حکایت یک گردش رایگان

سلام

سه شنبه، 19 آپریل 2011

کار اداری داشتم (مربوط به ویزا و اینا) بعد از پیگیری پستی که به نتیجه نرسید مجبور شدم به خاطر ضیغ وقت خودم بلند کنم برم دابلین (میخواستم بنویسم تهران!)، دفتر مهاجرت و اینا…

صبح توی تاریکی ساعت پنج و بیست دقیقه راه افتادم به سمت ایستگاه اتوبوس، کل مسیر رو از توی خیابونی که بسیار ازش بدم میاد، از ترس و سرما لرزیدم تا رسیدم به ایستگاه اتوبوس، به موقع رسیدم به دابلین، هشت و ربع، تا دفتر مهاجرت حدود پنج دقیقه پیاده بود، وارد شدم و نوبت گرفتم، شماره 48، یه نگاهی به تابلو انداختم داشت شماره 10 رو رسیدگی میکرد! خوش بختانه فقط حدود یک ساعت روی صندلی های چوبی دفتر علاف شدم، منشی مربوطه هم گیر نداد و ویزای جدید و چسبوند توی پاسپورتم… ماموریت تمـــام!

زورم میومد تا دابلین اومدم، ساعت ده صبح دوباره برگردم گالوی، راه افتادم توی شهر، Grafton Street و اون طرفها، شهر داشت بیدار میشد، مغازه ها در حال باز کردن بودند و خیابون ها کم کم داشت شلوغ میشد، یه شلوغی متفاوت از شلوغی صبح ساعت هشت یعنی کارمند های کراواتی و دانشجو ها و دانش آموز ها، شلوغی خانه دار ها، شلوغی مشتری ها، به هر حال، رفتم کافی شاپ استارباکس توی Dame Street، یه قهوه با کروسان به رسم قدیمی خودم گرفتم، یه مبل پشت شیشه هم اشغال کردم و نشستم سر صبر مشغول قهوه خوردن و اینترنت بازی با لپ تاپ، بیشتر از بیست دقیقه دووم نیووردم، جمع کردم اومدم بیرون، شهر باز هم شلوغ تر شده بود، استارباکسی که من اومدم هیچ کس نبود، حالا تا یه صف طولانی بیرون تشکیل شده بود، راه افتاده به سمت پایین Dame Street، یه کم رفتم یه چندتا عکس هم گرفتم، ولی فایده نداشت، من برای این جور وقت تلف کردن ها نمونده بودم دابلین، توی همون Dame Street چششمم افتاد به یه تابلوی قرمز دست یه نفر، "Dublin Free Tour" بعد از کمی کلنجار رفتن با خودم، تونستم خودم رو قانع کنم و رفتم بین جمعیتی که پخش و پلا نشسته بودن منتظر شروع تور، حدود پنج دقیقه بعد دو نفر لباس قرمز به تن، دو گروه تشکیل دادن، انگلیسی زبان و اسپانیولی، طبیعتا منم به گروه انگلیسی ها پیوستم، اول خودش رو معرفی کرد، متولد ایرلند بود، مادر نیوزلندی، پدر ایرلندی، از ملت ملیتشون رو پرسید، اکــــــثـــرا آمریکایی بودن، چند تا کانادایی هم بود، فکر کنم یکی هم پرتغالی و منم تنــها "ایرانی"، بعد شروع کرد به گفتن از تاریخ ایرلند برای حدود 20 دقیقه، جذاب و رسا حرف میزد، اطلاعات جالب و مفیدی هم داشت که به مناسبت های مختلف بروز میداد…

راه افتادیم به سمت نقاط مختلف شهر، هر جا یه توقف تقریبا یک ربعی و توضیحات راهنمای تــور و حرکت به سمت محل بعدی، جاهایی که دیدیم شامل اینها میشه:Dublin Castle که یه زمانی محل حکومت بریتانیایی ها بوده، بخش پشتی همین قلعه که زندان بوده با دیوار هایی به قطر چـــهــار متر، Duvlin Garden که خودش قصه طولانی داره فعلا محل فرود هلیکوپتر های تشریفاتی بزرگانی هست که به دابلین میان، در کنارش کتابخونه Chester Beatty دارای دومین مجموعه بزرگ قرآن در دنیا و تعداد زیادی از نسخ خطی شاهنامه و دیگر آثار ارزشمند فارسی و اسلامی (البته این یکی رو از جلوش رد شدیم!)، راهروی "چهل پله" و خونه ای که جاناتان سویفت (نویسنده کتاب سفر های گالیور و …) توش به دنیا اومده بود، یه کلیسای باحال که اسمش یادم نیست و یه سری توقف کوتاه دیگه توی خیابون، حدود ساعت یک توی یکی از خیابون های مرکزی شهر یه استراحت بیست و پنج دقیقه ای داشتیم به پیشنهاد راهنمای تور منم رفتم بــار، بیست و پنج به صحبت کردن با یه زوج آمریکایی گذشت، بعد از ناهار دانشگاه ترینیتی، پارلمان ایرلند، محله Temple Bar، و پارک St.Stephen Green رو دیدیم به علاوه یک سری توقف های کوتاه دیگه بین مسیر، پارک نقطه اتمام تور بود، هر کسی هر چقدر میخواست به راهنمای تور میداد و میرفت، مقصد بعدی من Iskandar Kebab House بود، یه ناهار ارزون حلال سریع و اتوبوس به سمت دهات خودمون Galway… :)

اینم نگاه دوربین


رودخانه Liffey


ماشین های گردشگری به سبک کشتی های وایکینگ ها


راهنمای تور در حال احوال پرسی


قلعه دابلین – Dublin Castle


برج به جا مانده از زندان مذکور


اینم هم.تور کانادایی ما!


Duvlin Garder و کتابخانه Chester Beatty (پرچم ها)


ِDuvlin Garder


Duvlin Garden


Chester Beatty


ـــــــ


چهل پله


خونه جاناتان سویفت


کلیسا


کلیسا


ـــــــ


ـــــــ


گروه در حال حرکت


زیتون، غذای ایرانی در دابلین که هر وقت من میبینمش کلی ذوق میکنم، سر راه


همون "بار"ـی که عرض کردم


Temple Bar


ـــــــ


Trinity College


پارلمان


نقطه پایانی تور


نمایی از St.Stephen Green


ـــــــ


نمایی از Grafton Street سر ظهر، یه شهر شلوغ و پلوغ، دقیقا همونجوری که من دوست دارم!


Custome House، در حالی که من توی ایستگاه منتظر اتوبوس بودم…

پا.نوشت:
1. منتظر نظراتتون هستم…
2. چرا نمیتونم برای نوشته هام عنوان انتخاب کنم؟

 

یک فکر در “حکایت یک گردش رایگان”

  1. سلام . خیلی برام جالبه که جقدر شما فعال هستید .
    و همچنین سلیقه ی زیبا و wonderful دارید .
    خیلی جالب و با قلمی روان ، نه حرفه ای شروع به نوشتن در این فضای مجازی کردید . .
    پست های جالب و پر محتوایی میذارید
    توی نوشتنتون خیلی خلاصه مینویسید و شاید برای بعضی ها خیلی خوشایند و برای بعضی ها نا خوشایند باشه
    در کل خوبه .
    راستی یک پیشنهاد چرا شما در یک پست ولی سریالی جمهوری ایرانی رو با ایرلند مقایسه نمیکنید . .؟؟؟؟
    به نظرم باید خیلی جالب باشه
    من خودم اینکار رو با یک کشور دیگه (…) انجام دادم خیلی جالب بود ولی حیف که فضای مجازی نداشتم تا برای دیگران هم بزارم تا دیگران هم به این کار کمک کنند و نظرشون بگن . .
    راستی عکس هاتون فوق العاده زیبا و حرفه ای هست . . .
    ( منتظر جوابتون هستم )

       0 likes

    1. علیکم السلام
      به نظر شما من فعال هستم؟ اولین نفری هستید که همچین چیزی میگید :)
      قضیه مقایسه و اینها رو که من انجام نمیدم دلایل مختلفی داره: 1. حوصله نامتنهایی و اعصاب قوی میخواد، فکر کردن به این جور مسائل! 2. درگیری های بسیاری ایجاد میشه از اونجایی که تو ایران همه چی یه سرش وصله به مقام عظمی ولایت، آدم دست روی هر چی بذاره، نباید بذاره 😉 3. دانش و تخصص بالایی میخواد، مثلا من در زمینه فرهنگی واقعا نمیتونم یه مقایسه جامع و کامل بکنم، یا حتی در بحث های دیگه، بعد چرا آدم یه حرفی بزنه که بعد نتونه ازش دفاع بکنه؟
      راجع به عکس ها هم خواهش میکنم، لطف دارید…

         0 likes

  2. یاد باد آن روزگاران یاد باد
    این دل زرد و تهی
    در حسرت دیدار باد …
    خیلی به یادتم !!!
    گرچه کمتر باهات در ارتباطم :-$
    جالب بود
    پست جدددییییییدددد می خوام

       0 likes

  3. سلام از آشنایی باشما خوشحالم برام جالبه که با ایرلند و وضعیت اونجا بیشتر آشنا بشم راستی اونجا از ترافیک و تورّم و هزینه سنگین درمان و مشکلات ازدواج هم خبری هست؟؟ (F)

       0 likes

    1. سلام
      سلامت باشید
      به طور خلاصه، ترافیک (تقریبا)، تورم (پارسال تا منفی 6 درصد پایین اومده، الان حدود 2 درصد هست!)، درمان (برای اتباع و بخشی از مهاجرین کاملا رایگان هست)، مشکلات ازدواج (ازدواج مگه مشکلی هم داره؟ D:، خارج از شوخی در مورد بیکاری و اینها نوشتم، الان هم توی رکود خونه خیلی ارزون شده، البته با نظر گرفتن اینکه اینجا معمولا کسی زیر 30 به فکر ازدواج نمیفتــــه، شرایط کمی فرق میکنه!)

         0 likes

  4. سلام
    پست جالبی بود …یاد فیلم yes man افتادم….بعد از دیدن اون فیلم سعی میکنم در شرایط مساوی “حتما مساوی” بله بگم مثل این کاری که کردی”شرکت در تور رایگان”

    جالبه این کار یه روز عادی رو متفاوت میکنه. :-)

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *