بازداشت

سلام

(ویرایش دستوری انجام شد!)

خوشم میاد هر کی که برنامه سال تحصیلی رو میریخته، دقیقا میدونسته چه موقع باید تعطیلی وسط ترم بذاره، دقیقا همون وقتی آدم یه دفعه به طرز مشکوکی سر صبح سر درد میگیره، به طرز مشکوکی دچار سرماخوردگی صبحگاهی میشه، دقیقا همون موقع، یه هفته تعطیلی گذاشته، دستش درست!

امشب با کسی قرار داشتم (فکر بد نکنید ها!)، حدود هفت زدم بیرون، هوا تاریک شده بود، طبق معمول قطار شهری، و طبق معمول آخر هفته ها، سه نفر نارنجی پوش که بلیط ها رو چک میکنن (نمیدونم کسی وسط هفته بدون بلیط سوار نمیشه!؟) مرکز شهر، شب آغاز شده، هالووین هم همین دوشنبه ست، ترکیبی از آدم های Costume ـپوش* از دیشب در سطح شهر به چشم میخورد، امشب بیشتر، پیاده دارم از جلوی همه مغازه های تعطیل رد میشم، بعضی ها کلاه و شال گردن پوشیدن، من سردم نیست، نمیدونم هوا هنوز سرد نشده، یا من در نتیجه تلاش های از روی درماندگیم به هوا عادت کردم،… یا شاید کلا بی حس شدم!

*عبارت costume طبق دیکشنری گوگل به معنای "ست لباسی هست به سبک خاص یک کشور یا یک دوره تاریخی"، از سنت های هالووین پوشیدن این جور لباس ها هست، مثلا من اگه تصمیم بگیرم که برای هالووین دزد دریایی بشم، باید برم costume مربوطه رو بخرم و بپوشم. تصویر . ویکیپدیا

امروز صبح دیر بیدار شدم، کاملا طبق روال قبلی که نه راهنمایی منتظری، نه دبیرستان صدرا و نه Yeats اینجا تونست تغییری درش ایجاد کنه، همیشه پرونده ای بود که خیلی زود پر از "تاخیر" ها میشد، بعضا برخورد های رو در روی مناسبتی و در نهایت نمره انضباطی که همیشه بیــــست بود… امسال کمتر دیر رفتم مدرسه، واقعا نمیدونم چرا، شاید اثر تنهاییه، دیگه کسی نیست آدم رو بیدار کنه، یه جورایی آدم مجبور میشه مسئولیت بیدار شدن رو به عهده بگیره، این هفته دوباره شروع شد، چند دقیقه دیر رفتن ها، ولی فقط چند دقیقه، سیستم های انگشت نگار هنوز باز بودن، منم انگشت میزدم و میرفتم تو، مشکلی نبود، ولی امروز قطار اولی رو از دست دادم، با اختلاف چند ثانیه، ساعت از نه گذشته بود، قبل از نه قطار هر سه دقیقه یکبار میاد، ولی بعد از نه، میشه هفت دیگه، به هر حال بیست دقیقه دیر رسیدم، سیستم انگشت نگار بسته بود، رفتم دفتر مدرسه، اسمم رو ثبت کردم،

-"why are you late?"
-"Mmmm…"
-"Overslept, huh?"
-"yeah, basically!"
-"you are on detention today…"

(جمله آخری نقل به مضمونه، دقیق یادم نیست!)، طبق ترجمه دیکشنری گوگل "detention" به معنای "تنبیه نگه داشتن در مدرسه بعد از ساعت عادی مدرسه"ست. همیشه تصوری که از این سبک تنبیه داشتم خیلی خراب بود، اکثرا به خاطر تصویری که سریال های آمریکایی از افرادی که برای detention نگه داشته میشدن ارائه میدن، به هر حال هیچ جوره خودم رو نمیتونستم در همچین شرایطی تصور کنم، به علاوه روز آخر هفته بود قبل از یک هفته تعطیلی!، ولی دیگه دیر شده بود، قرار شد سه و نیم یا چهار و نیم، هر وقت که خواستم برم کتابخونه خودم رو معرفی کنم، جمعه ها فقط یک کلاس اقتصاد دارم اون هم یازده و نیم، قبلش دو ساعت مطالعه هست، بعد از کلاس اقتصاد هم با توجه به اجازه ای که از دفتر بین الملل برای شرکت در نماز جمعه گرفتم، میتونم نرم مطالعه، دوازده و نیم از مدرسه اومدم بیرون، گذشت و گذشت تا ساعت سه و نیم دوباره رفتم مدرسه، ردیف آخر میز های مطالعه، پنج تا میز بود با کاغذ های سفید که روشون نوشته بود "reserved" دقیقا مثل یک رستوران با کلاس که از الان باید میز رزرو کنید برای سه ماه دیگه (مثلا 14 فوریه)، با این تفاوت که اونجا رستوران نبود، خودم رو معرفی کردم، کاملا میتونستم احساسات یک قاتل زنجیره (serial killer!) که خودش رو به پلیس معرفی میکنه،درک کنم، یک لحظه دلم برای همشون سوخت!، به هر حال دفتر رو امضا کردم، detention فقط برای نیم ساعت بود!، باورم نمیشد، حس میکردم حداقل باید چهار ساعت باشه، اولین فرصتی که پیش اومدم گفتم که من دفعه اولمه اینجا، سابقه دار نیستم، حس میکنم طرف دلش به رحم اومد، چون گذاشت هر چیزی که دلم میخواد مطالعه کنم، روال عادی اینه که یه سوالی چیزی میدن که مشغولش باشی!، گفت فلان ساعت میتونی بری، من الان شیفتم تموم میشه، اگه من سوپروایزر بعدی رو ندیدم، خودت بهش بگو، نیم ساعت که در واقع بیست دقیقه detention مفید از توش در میومد، خیلی سریع گذشت، به تمرین های اقتصاد، به کشیدن نمودار های تعادل عرضه و تقاضا، سریع از اون پنج تا صندلی شرم آور دور شدم، رفتم به همون جایی که شب ها میخوابم، فکر نکنم دیگه دیر بیدار شـــم، گرچه detention به اون بدی نبـــود! 😉

بعدا نوشت: الان که "سید جواد" گفت، دوباره با دقت متن رو خوندم، دیدم چه وضعی بوده، تو پرانتز نوشتم "فکر نکنید!" قاعدتا منظورم "فکر بد نکنید" بوده ها، ولی به هر حال وضعی بود، الان فکر کنم بهتر شده…

یک فکر در “بازداشت”

  1. سلام
    داداش یا فارسی داره کم‌کم یادت میره یا حواست پرته یا چی!!!
    دو سه تا غلط دستوری داشتی. شاید هم سرت شلوغه و به بازخوانی نرسیدی.
    حق یارت جوون

    + عادت ندارم کامنت بی‌خود بذارم وقتی چیزی برا گفتن ندارم ؛ ولی چه کنم که دلتنگی نمیذاره و دنبال یه بهونه‌ست حتی غلط دستوری!

       0 likes

    1. سلام عزیز
      ترکیبی از همه این هاست، هم فارسیم داره قاطی میشه، کسی نیست که باهاش فارسی بحرفم که (غیر از خانواده که اونها رو هم کم میبینم)، حواس مواس هم که برای آدم نمیذارن، دیشب هم که مینوشتم وقت نشد با دقت بازخوانیش کنم…

      این کامنت هم بیخودی نبود، عزیز، به هر حال من خوشحال میشم…

         0 likes

  2. اون لباسی که تو عکسه که بهت نمیاد. شاید بهتر باشه لباس یه قاضی قرون وسطایی بپوشی با اون کلاه و چکش معروف رو هم بگیری دستت!

    فکر کن مدیر مدرسه محمد روز اول بهشون گفته بود هر کی دیر بیاد باید بمونه تو آفتاب. حالا همه حیاط مدرسه آفتابه ها و سر صف همه تو آفتابن. بهشون گفته به هر دلیلی، خودتون خواب موندین، خوانوادتون خواب موندن. محمد هی میگفت مدیرمون یه دلیل مهم رو یادش رفت بگه که کاریش هم نمیشه کرد. اونم ترافیکه. بعدم هی میگفت مدیرمون سختگیره ولی معلممون خوبه.

       0 likes

    1. امسال من بنا ندارم لباس بپوشم چون نه Halloween Party به خصوصی میخوام برم نه تصمیم دارم برم کلابی جایی که برنامه عمومی باشه، ولی من این پیشنهاد رو نگه میدارم برای سال آینده ای، وقتی، بی وقتی،…

      ابتدایی!؟ زیر آفتاب!؟ اهواز!؟ خداییش خیلی نامردیه که! ای بابا!

         0 likes

  3. سلام سید علیرضا، مگه ما خودمون توی ایران بازداشتگاه نداریم، فکر کنم دیگه نیازی به یادآوری سریالهای آمریکایی‌ نیست، با تشکر.

       0 likes

    1. خوشم میاد مهارت عجیبی در به بیراهه کشیدن هر موضوع بی ربط و با ربطی داری ها، احسنت! امیدوارم متن رو کامل خونده باشی، چون کوچکترین اشاره ای به هرگونه مفهوم مشکوک نداشت، راجع به آب و هوا بود و “مدرسه”…، راستی یه موضوع جالب، همه جای دنیا بازداشگاه دارن!

         0 likes

  4. سلام سید علیرضا، چرا کامنت من تایید نشد؟ من چند تا سوال درباره ایرلند کردم , شجاعت داشته باش, سید یعنی‌ آقا، یعنی ادامه راه امام حسین و ائمهٔ اطهار, آیا از طرف کسی‌ تهدید شدی؟ فقط از خدا بترس و بس. مگر امام حسین الگو شما نیست، چرا صورت مساله را پاک میکنی‌، لطفا بذار از طریق شما اطلاع رسانی بشه، چون سایت شما توسط افراد ولایی خواند می‌شه کامنت من میتونه تاثیر گذار باشه، شاید بگی‌ که تاثیر نداره ولی‌ من میگم خوب مؤثر است البته اگر من بی‌احترامی کردم کامنت من را حذف کن ولی‌ اگر واقعیت است بذار لطفا منتشر بشه، برو توی سایت آقای مهدی خزعلی، شجاعت و مردانگی را مرور کن. دیروز رفته نمایشگاه کتاب و بین لباس شخصی‌‌ها صحبت کرده دیدنی‌ و شنیدنی است. راستی‌ به این کامنت جواب بده لطفا، اگر بی‌ خیال کامنت‌های من بشی‌ سر پل صراط یقه شما را خواهم گرفت، همه ما در قبال کوچک‌ترین مسائل مسئولیم، اگر کامنت‌های من را منتشر نکنی‌ به خدا، سر پل صراط ولت نمیکنم، حتما به قیامت معتقدی. منتظر جوابت هستم، با تشکر.

       0 likes

  5. سلام سید علیرضا، باز هم جواب من را ندادی که حذف کامنت من بر اساس چه مبنایی بوده، ترس؟ کوری مصلحتی؟ بی‌ انصافی؟ دیکتاتوری؟ شاید الان توی محدوده خودت زور داری میتونی‌ کامنت پاک کنی‌ ولی‌ یه روزی می‌شه که یه قوی تر از خودت بلایی بزرگ سرت میاره تازه جواب میده که دلم می‌خواد، زور دارم، مصلحت دیدم که این بلا را سرت بیارم. قذافی، صدام، مبارک و…. از همین کارهای کوچک شروع کردند. دوباره پیشنهاد می‌کنم که شجاع و آزاده باشی‌ از رفتار‌های بچه گانه دست برداری، انشا‌الله. این ایمیل من است اگر میخواهی‌ جواب من را بدی خوشحال میشم.
    arash60arash@gmail.com

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *