مجموعا خوبی…

…صندلی عقب نشستم، صبح پنجشنبه، M50، کمربندی دابلین، به سمت M6 که بزرگراه نسبتا تازه ساز گالوی دابلین ـه، پشت فرمون نیستم، به خاطر قوانین این مُلک عزیز، با گواهینامه “Learner” نمیشه تو بزرگراه رانندگی کرد، بد هم نیست، باعث میشه هر چند وقت برگردم به صندلی عقب، جای خودم، پیش سبد خوراکی، زل بزنم به بیرون، به جاده، به جنگل، با بقیه کسایی که رد میشن با لبخند ارتباط های کوتاه برقرار کنم، فکر کنم، خلاصه فرصت خوبیه، هنوز تو M50 بودیم، نسبتا شلوغ بود، طبق تابلو ها به خاطر یک تصادف که زودتر همون روز صبح اتفاق افتاده بود، راننده تاکسی سمت چپی توجهم رو جلب میکنه، موی سفید، سنش کم نیست، تو ترافیک آیفونش دستشه و مشغوله، از اون راننده تاکسی هاییه که انگار تو ماشینشون زندگی میکنند، انواع و اقسام تجهیزات روی داشبورد به چشم میخوره، با اون دستش یه لیوان کاغذی قهوه رو با طمانینه، جرعه جرعه مینوشه، ترافیک دوباره روان میشه، با سرعت به سمت گالوی، تو مسیر توقف میکنیم برای بنزین، میرم داخل که حساب کنم، خوش برخوردی طرف به چشم میاد، دلم برای زندگی تو گالوی تنگ میشه، دابلین با همه کوچیکیش تا حدودی اون سردی شهر های بزرگ رو داره، به خودم طعنه میزنم:”هه، اونوقت آقا میخواد بره نیویورک برای تحصیل!”، رسید پول رو میگیرم، کارت و از دستگاه برمیدارم، لبخندی تحویل طرف میدم و برمیگردم به سمت ماشین، برای امتحان داره دیر میشه…

دقیق دوازده و نیم جلوی مرکز امتحان هستم، معلم دوران گالوی که از دو هفته قبل باهاش قرار گذاشتم رو میبینم، میشینم پشت فرمون، یک ساعت و نیم تا امتحان وقت داریم، تمرین رو شروع میکنیم، خیابان های مختلف گالوی، دنده عقب رفتن سر پیچ، دور دو فرمونه (چند فرمونه، تعدادش خیلی مهم نیست)، جاهای به خصوصی که آدم ممکنه اشتباه کنه، به کلاچ گرفتم ایراد میگیره، میگه همینجوری بری سر امتحان رد میشی، اعصاب خط خطیه، اونجوری که میخوام نمیتونم برونم، یعنی معیار ها متفاوته، مهم نیست چقدر راننده خوبی باشی، مهم این هست که طبق یه سری قاعده خاص رانندگی کنی، ساعت دو برمیگردیم به مرکز امتحان، سوییچ ماشین رو بهم میده، آرزوی موفقیت میکنه و میره پی کارش، میرم تو مرکز امتحان، سه تا ممتحن هستند، طبق چیزهایی که معلم رانندگیم گفته بود، یکیشون هست که خیلی کم حرف، یخ و سخت گیره، گیر همون میوفتم، میشینم روی صندلی، گواهینامه فعلیم و دفترچه دوازده جلسه آموزش اجباری که پر شده رو بهش میدم، سوال ها رو شروع میکنه، نور بالا رو کی نمیشه استفاده کرد؟ و چند تا سوال دیگه، برگه علامت های جاده رو میاره، میپرسه، جواب میدم، میریم بیرون، سمت ماشین، کاپوت رو باز میکنم، سوال های عادی راجع به روغن ترمز و روغن موتور و غیره رو جواب میدم، چراغ ها رو چک میکنیم، مشینیم تو ماشین، سوال ها ادامه داره، برف پاک کن و چراغ مه شکن و این صحبت ها، بالاخره راه میوفتیم، استرس ندارم، قلبم در حال خروج از دهنم نیست، فقط میخوام زود تموم بشه، احساس مسخره ایه اینکه بعد از اینهمه وقت رانندگی نگران امتحان شهر باشی ولی وقتی تو اینترنت یه تحقیق کوچیک میکنی، میبینم درصد کسایی که بار اول قبول میشن چقدر کمه یه کم میترسی، دور میخوریم تو سطح شهر، خیابون های باریک و پیچ در پیچ گالوی، سر بالایی و سر پایینی، داره بیشتر از چیزی که قرار بود طول میکشه، خسته شدم، خیلی، کاری نمیشه کرد، خودکارش رو میبینم که هر از گاهی یه علامتی یه جایی تو برگه میزنه، بعضی ها رو میدونم چرا، بعضی ها رو نمیفهمم برای چی، که بدجوری میره روی اعصاب آدم، حرف هم که نمیزه، فقط “چپ”، “راست”،”خروجی اول” و الخ.، بالاخره میبرتم توی یه منطقه مسکونی خلوت، دور و دنده عقب، بدون خطا، گرچه در مجموع یادم نمیاد بیشتر از دو بار اینها رو تمرین کرده باشم، علامت های دستی رو هم میپرسه، اینکه اگه راهنمای ماشین پکیده بود، چجوری بقیه رو در جریان اینکه چکار میخوای بکنی قرار میدی، بر میگردیم به سمت مرکز، همچنان علامت گذاری ها ادامه داره، ذهنم با سرعت بیش از حدی میگرده، فکر این هستم که اگر قبول نشم، دوباره یک مبلغی حدود دویست، دویست و پنجاه یورو باید پیاده شم، به علاوه سختی سفر تا گالوی و کلی معطلی تا وقت جدیدی برای امتحان بهم بدن، این وقت حدود دو ماه بعد از وقت درخواستی خودم بود، به اضافه اینکه دیگه برای سفر آمریکا گواهینامه ـم رو ندارم، همچنان دارم به رانندگی ادامه میدم، گردن چرخوندن های ساختگی، فقط برای نشون دادن توجه، ذهنم ادامه میده، به خودم قول میگم اگه قبول نشدم، رانندگی تو جزیره رو ببوسم بذارم کنار تا وقتی رفتم آمریکا، اونجا یه فکری میکنم، اونجا راحت تره، میرسیم به مرکز میچیپم تو پارکینگ، احساس میکنم همه مسیر ماشین رو داشتم با طناب میکشیدم، خیلی سخته و داغونم، ممتحتن هنوز چیزی نمیگه، ماشین رو قفل میکنم و با هم میریم تو مرکز، میشینه پشت میزش، برگه خطاها دستشه، علامت ها رو میشماره، هنوز ساکته، اعصابم رسما فنا رفته، دستش میره سمت دسته قبض های قبولی، بالاخره دو کلمه از دهنش درمیاد: “overall, you’re ok” پیش خودم میگم همین!؟ مجموعا، خوبم؟ یعنی در واقع به زور قبول شدم؟ ولی خب اهمیتی نداره، مهم اینه که قبول شدم، برگه ها و فرم های تقاضای گواهینامه رو میگرم، تشکر میکنم و میام بیرون، معلمم پشت در منتظره، بنده خدا قندیل بسته، سریع میگم که قبول شدم، تبریک میگه و ازعان (یا اذعان!؟) میکنه که میدونسته من راننده خوبی هستم و این حرفها، میریم تو ماشینش، باهاش حساب میکنم و خداحافظی و تشکر…

پدرم رو میبینم، میریم خونه دو تا دوست خانوادگی، ناهار مهمون یکیشون هستیم، برای خداحافظی رفتیم، من که نه، والدین گرام، نا سلامتی دارن میرن از جزیره، هوا تاریکه که راه میوفتیم به سمت دابلین، من داغونم از خستگی و فشار عصبی صبح، ولی خب این مسیر گالوی-دابلین در طول شب، یه خصوصیتی خاصی، همه رو به حرف و بحث وا میداره، من این مسیر با چند تا گروه مختلف رفتیم، همیشه وقتی شب تو راه بودیم یه بحث سیا30، اعتقادی، فلسفی چیزی مطرح شده، جالبه، بقیه مسیر خیره میشم به ستاره های تو آسمون، اینجا خیلی کم پیش میاد که شب پر ستاره باشه، معمولا ابریه این جزیره…

روز بعد که میرم دفتر “امور خودرویی” محله ـمون (local motor tax office)، بیست و پنج یورو میدم برای یک گواهینامه کامل ده ساله که اتفاقا در تعداد زیادی از کشور های دنیا هم معتبره، یک رسید بهم میده و میگه که گواهینامه رو پست میکنیم در خونه، در کمال ناامیدی میپرسم که میتونم با این رسید رانندگی کنم، طرف یه جوری میگه آره، انگار که بدیهیات نظام دنیا رو زیر سوال بردم، خوشحال با پدرم میریم سمت ماشین، دو تا L چسبیده به شیشه عقب و جلوی ماشین رو در میارم، سریع راه میوفتم، کلی کار داریم، جمعه ست و والدین گرام قراره تو یکی دو روز راهی بشن…

 

 

یک فکر در “مجموعا خوبی…”

  1. مبارک باشه.
    شاید اگر ما هم اینطوری گواهینامه بگیریم دیگه جرات تخلف از قانون رو نداشته باشیم.رسما پدرت رو دراوردن تا بهت گواهی نامه دادن. 😉

       0 likes

  2. اینجا هم خیلی خیلی کم پیش میاد که شب پر ستاره باشه، معمولا دودیه این شهر…:-D
    و من دیدن ستاره ها رو خیلی دوست دارم ، حداقل اثرش اینه که ذهن آدم تو یه سیاره کوچیک محدود نمیشه

       1 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *