جدایی نادر از سیمین

سلام

بالاخره توفیقی حاصل شد که بعد از این مطالعه این همه نقد و بررسی و تعریف و تمجید تو فضای از مجازی، فیلم پر سر و صدای جدایی نادر از سیمین رو ببینم، اون هم تو سینما، بعـــــله، درسته، تو سینما، همینجا تو ایرلند…

ب یکشنبه، پدر برای سخنرانی در حسینیه دابلین دعوت شده بود، حسنینیه دابلین تنها مرکز شیعی ایرلند هست که نسبتا فعالیت های خوبی هم دارد، نماز جمعه، دعای کمیل هفتگی و البته برنامه های مناسبتی، خلاصه شب نیمه شعبان را در حسینیه گذراندیم، مهمان هایی هم از انگلیس داشتند، شب را هم در یکی از آپارتمان های مجهز طبقه بالای حسینیه گذراندیـــم تـــا بعد از ظهر روز یکشنبه، از قبل خبر داشتم که IFI جدایی نادر از سیمین را پخش میکند، میدانستم هم که میشود اینترنتی بلیط را خرید ولی خب با توجه به تجربه اخیر فیلم هری پاتر (بلیط از پنج روز قبل گرفتم، روز افتتاحیه اکران فیلم در محبوب ترین ساعت ممکن، بعد که رفتم سینما دیدم هنوز همانجا بلیط میفروشند، با وجود اینکه سالن داشت میترکید!) فکر نمیکردم این فیلم ایرانی در دابلین چندان طرفدارانی داشته باشد که بعد از ظهر یکشنبه بلیط گیر نیاید، خلاصه خوشحال و خندان به سمت مرکز شهر حرکت کردیم، رفتم برای بلیط که فهمیدم تجربه ام به درد عمه صدام میخورد، فقط یک بلیط ته قضیه مانده بود، پرسید: دانش آموزی؟ گفتم: بلی، ولی کارتی چیزی ندارم، دانشجویی حساب کرد، محترمانه از والدین گرامی تشکر کردم و خواستم بروند استارباکس حالش را ببرند تا من فیلم را ببینم…؛

در مورد فیلم فقط میتوانم بگویم فوق العاده بود و این فوق العاده بودن بیشتر از هر چیز نتیجه پرداخت عالی شخصیت ها و اصطلاحا خاکستری بودن آنهاست، هیچکدام از شخصیت ها بد مطلق یا خوب مطلق نیست، همه ممکن است عصبانی شوند، اشتباه کنند، به رحم بیایند و …، البته از داستان پر فراز و نشیب و صیغل خورده هم نباید گذشت، نکته دیگر اینکه بر خلاف اکثر فیلم های ایرانی که در خارج از مملکت سر و صدایی به پا می کنند، ایرانی ها را انسان هایی احمق، معتصب و افراطی نشان نمیداد… به طور کلی خوشمان آمد! :)

جزیی از یک جمع بزرگ

سلام
از آن دوره ای که با کتاب های هری پاتر زندگی میکردم، خیلی گذشته، دوره ای که کتاب هایش را میخوردم، میگشتم توی قم در به در دنبال آخرین کتاب هایش، از کتاب فروشی هایی که کوچکترین اطلاعی از اصل قضیه نداشتند، چه اصراری هم داشتم برای پیدا کردن بهترین ترجمه ها، ویدا اسلامیه، کتاب های چهار صد صفحه هایی را زیر دوازده ساعت تمام میکردم، با رفیق شفیق کتاب ها را معاوضه میکردیم و ساعت ها تحلیل میکردیم کتاب را، عالمی داشتیم با این رمان بریتانیایی، گذشت آن دوران، بزرگتر شدم، کتاب های جدید تر، جدی تر، واقعی تر…

هیچ وقت طرفدار فیلم های هری پاتر نبودم، کلا طرفدار فیلم های از روی کتاب ساخته شده نیستم، وقتی کتاب میخوانی تصوری از داستان و چهره ها و مکان ها پیدا میکنی که منحصر به فرد است، ساخته ذهن خودت توست، فیلم خرابش میکند، بازیگر تکراری که صد نقش دیگر داشته همه تصوراتت را بر هم میزند، به علاوه کتاب هزار صفحه ای چگونه در دو ساعت به نمایش در می آیــــد!؟

اینترنت، تلویزیون، حتی در و دیوار شهر همه جا حرف از آخرین فیلم هری پاتر ـست، پانزده جولای، سراسر دنیا، اکران آخرین فیلم، پایان داستان، مهیج است، اینکه که همه جای دنیا طرفداران هری پاتر، در یک روز، پانزده جولای، به سینما میروند، این را دوست دارم، حس میکنم میتوان بخشی از یک جمع بزرگتر شـــد، این حس قشــنگیست، این هماهنگی،

همین هماهنگی در تاریخ عرضه محصولات، در تاریخ انتشار کتاب ها، در تاریخ اکران فیلم ها، همین هماهنگی، لازم نیست ماه ها در انتظار بنشینی تا یک بابایی از سر بی پولی بیاید یک کتابی را ترجمه کند و شاید یک کتاب فروشی در شهر،  کتاب را بیاورد که تو بتوانی بخوانیش، نـــه!، هماهنگ با همه کسانی که مثل تو کتابی را دوست دارند، همه در یک تاریخ، کتاب را میخرند… جالب ســت!

تلویزیون تبلیغ آیپد 2 پخش میکند…

پــا.نــوشت:
1. جایی در دابلین، "جدایی نادر از سیمین" را پخش میکند، امیدوارم بتوانم بروم ببینم…!
2. رسمی نوشتن هم حال و هوایی دارد!
3. چند پست با هم منتشر کردم، قبلی ها را هم بخوانیــد! D:

آموزش رانندگی

سلام

همونطوری که در پشت قبلی اشاره کردم، طبق قانون جدید دوره آموزش رانندگی دوازده ساعته اجباری هست، در همین راستا منم تماس گرفتم با یه موسسه تایید شده و قرار گذاشتم، پریروز جلسه اول بود، طرف با ماشین آموزشگاه اومد در خونه، طبیعتا خبر نداشت که من از قبل رانندگی بلد هستم و اینها، اول که بهش گفتم داشتی از خوشی بال بال میزد، بعد که نشستم که دیگه هیچی، سر هر پیچ یا هر وقت دنده عوض میکردم طرف ذوق مرگ میشد!، اصلا یه وضعی بود، همون روز اول رفتیم تو جاده، دنده پنج و سرعت، برگشتیم تو شهر دو تا فلکه که به قول خودش بد ترین فلکه های شهر هستن و از قضا هر دو دقیقا تو مسیر خونه ما هم هستن و من قبلا بار ها ازشون رد شده بودم رو رفتیم، رفتیم مرکز آزمون رو دیدیم و خلاصه کار پنج جلسه رو یه جا انجام دادیم، بنده خدا خودش میگفت من تا حالا کسی رو جلسه اول نبرده بودم تو این فلکه ها، البته طبیعی هم هست، چون این دوره اجباری نبوده، یعنی اصلا دوره ای وجود نداشته کسی که بلد بوده نمیومده آموزشگاه، خلاصه طرف به طور مداوم هی تعریف و تمجید میکرد… D:

یکم هم از ماشین این بنده خدا بگم، ماشین رنو کلیو 2008 بود، ماشین بسیار راحت و جالبی هم بود با اینکه تقریبا میشه گفت ارزون ترین ماشین موجود در بازار هست، بعد ترمز های تقویت شده ای هم داشت که خب من عادت نداشتم، ماشین خودمون با سرعت پنجاه تا اگه ترمز بگیری، بیست متر خط ترمز داره، خلاصه هر چی میشد من محکم میزدم تو این ترمز، دو تایی میرفتیم تو شیشه جلو، بد تر از اون جای راهنما و برف پاک کن دو طرف فرمون برعکس ماشین ما بود، میخواستم بپیچم، برف پاک کن میزدم، حالا دیروز که با ماشین خودمون رفتیم بیرون، گیج بودم کلا بی خیال راهنما زدن شدم؛ خلاصه وضعی ـست برای خودش، وضعی…

رانندگی، «الف» تا «یا»

سلام

از جایی که ممکنه برای خیلی از دوستان سوال پیش اومده باشه یا علاقه داشته باشن که آشنا بشن، تصمیم بر آن شد که یه مطلب نسبتا کامل و جامعی نوشته بشه در مقوله رانندگی و گواهینامه و قوانین مربوطه در مملکت ایرلند، مهم تر از رانندگی سیستم آموزشی و تحصیلی هست که اونم در فرصت های آینده بهش پرداخته میشه، ان.شا.الله…

جواز مبتدی – Learner Permit
هر فردی در هر سن و سالی (لزوما حداقل سن 17 سال بررسی نمیشه) میتونه کتاب تئوری رانندگی رو بخره، از طریق اینترنت وقت بگیره و امتحان بـــده، در صورت قبولی یک گواهینامه عکس دار صادر میشه که فقط و فقط تایید میکنه فرد امتحان تئوری رو قبول شده و جواز رانندگی نیست، در مرحله بعدی فرد وقتی به سن هفده سالگی رسید، با در دست داشتن معاینه چشم پزشکی و همون گواهی و عکس و یه سری از این چیز ها و البته مقداری پول مراجعه میکنه به دفتر County Council (شورای استان) و درخواست جواز رانندگی مبتدی میــده، روز بعد جواز در منزل متقاضی تحویل داده میشه… این جواز البته محدودیت هایی هم داره، فـــرد هنگام رانندگی باید دو نشــان L قرمز پشت و جلوی ماشین به نمایش بذاره، در همه حال رانندگی باید تحت نظر فردی با سابقه گواهینامه کامل بیشتر از دو سال باشه و ورود به اتوبان هم ممنوعـــه…

دوره اجباری EDT
این دوره کاملا جدید هست، هنوز سه ماه نشده که این قانون رو ابلاغ کردند، طبق این قانون هر فردی که بخواد تقاضای گواهینامه کامل بکنه، باید دوره دوازده ساعته EDT رو گذرونده باشه، حالا این EDT چی هست؟ آموزش رانندگی طبق یه سری اصول و برنامه ریزی خاص، چیز مسخره ای هست، خـــلاصه…

گواهینامه کامل – Full License
حداقل شش ماه بعد از صدور جواز اولیه و بعد از گذروندن دوره EDT (که میتونه داخل همون شش ماه گذرونده بشه) فرد ثبت نام میکنه و آزمون عملی رو میگذرونه، در صورت موفقیت گواهینامه کامل صادر میشه…
 

دوباره دوبلین

سلام

دوشنبه تا چهارشنبه دوبلین بودیم، جای همه خالی، تصمیم گرفتم تا دیر نشده یه سفرنام مختصر بنویسم و عکس ها رو خرج کنم…

* روز اول – Institue Of Education یا به اختصار IOE
IOE یک دبیرستان خصوصی هست در پایتخت که به ادعای خیلی ها، از جمله خودشون بهترین مدرسه سراسر کشـور هست و بهترین معلم ها رو داره و این صحبت ها، بعد از اونجایی من کلا با شهر های کوچک از جمله همین گالوی خودمون خیلی رابطه خوبی ندارم و پایتخت نشینی رو ترجیح میدم، تصمیم تقریبا بر این هست که اگه قرار شد سال دیگه من ایرلند باشم، بـــرم پایتخت و بهترین و تنها گزینه ممکن (با توجه به قانون ثبت نام مهاجرین، انحصارا در مدارس خصوصی) برای مدرسه هم همین IOE هست، هفته گذشته زنگ زدم، وصلم کرد دفتر بین الملل مدرسه و خلاصه برای دوشنبه ساعت یازده صبح قرار گذاشتیم، از گالوی حدود شش صبح راه افتادیم، پدر رانندگی میکرد، از اونجایی که بنده با این گواهینامه مبتدی توی اتوبان نمیتونم برونم، حدود نیم ساعتی همین وضع ادامه داشت تا اینکه زدیم به فرعی که من بشینم پشت فرمون، راه های فرعی نسبتا خوب بودند، و حدود نه صبح رسیدیم پایتخت، تا رسیدیم مرکز شهر و ماشین رو پارک کردیم حدود ده بود، یه ساعت رو پارک St.Stephen's Green گذروندیم و رفتیم مدرسه، مدرسه تقریبا مرکز شهر هست، ساختمان نسبتا قدیمی هم داره، رفتیم تو دفتر بین الملل و ملاقات انجام شد، اتفاقا مسلمون هم زیاد هست تو این مدرسه، به هر حال حرف های همیشگی در مورد خوبی مدرسه و اهمیت نظم و حضور به موقع (با کد و اثر انگشت کنترل میشه :O) تا حرف به پولش رسید، دوستان ما.شا.الله اشتهای خوبی هم دارند، در مرحله اول 12,000 طلب کردند، که طبیعتا ما زیر بار نرفتیم!، حالا فعلا قرار شده صبحت هاشون رو بکنند ببینند با چقدر میتونند در خدمت ما باشند برای سال آینده…ناهار رستوران ایرانی زیتون، بعد از ظهر هم مرکز خرید
BLANCHARDSTOWN (اسمش یه کم سخته) که طبق ادعا ها جز بزرگترین مراکز خرید اروپا هست و هر فروشگاه زنجیره ای که به ذهن مبارک برسه، به احتمال 90 درصد پیدا میشه توش، از مک دانلد و استارباکس گرفته تا Zara و H&M و البته یک دستگاه سینمای نُه پرده ای، بعد از مرکز خرید هم Phoenix Park که پارک بسیار عظیمی هست در این دیار (نقشه، اون بخش سبز غرب دوبلین هست)، شب هم هتل که از قبل رزرو شده بـــود…

* روز دوم – سفارت جمهوری اسلامی
سه شنبه، ساعت یازده قرار داشتیم سفارت برای این قضیه سربازی بنده، خوشبختانه کار ها خوب پیش رفت، الان من مهر خروج ویژه مشمولین دارم، تا آخر سال نــود میتونم یک بار کمتر از سه ماه بیام ایران و برگردم، دعا کنید جور بشـــه بیام!، ناهار هم سفارت بودیم به مناسبت میلاد امام حسین (علیه السلام) دوباره غذا از زیتون بود! بقیه روز هم نکته خاصی نداره…

* روز سوم – کتابخانه Cheaster Beatty و مرکز فرهنگی اسلامی دابلین
صبح رفتیم کتابخانه Chester Beatty که ظاهرا از مراکز بزرگ نگه داری کتب خطی اسلامی و ایرانی هست، حالت موزه ای داشت، متون خطی ایرانی (از اشعار مولوی، انوری، نظامی و …) به چشم میخورد در کنار نسخ خطی قرآن، کلا جای جالبی بود، و اما این مرکز اسلامی، محلی هست تحت عنوان ICC در پایتخت (Islamic Cultural Centre) در محله خوبی هم هست، بر خلاف مسجد دابلین که توی محله بسیار فقیر و داغونی هست (به نسبت بقیه شهر البته)، مرکز فضای بسیار بزرگی داره، وسطش مسجد بزرگی هست که نماز جمعه درش برگزار میشه و تجهیزات ترجمه همزمان برای خطبه ها رو داره، دفتر مدیریت با کارکنان خوش اخلاق که به بازدید کننده ها (غیر مسلمون ها معمولا که برای بازدید یا رستوران میان) مجموعه پوستر مکه و مدینه هدیه میده، طبقه پایین رستوران (به صورت سلف-سرویس) و فروشگاه حلالی هست (بعضی محصولات ایرانی هم داره) غیر از ساختمان اصلی محوطه ورزشی و بازی برای بر و بچ هم داره، کلا جای بسیار باکلاس و آبرو مندی بود، ساختمان شیک و مرتب با تجهیزات اتوماتیک (چراغ و اینها)، کلا خیلی جای خوبی بــود، ولی متاسفانه برادران اهل تسنن میگردوننش، یعنی در واقع اصلا اینقدر شیعه اینجا ها نیست که بخوان کاری بکنن… برنامه بعد از نماز و ناهار حرکت به سمت گالوی بود، از اونجایی که من میخواستم برونم در ادامه رانندگی های سطح شهر، برنامه ناوبری گوگل رو روی گوشیم باز کردم و ازش خواستم یه مسیر پیشنهاد کنه، مسیر پیشنهادی رو رفتیم ولی چشمتون روز بد نبینه، ما رو برد از اون یه جاده هایی که عقل جن هم نمیرسید، خیلی جاها دو تا ماشین به زور از کنار هم رد میشد یا اصلا رد نمیشد، هوا هم بارونی بود، شدید، معدود ماشین هایی هم که از اون مسیر ها میرفتند تند میرفتند وحشتناک، خلاصه یه وضعی بود!، تا اینکه توی یه پمپ بنزین توقف کردیم و من با کمک همون گوگل نویگیتور یه مسیر درست و حسابی غیر اتوبان پیدا کردم که از اون رفتیم، در نهایت مسیر نهایتا سه ساعته رو حدود پنج ساعت و نیم توی راه بودیم…

در مجموع؛
بر خلاف گالوی، دابلین هوا آفتابی و گـــرم بـود، خیلی گرم تر از حد انتظار، که خب موضوع بسیار خوشحال کننده ای بود، اما براتون بگم از ترافیک و رانندگی، وحشتناک بود، به سبک اکثر پایتخت ها ترافیک سنگین و سریعه، مثلا توی خیابون های سه بانده، حجم متراکمی از ماشین هست که همه با سرعت بالای 80 دارن میرن، فرصت هیچ اشتباهی نیست، بد تر از همه این دو تا علامت L که به خاطر گواهینامه من باید پشت و جلوی ماشین نصب بشــه، بـــرای همه این تصور رو ایجاد میکنه که همیشه حق با اون هاست، خلاصه یه وضعی بود، اعصابـــ آدم رنده رنده میشد هر دفعه تو این خیابون ها، ولی تجربه خوبی هم بود در عین حال!

عکس ها:
الان که عکس ها رو بررسی کردم دیدم اکثرا اعضای خانواده (شامل خودم) توی عکس ها هستن، پس به همین دو تا بسنده میکنم، برای عکس های شخصی تر، به پروفایل فیس بوکم میتونید سر بزنید!


پارک St.Stephen's Green

 


مرکز اسلامی مذکور