مخالفین!

سلام

جالبه، الان که فکر میکنم، میبینم تو همه مقاطع زندگیم، نزدیک ترین رفقام، بزرگترین مخالفانم بودند، ایران، دوستان متعلق به دوران قبل از دبیرستان، نود و نه درصد رفتن به سمت ریاضی فیزیک، بعد ها توی صدرا، نزدیک ترین دوستانم باز کسانی بودند که شاید بشه گفت بیشترین اختلاف نظر ها رو باهام داشتن و اکثرا الان حوزه مشغولن، اینجا هم یکی از رفقا که ایرانیه، نمیخوام راجع بهش بنویسم، یکی دیگه مکرر و در مواقع مختلف خاطر نشان کرده به محض این که من برم آمریکا منو تو فیس بوک بلاک میکنه، یک نفر دیگه هم معتقده که نتیجه آمریکا رفتن من چیزی نیست جز اینکه به زودی خودم رو از یک ساختمان بلند تو نیویورک میندازم پایین! جالبه، نــــه!؟

از اینجا به بعد با یک مقدار شخصی نویسی در خدمت شما هستم!.نه اینکه تا اینجاش خیلی غیر شخصی بود! به هر حال اگر میخواید ادامه بدید به خوندن لطفا اطمینان حاصل کنید که 1. حوصله کافی دارید. 2. از هر کسی که برای تحصیل یا هر هدفی میره آمریکا متنفر نیستید. در غیر اینصورت به خاطر اعصاب و روان خودتون خوندن رو متوقف کنید… :)

 

من همیشه از امتحان دادن بدم میومد، نه از امتحان دادن، از قضاوت شدن بر اساس یک امتحان، به نظرم خیلی غیر منطقی بود، نمونه زنده ـش کنکور، جدای از محتوای کتب درسی، اینکه چهار سال دبیرستان رو توی چهار ساعت امتحان بدی، بعدش هم بقیه زندگیت بر اساس برنامه ریزی بشه، به نظرم یه جورایی احمقانه ست، از جهات مختلف، از اصل شیوه آزمون چهار گزینه ای گرفته تا بحث سهمیه ها تا اینکه اگه مثلا اون روز خاص مریض بشی، زندگیت بر باد فنا رفته، حتی تا همین سال سوم دبیرستان که ایران بودم نمیتونستم خودم رو راضی کنم که منم تو همین سیستم قراره "قربانی" بشم، اگه راستش رو بخوایید سیستم ایرلندی و حتی انگلیسی هم خیلی بهتر از این نیست، گرچه محتوا خیـــــــــــــلی بهتر، منظم تر و "کاربردی تر" ـه، مطالعه هم خیلی عمیق تره (شش عنوان درسی در سیستم ایرلندی و سه عنوان درسی در سیستم بریتانیایی در مقایسه با سیستم ایرانی) ولی به هر حال آخر سال تو هستی و یه سری امتحان، در آخر هم دانشگاه چیزی که ازت میبینه یه اسمه با سری نمره، و بر اساس همون تصمیم میگیره، هنوز هم نمیتونستم با این سیستم کنار بیام، گذشت و گذشت تا تابستان امسال، نمیدونم چی شد، واقعا نمیدونم چی شد که یک شب ماه رمضون نشستم تا سحر جدی تحقیق کردم که دانشگاه رفتن آمریکا چجوریه، فهمیدم که یه لیست بلند بالا هست از کارهایی که فقط سه ماه برای انجامشون وقت دارم:

1. شرکت در SAT
امتحان "استعداد"-مبنا هست که هر سال شش بار برگزار میشه، و دانش آموزان عادی (آمریکایی) معمولا در سال یازدهم تحصیل (سوم دبیرستان) درش شرکت میکنند، نکته جالب این هست که به هر تعداد که دلتون بخواد میتونید در این امتحان شرکت کنید، در نتیجه اگه مریض بشید یا دیر از خواب بیدار شید یا به هر دلیلی از نتیجه تون راضی نباشید، زندگی تون رو نمی بازید! در مورد ساختار امتحان نقل نقل میکنم از پست "شیپورچی":
ده قسمت بود (هفت قسمت بیست و پنج دقیقه ای، دو قسمت بیست دقیقه‌ای و یک قسمت ده دقیقه‌ای در آخر، با تنفس های پنج دقیقه‌ای بعد از انجام هر دو قسمت) محتوای امتحان ریاضی (maths) بود، خواندن انتقادی! (critical reading) و نوشتن (writing). سوال های پنج گزینه ای،غیر از ریاضی که چند تا سؤال بدون گزینه داشت که جواب نهایی رو باید وارد پاسخ نامه میکردیم. خیلی چیزی در باب سختی امتحان نمیخوام بگم فقط اینکه خـــــــــــیلی سخت بود! (مثلاً بخش نوشتن، یه جمله‌هایی داده بود که باید بازنویسی میشد به بهترین شکل، من پنج دقیقه نیاز داشتم جمله اصلی رو بخونم، چه برسه به بررسی پنج تا گزینه اونم تو حدود یک دقیقه وقت برای هر سوال!)(یا تو خواندن، متن های انتخاب شده از کتاب‌های ادبی یا علمی بود، دو صفحه متن که من نصف لغاتش رو حتی نمیتونستم تلفظ کنم، جوری هم باید متن رو میخوندی که بعداً بتونی در مورد قصد و دیدگاه نویسنده نظر بدی، از همه این‌ها جالب‌تر توی یه بخش 25 دقیقه‌ای حداقل سه تا از این متن ها بود!)

2. گرفتن سابقه تحصیلی
مجموعه ای از کارنامه های کل دوران دبیرستان باید تهیه بشه، از اون جایی که اکثر "آخرین فرصت ارسال مدارک"ها تا قبل از کریسمس سال آخر دبیرستان هست فقط حدود دو ماه از سال آخر دبیرستان در این گزارش قرار داده میشه، از طرف دیگه بعد از کریسمس هم نامه های قبولی ارسال میشه، در نتیجه امتحان های آخر سال آخر دبیرستان اهمیتی ندارند، گرچه "قبولی" لازم هست. این مسئله تمرکز رو روی سال یازدهم تحصیل (سوم دبیرستان) میبره…

3. توصیه نامه (Recommondation Letter)
این هم در جای خودش جالبه، گرچه همه دانشگاه ها این نامه ها رو ضروری نمیدونند ولی دانشگاه های سطح بالاتر اهمیت خاصی برای این نامه ها قائل هستند، به طور خلاصه در این نامه ها دو تا از معلم ها و مشاور تحصیلی مدرسه در مورد کاندید ورود به دانشگاه توضیح میده و اگه صلاح بدونه تعریف میکنه… 😉

4. Personal Essay
این یکی به نظر من سخت ترین کار تو کل پروسه اپلای کردن هست، قضیه به این صورت هست که دانشگاه ها (باز هم نه همه شون، خوب هاشون!) از شما میخوان که از بین سه چهار تا موضوع خیلی کلی یکی رو انتخاب کنی و یک مطلب 250 تا 500 کلمه ای بنویسی، موضوعات هم کاملا شخصی هستن، به این معنا که شما در واقع راجع به خودتون مینویسین!، این در واقع راهی هست که مسئول پذیرش دانشگاه، میتونه دانشجو/دانش آموز رو به عنوان یک شخص خارج از چهارچوب آکادمیک بشناسه، من هنوز درگیرش هستم!

5. آیلتس/تافل
مخصوص خارجی ها، برای اطمینان حاصل از توانایی زبانی متقاضی… در بعضی موارد نمره های بالای SAT در بخش زبان، کافی هست!

نکته دیگه در مورد سیستم آمریکایی این هست که سیستم متمرکز نیست، به این معنا که هر دانشگاه، سیستم پذیرش مختص به خودش رو داره، که نتیجه ـش این میشه که به عنوان مثال شما برای هر دانشگاه یه فرم طولانی تقاضا باید پر کنید، برای هر دانشگاه باید نتایج آزمون هاتون رو بفرستید، برای هر دانشگاه به طور جدا باید همه کارنامه هاتون رو بفرستید، حالا تصور کنید قیافه معلم رو وقتی من میرم پیشش میگم من یه توصیه نامه لازم دارم، بی زحمت شش تا کپی هم ازش بگیرید، هر شش تا رو هم امضا کنید، یا مشاور مدرسه که باید شش سری کارنامه از سه تا مدرسه مختلف (شامل تقریبا هفت صفحه ترجمه رسمی به همراه نسخه اصلی فارسی) رو کپی و تایید کنه و الخ، البته انصافا معلم ها و مشاور مدرسه خــــیلی همراهی خوبی داشتن، دستشون درد نکنه! :)

هنوز تموم نشده، دو تا رو فرستادم، چهار تای دیگه مونده، بعدش هم چند هفته انتظاره و امید که دانشگاه ها خوششون بیاد و نامه های بورسیه رو بفرستن بیان! D:

پ.ن: واقعا انتظار نظرات موافق و مخالف بیشتری رو برای پست "روان شناسی" داشتم، جالبه، بازدید های وبلاگ نسبتا خوبه، ولی نظرات خیلی کــمه، به هر حال هنوز هم دیر نشده، پست قبلی: "کلیک کنید."

یک فکر در “مخالفین!”

  1. سلام

    1.”نزدیک ترین رفقام، بزرگترین مخالفانم بودند” این شاید تو ظاهر بد بوده ولی فکر کن رفقایی داشتی که هر کاری می کردی می گفتن خوبه!

    2.بحث امتحانای اینورا که اصلن مطرح نشه بهتره! ولی به نظرم این همه دردسر ورودی دانشگاه های آمریکا، می ره رو مخ…!

    3.البلاء للولاء. البته اگر ولاء باشه…

       0 likes

    1. علیک سلام!
      1. اصلا نگفتم بد بوده ها، اتفاقا خیلی خیلی هم خوبه! همین مخالفت ها حتی اگه درست هم نباشه، حداقل حداقل آدم رو به فکر وادار میکنه، حداقل!
      2. صادقانه ـش اینه که آره دردسر داره، ولی باز من این سیستم رو ترجیح میدم به کنــکور و مشابهاتش، به علاوه اگه تو یه دبیرستان آمریکایی باشی، اکثر کار ها رو مشاور انجام میده و خیلی میتونه راهنماییت کنه، گرچه الحمدلله مسئول دفتر بین الملل که در واقع مشاور من هم میشه اینجا، خیلی خیلی کمک کرد.
      3. بستگی داره ولا رو چی تعریف کنی، در هر صورت NO PAIN, NO GAIN!

      در ضمن خوشحال شدم که نظر گذاشتی…

         0 likes

  2. با سلام و احترام
    مهم این نیست که در کجای جهان باشی ،مهم این است که هرجا هستی خودت رو گم نکنی، زمین هیچ وقت گم نمیشه کافیه برای پیدا کردنش به زیر پات نگاه کنی. اما اگه خودت رو گم کردی به بالای سرت نگاه کن و ازش بخواه تو رو به خودت نشون بده.
    آمریکا زیباست . کشور آپاچیها است. گناه از ما است، دنیا عیبی نداره . اگه اونجا هم باشی، دلت برای ایران بی قراره!
    آمریکا محل عبور خیلی ها بوده که بهش چشم انداختند و دل نباختند . چمران در آمریکا عاشق خدا بود . فرشچیان تو آمریکا طرح ضریح امام حسین رو طرح زد. بابایی از آمریکا به آسمان پرکشید و همه اینها یعنی در آمریکا هم می توان به خدا رسید.اما
    اگه اونجا هم باشی ، دلت برای ایران بی قراره!
    هرکجا هستی موفق باشی
    ——————————
    تو پست قبلی دو تا نظر تخصصی گذاشتم که حداقل جواب سلامم رو می دادی خوشحال می شدم . همینه که خلق الله دلسرد می شن نظر کم می زارن دیگه

       0 likes

    1. من تو ایرانم ولی دلم برای ایران بی قراره. ایران از دو چیز تشکیل شده یه مرز روی نقشه که تا حدودی ارزشمنده(حدودش رو خودتون بفهمین) و مجموعه ای از فرهنگها و زبان ها و…. که به شدت در حال ………..هستن.
      الف) پیشرفت 😀 ب) نابودی :-( ج) ما نمیدانیم :-S د) میدانیم ولی… :-[

      و البته ایران از یه چیزای دیگه ای هم تشکیل شده که بنا به دلایلی یادم نمیاد)

         0 likes

    2. علیک سلام!
      خیلی ممنون از نظری که گذاشت،
      راجع به نظر های پست قبلی هم واقعا شرمنده ـم، در دفاع از خودم باید بگم که این چند وقته خیلی سرم شلوغ بوده، نظرات وبلاگ رو هم خیلی پراکنده به زور چند ثانیه چک کردن با گوشی دنبال میکردم، همش به خودم قول دادم که بیام نظرات رو جواب بدم ولی نمیشد، تا اینکه اینقدر دیر شد و نظرات جدید اومد که نظرات اون پست تحت الشعاع قرار گرفتند، من باز هم معذرت میخوام…
      یه کم دیره، ولی به هر حال الان جواب دادم!

         0 likes

  3. سلام
    یادمه اولین پستایی که ازت خوندم(فکر کنم جزیی از یک جمع بزرگ) بود تعجب کردم که چرا نظرها اینقدر(خیلی 😉 ) مخالف نظراتت هست و با توجه که حدس میزدم دوستات باشن خیلی تعجب کردم!

    الان میبینم خودتم تعجب کردی! 😀

    البته بماند ها و ولیهای زیادی در مورد مخالفت هست که قبل از من اشاره شده..

       0 likes

  4. این یک فرصت فوق العاده اس!خب،خیلی ها از سیستم آموزش عالی ایران و کنکور لعنتی ناراضی هستن اما ممکنه درصد خیلی کمی از این افراد توی موقعیت شما قرار بگیرن و بتونن با این آزادی انتخاب کنن راه و مسیر زندگیشون رو.اصل قضیه خیلی خوبه…انتخاب رو می گم.فارغ از کجا و چطورش.در مورد رشته…روانشناسی اونجا رو من قبول ندارم.البته برای کشور و فرهنگ ایران قبولش ندارم.معتقدم که روانشناسی،بسته به محل زندگی باید بومی بشه و بر اساس دین اون کشور باشه.و البته میشه اونجا تحصیل کرد و بومیش کرد.
    به هرحال موفق باشید.و انشاالله که بهترین انتخاب رو بکنید.

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *