دوباره دوبلین

سلام

دوشنبه تا چهارشنبه دوبلین بودیم، جای همه خالی، تصمیم گرفتم تا دیر نشده یه سفرنام مختصر بنویسم و عکس ها رو خرج کنم…

* روز اول – Institue Of Education یا به اختصار IOE
IOE یک دبیرستان خصوصی هست در پایتخت که به ادعای خیلی ها، از جمله خودشون بهترین مدرسه سراسر کشـور هست و بهترین معلم ها رو داره و این صحبت ها، بعد از اونجایی من کلا با شهر های کوچک از جمله همین گالوی خودمون خیلی رابطه خوبی ندارم و پایتخت نشینی رو ترجیح میدم، تصمیم تقریبا بر این هست که اگه قرار شد سال دیگه من ایرلند باشم، بـــرم پایتخت و بهترین و تنها گزینه ممکن (با توجه به قانون ثبت نام مهاجرین، انحصارا در مدارس خصوصی) برای مدرسه هم همین IOE هست، هفته گذشته زنگ زدم، وصلم کرد دفتر بین الملل مدرسه و خلاصه برای دوشنبه ساعت یازده صبح قرار گذاشتیم، از گالوی حدود شش صبح راه افتادیم، پدر رانندگی میکرد، از اونجایی که بنده با این گواهینامه مبتدی توی اتوبان نمیتونم برونم، حدود نیم ساعتی همین وضع ادامه داشت تا اینکه زدیم به فرعی که من بشینم پشت فرمون، راه های فرعی نسبتا خوب بودند، و حدود نه صبح رسیدیم پایتخت، تا رسیدیم مرکز شهر و ماشین رو پارک کردیم حدود ده بود، یه ساعت رو پارک St.Stephen's Green گذروندیم و رفتیم مدرسه، مدرسه تقریبا مرکز شهر هست، ساختمان نسبتا قدیمی هم داره، رفتیم تو دفتر بین الملل و ملاقات انجام شد، اتفاقا مسلمون هم زیاد هست تو این مدرسه، به هر حال حرف های همیشگی در مورد خوبی مدرسه و اهمیت نظم و حضور به موقع (با کد و اثر انگشت کنترل میشه :O) تا حرف به پولش رسید، دوستان ما.شا.الله اشتهای خوبی هم دارند، در مرحله اول 12,000 طلب کردند، که طبیعتا ما زیر بار نرفتیم!، حالا فعلا قرار شده صبحت هاشون رو بکنند ببینند با چقدر میتونند در خدمت ما باشند برای سال آینده…ناهار رستوران ایرانی زیتون، بعد از ظهر هم مرکز خرید
BLANCHARDSTOWN (اسمش یه کم سخته) که طبق ادعا ها جز بزرگترین مراکز خرید اروپا هست و هر فروشگاه زنجیره ای که به ذهن مبارک برسه، به احتمال 90 درصد پیدا میشه توش، از مک دانلد و استارباکس گرفته تا Zara و H&M و البته یک دستگاه سینمای نُه پرده ای، بعد از مرکز خرید هم Phoenix Park که پارک بسیار عظیمی هست در این دیار (نقشه، اون بخش سبز غرب دوبلین هست)، شب هم هتل که از قبل رزرو شده بـــود…

* روز دوم – سفارت جمهوری اسلامی
سه شنبه، ساعت یازده قرار داشتیم سفارت برای این قضیه سربازی بنده، خوشبختانه کار ها خوب پیش رفت، الان من مهر خروج ویژه مشمولین دارم، تا آخر سال نــود میتونم یک بار کمتر از سه ماه بیام ایران و برگردم، دعا کنید جور بشـــه بیام!، ناهار هم سفارت بودیم به مناسبت میلاد امام حسین (علیه السلام) دوباره غذا از زیتون بود! بقیه روز هم نکته خاصی نداره…

* روز سوم – کتابخانه Cheaster Beatty و مرکز فرهنگی اسلامی دابلین
صبح رفتیم کتابخانه Chester Beatty که ظاهرا از مراکز بزرگ نگه داری کتب خطی اسلامی و ایرانی هست، حالت موزه ای داشت، متون خطی ایرانی (از اشعار مولوی، انوری، نظامی و …) به چشم میخورد در کنار نسخ خطی قرآن، کلا جای جالبی بود، و اما این مرکز اسلامی، محلی هست تحت عنوان ICC در پایتخت (Islamic Cultural Centre) در محله خوبی هم هست، بر خلاف مسجد دابلین که توی محله بسیار فقیر و داغونی هست (به نسبت بقیه شهر البته)، مرکز فضای بسیار بزرگی داره، وسطش مسجد بزرگی هست که نماز جمعه درش برگزار میشه و تجهیزات ترجمه همزمان برای خطبه ها رو داره، دفتر مدیریت با کارکنان خوش اخلاق که به بازدید کننده ها (غیر مسلمون ها معمولا که برای بازدید یا رستوران میان) مجموعه پوستر مکه و مدینه هدیه میده، طبقه پایین رستوران (به صورت سلف-سرویس) و فروشگاه حلالی هست (بعضی محصولات ایرانی هم داره) غیر از ساختمان اصلی محوطه ورزشی و بازی برای بر و بچ هم داره، کلا جای بسیار باکلاس و آبرو مندی بود، ساختمان شیک و مرتب با تجهیزات اتوماتیک (چراغ و اینها)، کلا خیلی جای خوبی بــود، ولی متاسفانه برادران اهل تسنن میگردوننش، یعنی در واقع اصلا اینقدر شیعه اینجا ها نیست که بخوان کاری بکنن… برنامه بعد از نماز و ناهار حرکت به سمت گالوی بود، از اونجایی که من میخواستم برونم در ادامه رانندگی های سطح شهر، برنامه ناوبری گوگل رو روی گوشیم باز کردم و ازش خواستم یه مسیر پیشنهاد کنه، مسیر پیشنهادی رو رفتیم ولی چشمتون روز بد نبینه، ما رو برد از اون یه جاده هایی که عقل جن هم نمیرسید، خیلی جاها دو تا ماشین به زور از کنار هم رد میشد یا اصلا رد نمیشد، هوا هم بارونی بود، شدید، معدود ماشین هایی هم که از اون مسیر ها میرفتند تند میرفتند وحشتناک، خلاصه یه وضعی بود!، تا اینکه توی یه پمپ بنزین توقف کردیم و من با کمک همون گوگل نویگیتور یه مسیر درست و حسابی غیر اتوبان پیدا کردم که از اون رفتیم، در نهایت مسیر نهایتا سه ساعته رو حدود پنج ساعت و نیم توی راه بودیم…

در مجموع؛
بر خلاف گالوی، دابلین هوا آفتابی و گـــرم بـود، خیلی گرم تر از حد انتظار، که خب موضوع بسیار خوشحال کننده ای بود، اما براتون بگم از ترافیک و رانندگی، وحشتناک بود، به سبک اکثر پایتخت ها ترافیک سنگین و سریعه، مثلا توی خیابون های سه بانده، حجم متراکمی از ماشین هست که همه با سرعت بالای 80 دارن میرن، فرصت هیچ اشتباهی نیست، بد تر از همه این دو تا علامت L که به خاطر گواهینامه من باید پشت و جلوی ماشین نصب بشــه، بـــرای همه این تصور رو ایجاد میکنه که همیشه حق با اون هاست، خلاصه یه وضعی بود، اعصابـــ آدم رنده رنده میشد هر دفعه تو این خیابون ها، ولی تجربه خوبی هم بود در عین حال!

عکس ها:
الان که عکس ها رو بررسی کردم دیدم اکثرا اعضای خانواده (شامل خودم) توی عکس ها هستن، پس به همین دو تا بسنده میکنم، برای عکس های شخصی تر، به پروفایل فیس بوکم میتونید سر بزنید!


پارک St.Stephen's Green

 


مرکز اسلامی مذکور

یک فکر در “دوباره دوبلین”

  1. salam
    omidvaram salamat bashi
    arz konam ke akhiran karbala mosharraf shodim va shadidan doatan kardim omid ast ke ejabat shavad

    mrghoomeye jalebi bood
    yek nokte ham begooyam bizarar ast: anan ke shomale ghare sabz rafte boodand migoftand garmaye hava va padidar shodane khorshid vaghti besyar khoshhal konande bood ke kasi dar khiaban ha nabashad va ella agar sholoogh mishod az zahre mar ham zahre mar tar mishod

    eltemase doa

       0 likes

  2. سلام سید
    از اینکه چند پست رو با هم زدی هم خوشحال شدم و هم نگران
    خوشحال از اینکه بالاخره یک دل سیر پست خوندم و نگران از اینکه نکنه چهار برابر گذشته منتظر پستهای بعدی بمونم
    توصیفات خیلی زیبایی کردید
    پست اخیرتون با نام “جزیی از یک جمع بزرگ” از نظر ادبی خیلی زیبا بود و نشان از ذوق شما در ادبیات داشت
    اما در مورد پست قبلی”آیا مسخره نیست” فکر میکنم به جمهوری اسلامی بی مهری کردید
    خوبه افرادی مانند آقا ساسان این پست رو هم بخونن
    امیدوارم ایران ببینمت هرچه زودتر، جات توی جلسات جدید با رفیق شفیق خالی است
    یا علی

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *