این روز ها…

سلام

شنیده بودیم آدم ها خارج نشین که میشن عوض میشن ها، ولی فکرش رو نمیکردم دیگه اینقدر! دیشب جای همه دوستان خالی مراسم باشکوه چهارشنبه سوری رو در کنار جمع کثیری از ایرانیان منطقه (دو تا خانواده دیگه!) داشتیم. من که شخصا تا حالا از این کارها نکرده بودم، حتی نمیدونستم چه جوری هست این مراسم روح بخش! البته خیلی هم پیچیده نیست ها، من تجربه نداشتم! خلاصه اینکه دیشب از روی آتش پریدیم و دور همی خوش گذروندیم، جای همه خالی…
طبق پیش فرض های من، این مراسم خیلی احمقانه و خرافی هست، ولی خب وقتی آدم با جمعی طرفه که هیچکدومشون اعتقادی به این قضیه ندارن و فقط این رو بهانه ای برای جمع شدن و دور هم بودن قرار میدن، خیلی هم خوبه! شرکت در این مراسمات هم از اوجب مستحباته…

امروز هم توی مدرسه، وقت ناهار، همکلاسی دم در منتظر بقیه بودن، دعوت کردن برای ناهار همراهیشون کنم، منم منت بر سرشون گذاشتم و همراهیشون کردم، توی راه هم یکی از حضار پیشنهاد فرمودند که پُکی به سیگار دست سازشون بزنم! (اینجا سیگار کشیدن توی نوجوان ها به شدت رایجه و خیلی هم حرفه ای هستند، کاغذ و غیره دارن، خودشون میپیچن، البته برای شرائط اضطراری سیگار آماده هم توی جیبشون هست!) و در آخر مجبور شدم به جای ساندویچ هایی که از خونه آورده بودم، سیب زمینی خالی بخورم!

بعد از ناهار هم سر کلاس اقتصاد حرف مراسم های روز st.Patrick (فردا) شد که بعد از فتسیوال های خیابانی، بعد از ظهر ملت مست میکنند میان تو خیابون و …، بحث کشید به مملکت ایران و منم گفتم الکل ممنوعه و ملت شهید پرور ایران الکل که نمیخورن هیچی، خیلی آهنگ ها رو هم گوش نمیدن (به طور رسمی!)، نمی رقصند، حجاب دارن و …، پنج نفر سر کلاس باورشون نمیشد!

یک فکر در “این روز ها…”

  1. با سلام
    هه هه
    جشنشون رو دیدم خدا بهت رحم کرد که تو زمستونه
    زیاد هم بد نبود برای مردم شناسی خوبه اگه تو گوشت هدفون بزاری
    اگه براشون از ایران می گی سعی کن با منطق فطرت براشون مساله رو توضیح بدی و از شادی های جایگزین بگی.

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *