خارجی

ایرلندی ها آدم های فوق العاده ای هستند، از لحاظ میزان نژاد پرستی و مهمان دوستی، آدم های بسیار گرم و مهمان نوازی هستند، و خوش برخورد، از این جهت خارجی هایی که تو ایرلند زندگی میکنند معمولا انسان های خوشحالی هستند و خیلی کم پیش میاد که تحت حمله های نژادی قرار بگیرند، این با توجه به طبیعت فرهنگی ایرلندی ها که عمدتا فرهنگ محلی و روستایی هست، به شکلی که همه همدیگه رو میشناسند و اندازه شهر ها معمولا خیلی بزرگ نیست واقعا جالبه، گرچه ایرلند در کنار انگلیس از کشور های مهاجر پذیر اروپا در چند ساله اخیر بوده، خصوصا بعد از ملحق شدن لهستان و دیگر کشور های شرق اروپا به اتحادیه اروپا و برخورداری از مزایای آزادی انتقال نیروی کار که شهروندان “اروپا” را قادر میسازد بدون نیاز به هیچ مجوزی سر تا سر اروپا ساکن و مشغول کار بشوند. خلاصه کلام اینکه ایرلند از جهت نژاد پرستی جای بسیار دلپذیری برای مهاجرین هست، من به شخصه این رو احساس کردم، برخوردی که مردم باهات میکنند واقعا شگفت انگیز هست، انگار نه انگار که تو این وسط “خارجی” هستی ولی این برای من کافی نیست!
به خاطر اینکه من خودم احساس توی “خونه” بودن نمیکنم، دلائلش هم خیلی میتونه متفاوت باشه، یکی اینکه زندگی آدم به تصمیم یک افسر مهاجرت بسته ست، برنامه دائمی وجود نداره، همه آدم ها جدیدن، همه چیز ها، برنامه های زندگی، همه چی جدیده و غریبه، نمیشه حس تو خونه بودن داشت وقتی هر جای شهر که میخوای بری باید گوشیت رو علم کنی رو داشبورد که راه رو بهت نشون بده نمیشه حس تو خونه بودن داشت، وقتی راه پشتی های شهر رو بلد نیستی نمیشه حس کنی تو خونه هستی، تــــــــازه اگه بخوای حس کنی تو خونه هستی! اگه نخوای که دیگه هیچی، میشی مثل من، کوچه پس کوچه های مرکز شهر رو میشناسی، بضعا محله ها رو هم میشناسی، یه تصویر کلی از نقشه شهر تو ذهنت هست که میتونی باهاش جاها رو پیدا کنی ولی باز تنها حسی که پیدا نمیشه حس تو خونه بودنه، به خاطر اینکه مسئله نیست، من نمیخوام “ایرلندی” بشم، نمیشه لهجه ـم شبیه ایرلندی ها بشه، اینجا، جایی نیست که من بخوام “ساکن” بشم، اینجا “خونه” من نمیشه…
شاید اوائل خوشم میومد از این سبک زندگی، یک سال اینجا، دو سال اونجا، دوستای ایرلندی خصوصا همکلاسی های گالوی هم معتقد بودند که اینجوری خیلی جالبه و آدم جاهای مختلف رو میبینه و از این حرفها، واقعا هم هست، جالبه، ولی من شخصا خونه به دوشی بین المللی رو اصلا دوست ندارم، ترجیح میدم یه خونه ثابت یه جایی داشته باشم بعد برم مسافرت، حتی طولانی مدت، ولی وجود اون “خونه” رو لازم دارم، برای اطمینان خاطر، که هر چیزی شد آدم دلش به اون خونه گرم باشه…

اداره مهاجرت ایرلند، شعبه دابلین، عکس هم از من نیست

در کنار اون، یه مسئله دیگه مسئله “اداره های مهاجرت”ـه، من کلا از جاهایی که صرفا خارجی ها هستن، بدم میاد، و بذارید این رو بهتون بگم که اداره های مهاجرت اصلا جاهای جالبی نیستند، در بعضی موارد سفارت های کشور های مهاجر پذیر هم همینطور هستند، مثل سفارت آمریکا، مجموعه ای هستند از یک سالن انتظار بزرگ با ردیف های منظم صندلی معمولا چوبی، پر از “خارجی” های کاغذ نوبت به دست، خارجی هایی که برای یکی از مهم ترین عوامل زندگی شون اونجان، “مکان”، و تشنج مرگباری که تو فضا موج میزنه، دقیقه هایی که انگار کشیده میشن، در طرف دیگه پشت شیشه گروهی نشستن که قراره در مورد زندگی اون خارجی ها تصمیم بگیرند، در مورد “مکان” زندگیشون، گرچه من میتونم بگم تجربه هایی که از اینجور جا ها داشتم همه خیلی خوب پیش رفتند، به عنوان مثال اون کسی که اقامت ایرلند من رو تمدید کرد، فقط از روی خیرخواهی، پنج ماه اقامت اضافه به من داد، که خب در مقابل نمونه هایی که بعضا آدم میبینه که طرف داره پشت میز زار میزنه و التماس میکنه، یا با زن و بچه بلند کرده اومده اونجا، بعد درخواست ویزا/اقامتش رد میشه و اون ناراحتی که تو چهره اون خانواده میشه دید، خب خیلی موفق هست ولی به هر حال از این پروسه متنفرم!

یک فکر در “خارجی”

  1. تا حالا تجربه نکرده ام ولی از نظر ذهنی و با انتزاع عقلی بعید میدونم هیچ جائی بالاخره وطن آباء و اجدادی آدم بشه چون بالاخره این بخش از هویت آدمه حتی اگر دویست سیصد سال هم جای دیگه باشی باز این مسئله وجود خارجی وواقعی داره ( هرچند اندک ) که اجدادت دویست سیصد سال پیش از فلان جا مهاجرت کردن به اونجا و اصالتت بالاخره فلان جائیه
    شاید مثل همون احساس ضعیف و مبهمی که آلمانیهای تاریخ دان با ایرانیهای تاریخ دان دارن اونم بخاطر یه مهاجرت با قدمت حدود 4000 سال

       0 likes

    1. شاید حق با شما باشه. (H)

      ولی من فکر میکنم اینطور نیست. اگر وقتی بعد از تولد چشم باز کنی مثلا ایرلند رو ببینی ایرلند میشه ایران (میدونم ایرلند و ایران هیچ وقت یکی نمیشن غیرتی نشی! 😀 )بجز یه بخش از فرهنگ ایرانی که از طریق والدین منتقل میشه و فکر نکنم خییلی هم تعیین کننده باشه.
      من نمیدونم اجدادم کجایی بودن……فرض کن جد هفتمم یه استعمار گر انگلیسی بوده 😉
      حالا که چی ؟ من احساس میکنم اینجا خونمه . چشم که باز کردم اینجا بودم به این زبون حرف میزدم و مردم هم اینجوری بودن. گربه ها فلان رنگ بودن و نون فلان طعم رو داشت و….

         1 likes

  2. سلام، یک توصیه: خودت را شهروند جامعه جهانی‌ در نظر بگیر و به یک قطعه خاک وابسته نباش، البته ما ایرانیان، خیلی‌ ملی‌ گرا هستیم و همیشه در حال افتخار به تاریخ چند هزار ساله، در حالی‌ که وضع کنونی ایران نابسامان است و آینده نیز با شرایط موجود پریشان و سهمگین، ولی‌ باز هم وطن را یک قطعه خاک می‌دانیم. البته میدونم جوان هستی‌ و کم تجربه ولی‌ توصیه دوستانه را بشنو تا از خامی شما کاسته بشه، راستی‌ توصیه دوم: زمینه وب سایت سیاه شما برای روحیه خودت و دوستان مناسب نیست اگه می‌شه تغییرش بده، با تشکر.

       0 likes

    1. علیک سلام
      یک) من حرفی از شهروندی نزدم، حرف از “خونه” زدم، حالا جدای از بحث تخیلی محض بودن مفهموم “شهروند جامعه جهانی” با توجه به شرایط سیاسی فضای بین الملل، از اینکه به فکر خامی بنده هم هستید تشکر میکنم، پدربزرگ دانا!
      دو) نمیشه!

         3 likes

  3. سلام.
    یه سؤال: اون طور که من قبلا شنیدم در مورد ورود به دانشگاه که هر دانشگاهی یه امتحانی داره. اول اینکه این درسته دوم این که یعنی یکی بخواد بره دانشگاه باید چندین تا امتحان بده؟ امتحاناشون چجوریه؟

    راستی استاد نوری هم سلام رسوند (H)
    کریسمسم مبارک (G)

       0 likes

    1. سلام
      نه، یکی دو تا امتحان هست که توسط یه موسسه بی طرف برگزار میشه، همه دانشگاه ها هم اون نتایج رو قبول دارند، (که توی پست های قبلی توضیح دادم) ولی به طور کلی امتحان فقط روی بخشی از تصمیم تاثیر گذاره، یعنی اون مطلبی که مینویسی و سابقه تحصیلی و همه اینها به اندازه همون امتحان ها اهمیت دارند، در عـــــــین حال بعضی از دانشگاه ها، یک سری سوال دارند که باید به صورت یک نیمچه مقاله بهشون جواب بدی و بفرستی…
      باورت نمیشه چقدر به یادش بودم همه این مدت، خدایی آخر استـــاد بود! اگه باز دیدیش حتما بهشون سلام برسون و از طرف من عمیقا ازش تشکر کن!

      خوشحال شدم که سر زدی!

         1 likes

  4. سلام
    منم مثل تو فکر می کنم. این که هیچ جا خونه نمیشه!!!

    بدون خونه خاطرات آدم سرگردان میشن. من که حاضر نیستم از جام تکون بخورم حتی اگه بدترین جا باشم. یا اونجارو درست میکنم یا خودم از بین میرم
    ممنون سر زدی به وبم. شعرای خودمه بازم بیا بخون
    خیر سرم برگزیده کشوری شدم

       0 likes

  5. میخواستم بگم این یه تیکه رو خیلی فنی و هنرمندانه نوشتی:
    توصیف کوتاه و کلی ولی قابل تصور و حس آمیزی فوق العاده

    مجموعه ای هستند از یک سالن انتظار بزرگ با ردیف های منظم صندلی معمولا چوبی، پر از “خارجی” های کاغذ نوبت به دست، خارجی هایی که برای یکی از مهم ترین عوامل زندگی شون اونجان، “مکان”، و تشنج مرگباری که تو فضا موج میزنه، دقیقه هایی که انگار کشیده میشن، …

       0 likes

    1. ممنون!
      مطمئنم نتونستم حتی بخشی از فضا دقیق به تصویر بکشم، واقعا چیزیه که تا تجربه نشه، آدم نمیتونه درست درکش کنه…
      من همچنان مشتاقم بدونم شما دقیقا کی هستی! 😀

         0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *