یک سال پیش

الان که فکرش رو میکنم میبینم یکسال پیش همچین روزی بود که رسیدم ایرلند، بعد از یک انتظار خیـــــــــــــــلی طولانی برای ویزا، خیلی اتفاق ها افتاد تو این یکسال، یکسالی که از جهتی خیلی زود گذشت، ولی از طرف دیگــه خیلی هم طولانی بود، شاید چون خیلی اتفاق ها توش افتاد، اینجا مدرسه رفتن، ارتقا سطح زبان از “تیس ایز اِ بلک بورد” به یـک کم بالاتر، یک درخواست ناموفق ویزای انگلیس برای اردوی مدرسه!، شروع به رانندگی، دوست های خارجی پیدا کردن، انتقال به دابلین و استقلال نسبی، تقاضای پذیرش برای دانشگاه های آمریکا فرستادن، کلی سریال دیدن D:، برداشتن واحد های تخیلی درسی از جمله “دین”، حتی رفتن دنبال یاد گرفتن پیانو (که البته خیلی خوب پیش نرفت!)، و امتحان کردن خیلی چیزها، چیزهایی که به خواب هم نمیدیدم، امتحان کردن که اختیاریه، تجربه کردن خیلی چیز ها که باز واقعا انتظارشون رو نداشتم، امتحان و تجربه خیلی چیز هایی که الان حس نمیکنم اینجا نوشتن در موردشون ایده خیلی جالبی باشه! :-O تصمیم های مهمی هم گرفتم، از جمله اینکه بالاخره تونستم با خودم سر اینکه چی میخوام بخونم به توافق برسم، دستاورد بزرگیه، نیست!؟ به هر حال، در مجموع، تجربه جالبی بود، تلخ و شیرین، در هم!

حالا بعد از این یکسال اینجا نشستم، خسته از یک انتظار طولانی دیگه، یه ویزای دیگه، به این فکر میکنم که همین تاریخ یک سال دیگه چی اینجا می نویسم (طبیعتا اگر عمری بود!)، چند وقتیه از سعی کردن برای پیش بینی و برنامه ریزی برای آینده دست کشیدم، چون فهمیدم که زندگی از یک حدی بیشتر قابل برنامه ریزی نیست، اگه زیاد تلاش کنی چیزی که گیرت میاد فقط نا امیدیه، به هر حال امیدوارم سال دیگه هم بتونم بگم تجربه “جالبی” بود!

 

 

یک فکر در “یک سال پیش”

  1. امیدوارم موفق باشی. شاید سال دیگه تو نیو یورک باشی 😀
    به قول اسپننسر جانسون: از گذشته درس بگیر، برای آینده برنامه ریزی کن ولی در زمان حال زندگی کن.
    من عادت ندارم نقل قول کنم اما این یه مورد خاصه 😉

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *