات دادم ولی خب چه فایده، اونی که نباید میشد شده بود، گوشی رو خشک کردم و کارت حافظه و باطری و اینا همه جدا، گذاشتم تا صبح ببینم چی به سرش میاد، صبح، در واقع چند ساعت بعد، گوشی رو سر هم کردم، با رمز “یا خدا” روشنش کردم، دیدم اِ ویبره میزنه، ولی صفحه همون جور سیاه سیاهـه، سرتون رو به درد نیارم، خلاصه اینکه رفتم کاغذ های بیمه رو اوردم و زنگ زدم به شرکت بیمه، طبق معمول هم شرکت انگلیسی بود و یکی با یه لهجه غلیــــظ بریتیش گوشی رو برداشت، منم گفتم که قضیه چی بوده و به اصطلاح claim  ما ثبت شد، گذشت و گذشت، تعدادی تماس تلفنی و ایمیل و اینها رد و بدل شد، از جمله یکیشون دقیق جزییات حادثه رو پشت تلفن میخواست، منم خب نمیدونستم چی بگم، کلی با هم گفت و گو کردیم، از جمله اینکه پرسید حالا چرا نصف شبی گوشی رو با خودت بردی دستشویی!؟، حالا دقیقا با گوشی چکار میکردی تو دستشویی!؟، گوشی دستت بود که افتاد یا تو جیبت بود؟! و الخ، ولی در آخر قبول کردند و گفتند که یه گوشی جایگزین میفرستند که من بدون گوشی نمونم و یه جعبه با پست از قبل پرداخت شده که من گوشی به رحمت خدا رفته رو براشون بفرستم که یا تعمیرش کنن یا اگه نشد یه دونه دیگه برام بفرستند، امروز بالاخره گوشی جایگزین رسید، دقیقا مدل گوشی خودم هم هست!، حالا البته این داستان ما با این شرکت بیمه ادامه دارد ولی خب گفتیم که این تجربه خودمون رو در اختیار ملت بذاریم، بدونن!

یک فکر در “بیــمه”

  1. سلام
    یک دفعه این همه مطلب نوشتی نمی دونم برای کدومش کامنت بگذارم برای همین آخری رو انتخاب کردم و همه کامنت ها رو یک هو تو همین جا می نویسم
    1- یک دم غریق (بیمه) بحر خدا شو گمان مبر- کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
    2- مشکلات زندگی رو با توکل به خدا بیمه کنید تا زندگیتون شیرین بشه مثل شکلات
    3- هر روز حداقل پنج نوبت بعد از نمازهای مسجد تکبیر می فرستند و مرگ به … میگن بعد اینقدر می نویسی آمریکا. آدم می مونه چی بگه یک نوع حس غریبیه :-S
    4- اگه از اونجا موندن خسته شدی و دلت می خواد برگردی اما مرددی می تونم سه سوته به تردیدت خاتمه بدم و برای همیشه ور دل قمی ها بنشونمت ها – شما لب تر کن
    5-ننوشتی کدوم دانشگاه قراره بری؟تو کدوم ایالت ؟ چندتا دوست و آشنا و فامیل ها هستند میتونم با شما آشنا شون کنم!
    6- اینکه وبلاگ حالت غم زده داره درسته البته یک مقدار بخاطر تاریک بودنشه یک مقدار زیادی هم تو نوشته هات دلتنگی رو می شه حس کرد کلا نشاطش کمه —بابا بی خیال 😀
    7- روان شناسی رشته خیلی خوبیه اما باید تو گرایشاتش دقت کرد که احتیاج به مشورت داره مثلا روانشناسی بالینی با روانشناسی مشاوره یا شناخت درمانی تا حدودی متفاوت هستند که باید دقت بشه.
    8-از اینکه در اونجا دوستای ایران رو پیدا نکردی هم متاسفم هم خوشحال . اما فکر کنم اگه بگردی پیدا بشه — در عدم هم ز عشق بویی هست- گل گریبان دریده می آید
    تا بعد

       1 likes

    1. ســـــــلام!
      ببخشید دیگه، گفتیم جبران این چند وقت رو کرده باشیم…
      1. بعله، کاملا صحیح…
      2. صد در صد
      3. چکار کنیم دیگه! حالا برادر، من رفتم آمریکا خواستم تعریف کنم، دیگه باید چکار کنم!؟ 😀
      4. بحث تردید که نیست، بالاخره سختی های راهه، بیشتر لازم دارم در حد یک تجدید دیدار و تجدید قوا بیام قم، ولی در هر حال برام جالبه بدونم دقیقا چجوری به این “تردید” خاتمه خواهید داد!
      5. هنوز منتظر جواب های دانشگاه ها هستم، حتما خبرتون میکنم، فعلا تا سال تحصیلی برنامه برای شهر آتلانتا، ایالت جرجیا هست، خیلی هم خوشحال میشم با اون دوست و آشناها آشنا بشم!
      6. بعله، بی خیال!
      7. طبق سیستم آمریکایی هنوز برای تعیین رشته هم خیلی زوده، تا گرایش که خیلی راه مونده، ولی به طور کلی حرف شما صحیح، متوجه ظرافت قضیه هستم
      8. من کاملا متاسف نیستم، اول از همه اینکه حالا قدر رفقای ایران رو بیشتر میدونم، کلا چشمم بیشتر باز شد در این زمینه ها، تجربه جالبی بود…، در عین حال، صد در صد پیدا میشه، ناامید نیستم هنوز

      ممنون از وقتی که گذاشتین…

         0 likes

  2. باز خدا پدرشون رو بیامرزه
    هم گوشی جایگزین دادن و هم میخان ببینن گوشیت تعمیر میشه یا نه و با هزینه اونا براشون بفرستیش
    اگه اینجا بود میگفتن جای گوشی تو دست شوئی نیست تا تجربه بشه برات دیگه از این کارا نکنی
    بعد هم میگفتن به سلامت ، دیگه برای این چیزهای الکی وقت شرکت رو نگیر 60 تومنی هم که بایت
    گارانتی دادی هزینه همین وقتی بود که از ما تلف کردی
    راستی سید جون یهو قضای کل مدت گذشته رو کردیا اگه یه کم دیگه طول کشیده بود خدا میدونه با
    چندتا پست جدید مواجه میشدیم
    بابت انتقال تجربه واقعا ممنون
    (F)

       1 likes

    1. بعله،
      گوشی جایگزین اونهم عینا گوشی خودم تازه پشت تلفن رنگش رو پرسیده بود که مثلا رنگ اونی که داشتم بفرستند!
      دیگه حاج آقا امری بود که باید به جا آورده میشد، این پست ها در واقع در طول این مدت نوشته شده بودن، فقط وقت تدوین و انتشار نداشتم!

         0 likes

  3. سلام، سالها توی جاهای مختلف شعار، مرگ بر… فرستادیم در عوض همش خودمون بیشتر عقب افتادیم، حتا حضرت امام حسین نیز به یزید و دارودسته او اینچنین خطاب نکرد، البته ما توی ایران، چه کارمون به راه و رسم امامان شبیه است که این یکی‌ مثل راه آنها باشه؟ واقعاً خدا را شکر کن که بیمه‌ آنجا و مردم آنجا، بر اساس انسانیت و انصاف عمل میکنند، یک ماه برگردی اینجا دوستانت را که ببینی‌ دوباره دلت برای همون قانون و انصاف خارجی‌‌ها تنگ می‌شه، مطمئن باش.

       2 likes

      1. هرچند با حرفای “sasan” کاملا موافق نیستم ولی قبول کن که منظورش این نبوده که دوستات بی انصافن. منظور تفاوت فرهنگ رعایت حقوق متقابله. هنوز خیلیا تو ایران با کمربند ایمنی و چراغ قرمز و پل هوایی مشکل دارن…..خوبیایی هم دارن که هیچ کس تو دنیا نداره. :-)

           0 likes

  4. سلام، میدونی‌ مشکل شما چیست آقا علیرضا؟ مشکل این است که در برابر تغییر مقاومت میکنی‌. همونطوری که خودت گفتی‌ دوست نداری خونه خودت را عوض کنی‌، به یک چیزی که عادت میکنی‌، برات سخته عوضش کنی‌ البته این نظر قابل احترام است.ولی‌ نگاه کن مثلا همین که رنگ سیاه و مکروه زمینه وب لاگت را عوض نمیکنی‌ و روحه خودت و دوستات را خراب میکنی‌ نشان میده که اهل تغییر نیستی‌،البته یکی‌ از دوستان کامنت گذشته، که رنگ سیاه آرامش بخشه, که نشان روحیه بالای ایشان داره. یک توصیه: اگر فهمیدی راهی‌ که رفتی‌ اشتباه بوده با مردانگی برگرد و تغییر کن، البته سخته ولی‌ سعی‌ کن. راستی‌, آقا بهشاد نوشته که ما ایرانیان خوبیهای داریم که هیچ جا نیست می‌شه چند تا مثال بزنی؟

       0 likes

    1. سلام
      1. یه حسی بهم میگه “ساسان” بیشتر از یک نفره، نمیدونم!
      2. بحث اینه که هر تغییری خوب نیست، مثال هم زدم، عنایت نفرمودی، وگرنه تغییر که اوووه، زیاد کردم…
      3. نگفتم نمیخوام خونه ام رو عوض کنم، ببین دقت نکردی دیگه، گفتم ایرلند خونه من نمیشه، گفتم ایران خونه من میشه؟ من دنبال یه جای سوم هستم…
      4. آقا وبلاگ خودمه، اختیارش رو دارم، ای بابا 😀 ، سیاه به این قشنگی…
      5. تکرار میکنم، سوءتفاهم پیش اومده، من گفتم ایرلند خونه من نمیشه، دلم هم برای ایران تنگ شده، شما این دو تا رو با هم جمع زدی، نتیجه کردی برای خودت، به هر حال هر وقت فهمیدم راهی که رفتم اشتباه بوده، چشم، به توصیه شما توجه میکنم، Ok؟

         0 likes

    2. 1. من یه زمانی داشتم تحقیق می کردم که چرا اسلام میگه سرمه بزنی مستحبه(البته با شرایطی) بعد به این نتیجه رسیدم که وقتی دور چشم آدم تیره تر میشه، بهتر می بینه! به همین خاطر وفتی ما می خواییم یه چیزی رو که دور هست ببینیم، چشمامونو ریز می کنیم! یعنی در حقیقت با ابروها و مژه های مقدار نور وردودی رو کمتر می کنیم!
      2. رنگ مشکی همه جا مکروه نیست! من فقط در مورد نماز دیدم این کراهتو! این یک. دو هم اینه که امثال اون بنده خدا یه چند وقت دیگه می گن چادر مشکی برا خانما کراهت داره، پیرهن مشکی عزای امام حسین کراهت داره و الخ!

         0 likes

    3. سلام آقا ساسان
      از خوبیای مردم ایران میشه به قیافه هاشون نوع زبان و لهجه شون غذاهایی که میخورن و….. اشاره کرد این مثالهای مسخره و ساده برای من روزمره هستن ولی شاید همین چیزا باعث دلتنگی بشن…..(البته مثالهای اساسی تری هم هست ) ظاهرا من منظورتون رو اشتباه فهمیدم و واقعا میخواستین بگین “همه ی” مردم ایران بی انصافن!؟ همه، کلمه جالبی نیست اکثر یا بعضی و اینجور چیزا بهترن هرچی باشه خود مخاطب شما که الان ایرلنده یه روزی دوستتون بوده. شاید من اشتباه فهمیدم و منظورتون چیز دیگه ایه. (H)

      یه چیز دیگه…من بازم میگم رنگ سیاه خیلی هم قشنگه ولی بجاش. رنگ سیاه یه حالت لوکس داره.منظور من از آرامش بخش بودن رنگ سیاه اینه که صفحه نمایش نور کمتری رو بیرون میده برای همین تمرکز ذهن روی نقاط روشن که متنهان بیشتر میشه. اگه از این ور و اونور گل و بته بیرون زده بود میشد مثل یه خونه بهم ریخته. اگرم مثلا صورتی بود چشم رو میزد واقعا تو شب احساس آرامش نمیکنین شما؟ حالا که میگین رنگ سیاه”کراهت” داره منم میگم قرآن گفته شب آرامش بخشه. 😉
      ببخشید زیاد حرف زدم. 😉

         0 likes

  5. پس بیمه تو ایران دست و دلباز تره. شاید هم اسکل تر

    چون چند سال پیش یه بنده خدایی ماشین سنگین صد و خورده ای میلیونیش رو به اتیش کشید با پول بیمه یه ماشین در حد ماشین قبلیش خرید و البته آخرش یه چیزی براش موند

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *