Scary_road_Wallpaper_2nk84

بُکُشِش!

ساعت هفت و نیم شب، هوا کاملا تاریک، فقط من بودم و اون، جاده خلوت، بیرون شهر، جنوب دابلین، درخت ها جاده رو مسقف کرده بودند، با اینکه ابری تو آسمون نبود، نور ماه به جاده نمیرسید، خبری از چراغ هم نبود، فقط نـــور ماشیـــن، اپل کورسای 2008، نقره ای، یک دفعه نور یه ماشین دیگه که از رو به رو میومد، توجهمون رو جلب کرد، با عجله فریاد زد:

-Kill it, kill it!

با دستپاچگی دستم رو بردم جلو، کشتمش!، نور بالا رو، منظورش نور بالا بود…

(جلسه آخر آموزش رانندگی، “رانندگی در شب”)

یک فکر در “بُکُشِش!”

    1. خیر،
      من اگه حال و حوصله ـش رو داشتم برم وسط بیابون با دوربین و پایه و اینا وسط جاده، نصف شب، عکس بگیرم که الان اینجا نبودم، … وسط همون جاده بودم مشغول عکاسی، بعله!

         0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *