یار مهربان

سلام

تو خونه هستم، بین دو نماز یه دفعه یه چیزی یادم میوفته، ساک پر از وسائل به هم ریخته ام رو از زیر تخت میکشم بیرون، سنگینه، انبوهی از پوشه ها و جزوه های مدرسه سال گذشته، یه سری سیم و کابل، جعبه آیپاد و یه سری کتاب و سی.دی که از ایران با خودم آوردم. کتاب ها رو میکشم بیرون، نگاهشون میکنم، دقیقا همون چیز هایی که الان لازمشون دارم، هر چی فکر میکنم یادم نمیاد اون موقعی که خریدمشون، شاید یک روز قبل از اون یکشنبه کذایی که پریدیم، دقیقا چه هدفی داشتم یا چرا اینها رو انتخاب کردم، مهم نیست، کتاب ها رو باز میکنم، نگاهی به فهرست ها میندازم، فوق العاده ـند…، دو سه تا کتاب کت و کلفت تر هم هست، اون ها رو هم بیرون میکشم، اولی رو که در میارم نا امید میشم، ولی دومی دقیقا همون چیزیه که میخواستم، منِ او ـی امیرخانی، خوشحالیم تکمیل میشه، منِ او رو دفعه اولی که خوندم درست نگرفتمش، نفهمیدم آخر آخر حرفش چیه، حالا میفهممش، تازه میگیرمش، درکش میکنم!

نماز دوم رو میخونم، قرمه سبزی مامان پز که نیم ساعت پیش گرم کرده بودم و حالا سرد شده رو دوباره میذارم تو مایکروفر، داغ میشه، به عنوان یک شام مجردی، نه!، حتی به عنوان یک شام کاملا خانوادگی، عـــالـــیه!، یه سری کار های خرد ریز دارم، انجام میدم، هنوز برای خواب زوده، لپ تاپ رو از کیف درمیارم، پتویی میندازم رو شونه ـم، یه لیوان نوشیدنی سر میذارم بغل دستم، چهارزانو میشینم به نوشتم…

– کلا در هیچ مرحله ای از هدفون استفاده نشد!

یک فکر در “یار مهربان”

  1. سلام
    خوشحالم که وقتی این پست را می نوشتی، خوشحال بودی، آره واقعاً کتاب، این یار مهربان گاهی خیلی آدم را خوشحال می کنه و می تونه نقش یک یا حتی چندتا دوست خوب را بخوبی ایفا کنه
    خوش باشی

       0 likes

  2. سلام سید جان
    نوشیدنی سر یعنی چی؟
    لیموناد؟
    نوشیدنی خنک؟ لاسمح الله
    چای یخ کرده؟
    کوکاکولا؟
    پپسی؟
    .
    .

    آخ ببخشید ، اصلا بمن چه !
    ببین آدم رگ آخوندیش که بزنه بالا اینطور میشه ، منم که سر همون جریان روزی صدبار با قم در تماسم ، شما بزرگوارانه ببخش
    برای گوشت خوبه

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *