بیکاری

سلام

به نظرم بدترین مشکل بیکاری، خود بیکاریه!، بیکاری فکر و خیال میاره، نگرانی های بی دلیل، ناراحتی سر مسائلی که ممکنه اصلا وجود نداشته باشند، ناامیدی در نتیجه مشکلات احتمالی و به طور خلاصه بیکاری اولین ایستگاه بزرگراهیـه به سمت دیوانه شدن! 😀

مدرسه ها هفته گذشته تعطیل شد (نمیدونم تو پست قبلی این رو گفتم یا نه!؟)، تعطیلاتی که طبق برنامه نباید تو ایرلند سپری میشد، جدای از ضد حال شکست برنامه ها، حس میکنم نمیدونم باید چکار کنم، اینقدر مطمئن بودم از برنامه، که اصلا انتظار نداشتم بیکار بمونم اینجا، پروژه تقاضای پذیرش دانشگاه ها هم به مرحله “انتظار” رسیده، کلا انگار زندگی به مرحله “انتظار” رسیده…

امروز بعد ظهر حدود پنج و نیم از خواب بیدار شدم، واقعا نمیدونستم چکار کنم، یک کم زل زدم به در و دیوار، به این نتیجه رسیدم که نمیشه همه بعد از ظهر رو اینجوری بگذرونم، طبق معمول اولین چیز نو آورانه ای که به ذهنم رسید رو اجرا کردم، رفتن مرکز شهر، استارباکس! بلند شدم، لپ تاپم رو گذاشتم توی کیفم، راه افتادم، هوا به طرز عجیبی خوب شده بود، یعنی طبق انتظاراتی که از ایرلند میشه داشت خوب بود، نسیم خنکی که تشابهی با باد های سوزناک چند روز اخیر نداشت و خبری از باران های سیل آسا (یا به عباتی شلقـ.ـلقی!) نبود، چند دقیقه بعد تو استارباکس نشسته بودم، تلخی قهوه زیر زبونم، لپ تاپ به برق، اینترنت حاضر، اول از همه فیس بوک، یک سری ویدئو که یکی از بچه های مدرسه سابق گذاشته بود رو نگاه کردم، کمتر از چیزی که فکر میکردم طول کشید، زد به سرم برم فروم های مهاجرتی، بدون هیچ هدف خاصی، بررسی هر چیز بی ربط و با ربطی، شرایط زندگی و کار و تحصیل تو آمریکا، تجربه های ایرانی هایی که تو مسیر مهاجرت هستند که معمولا داستان های خیلی جالبی هستند، در عین حال دلائل کافی برای نگران شدن پیدا کردم، مسائلی که میدونم حداقل تو چهار سال آینده باهاش رو به رو نمیشم، ولی وقتی آدم بیکار باشه، دیگه کاریش نمیشه کرد، فکر و خیال هجوم میاره، اعصابم بی دلیل خط خطی شده بود، صفحه ها رو بستم، سرم رو آوردم بالا،وضعیت مثبت هجده، دوباره کله ـم رو کردم تو لپ تاپم، فیس بوک، یه نگاهی انداختم به Ticker (همون “پنجره فضولی”، که به صورت زنده فعالیت ملت رو نشون میده!) روند اتفاقات و فعالیت دوست هام هم کمکی که نکرد، در آخر میام تو وبلاگم شروع میکنم به نوشتن، نمیدونم منتشر میکنم این پست رو یا این هم به جمع پست هایی می پیونده که هیچ وقت منتشر نشــدن!

یک فکر در “بیکاری”

  1. سلام
    نمیدونم بیکاری، بی انگیزگی میاره یا بی انگیزگی، بیکاری! ولی در هرصورت هردوشون چرند هستن.
    هیچ وقت نتونستم یه راه حل واقعی برای این مشکل پیدا کنم. نهایت کاری که تونستم بکنم این بوده که روند بهبود رو سریع تر کنم ولی همیشه خود به خود خوب میشه.
    (فقط ابراز همدردی) :-)

       3 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *