شکلات تلخ

سلام

…هوا تاریکه، دکمه های پالتوم رو میبندم، نفس عمیقی میکشم، بخار جلوی صورتم رو میگیره، سردم نیست!، هدفون ها رو تو گوشم میذارم، دست میکنم تو جیبم، دو تکه شکلات تلخ استارباکس پیدا میکنم، گاز های کوچک میزنم به قطعه شکلات سیاه سیاه، تلخیش دهنم رو میگیره، یادم میاد تا دو هفته پیش حتی نمیتونستم به شکلات تلخ فکر کنم، از تلخیش بدم میومد، حالا لذت میبرم از تلخی شکلات، یه لذت تلخ، یه گاز دیگه میزنم، یادم میاد، همه مشکلات و سختی ها و بدبختی ها، ککم هم نمیگزه، نمیدونم چرا!

…سوار قطار شهری میشم، بر خلاف انتظارم شلوغه، یه خانواده میبینم، یه خانواده کامل، کوچک و بزرگ، پدربزرگ، مادربزرگ و فرزند و نوه، همه خوشحال، ایرلندی نیست، خارجیند، یه دفعه همه چی یادم میاد، به هم میریزم…

امروز برای بار دوم SAT دادم، همون امتحانی که پست های قبلی وصفش رفت، این دفعه هوا بارونی نبود، تنها نرفتم، گرسنه نموندم، هوا به طرز غافلگیر کننده ای آفتابی بود، پدر و مادری بود که منو برسونه، آمادگی امتحان رو داشتم، امیدوارم نتایجش هم به همین خوبی باشه، ان.شا.الله…

شهر کم کم داره حال و هوای کریسمس رو میگیره، چراغونی ها، تغییر دکور ها، لیوان های جدید استارباکس، اینم از عکس چند شب پیش، از راه کلاس زبان*:

*کلاس زبان دوره فشرده IELTS هست…

پا.نوشت:
1. یک هفته مدرسه تعطیل بود، زندگی ما هم به هم ریخته بود، نفهمیدیم چیکار کردم این یه هفته رو!
2. یه دو روزی که کلا یادم رفته بود وبلاگ دارم!

یک فکر در “شکلات تلخ”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *