حکایت یک گردش رایگان

سلام

سه شنبه، 19 آپریل 2011

کار اداری داشتم (مربوط به ویزا و اینا) بعد از پیگیری پستی که به نتیجه نرسید مجبور شدم به خاطر ضیغ وقت خودم بلند کنم برم دابلین (میخواستم بنویسم تهران!)، دفتر مهاجرت و اینا…

ادامه خواندن حکایت یک گردش رایگان

خطر

سلام

[ساعت حدود یک و نیم بعد از ظهر، ساعت مطالعه شرقی]

صدای آژیر خطر توجه ها رو به خودش جلب کرد، سوپروایز مطالعه (معلم حاضر در سالن مطالعه):"وسائلتون رو بذارید، راه بیوفتید برید پایین"، همهمه بالا گرفت، همه به سمت پله ها راه افتادند، هنوز جمعیت به طبقه اول هم نرسیده بود، آژیر خاموش شد، "برگردید، خطر رفع شده"؛…

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

راه مدرسه، یک چهارشنبه آفتابی

پانوشت:
1. نوشتنی زیاد هست، بقیه عوامل یاری نمیدن…

فــلافـل

سلام

بازار کاملا موقتی توی کوچه، مخصوص شنبه ها،غرفه هایی ساخته شده از میله های آهنی، محصولات دست ساز محلی، از لباس ها و کیف های دست باف محلی تا زیتون پرورده و سیر تازه و …، و البته تریلر های غذای تازه، سوپ، هات داگ؛ و فــلافـل با صف طولانیش!

 

گردش علمی

سلام

امروز جمعه ساعت 10:45 تا 11:45 درس ساختمان (Construction) داشتیم، طبق قرار امروز باید کلاس تئوری برگزار میشد، ما هم رفتیم توی کلاس رو به روی کارگاه نشستیم تا Liam (تنها معلم مردی که من باهاش کلاس دارم!) بیاد، با کمی تاخیر اومد و گفت که کامپیوتر های کلاس رو نیاز دارن برای بخش رایانه ای امتحان موسیقی، توی کارگاه هم نمیتونیم کار کنیم به خاطر سر و صدا، جای دیگه ای هم گیرم نیوده، بلند شید (شوید) بریم بیرون یه دوری بزنیم!
ما هم راه افتادیم دنبالش رفتیم بیرون مدرسه، از خونه های کنار مدرسه شروع کردیم به تحلیل و بررسی سقف و دودکش و دیوار و پنجره و اینها و همینطور میرفتیم به سمت پشت مدرسه تا اینکه رسیدیم به یه خونه ای که جلوش داربست و پله (تصویر) زده بودند و یکی داشت دودکش شومینه رو تعمیر میکرد، رفتیم نزدیک تر، Liam شروع کرد به توضیح دادن و سوال کردن در مورد موارد داربست و قواعد امنیتیش و اینها، کارگر مشغول کار هم اومد، کمی با Liam صحبت کرد، اون هم براش توضیح داد که از مدرسه اومدیم و اینا، بنده خدا کارگره گفت:«منم اگه درست مدرسه رفته بودم، الان مجبور نبودم این کار های احمقانه (stupid jobs!) رو بکنم!» (نقل به مضمون)

گردش علمی با بررسی بقیه خونه های اطراف مدرسه ادامه پیدا کرد…

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این هم یه عکس از یه روز آفتابی و نسبتا گرم از بهار محله مون، نتیجه تعطیلی و برگشت سر ظهر (2:30) روز های جمعه

پا.نوشت:
1. نداریم!