وا اسلاما!

سلام

چند وقت پیش به مناسبت روز st.Patrick، توی کلاس اقتصاد حرف به فرهنگ و دین و اینا کشیده شد، معلم پای من رو هم کشید وسط بحث، کلی از ایران پرسید، خودش هم اطلاعات کلی داشتی، به شدت هم ضد آمریکاییه!،اون روز در ادامه بحث رسید به یه جایی که گفت بعضی روانشناس ها میگن "وقتی عصبانی هستی، بهترین راهش اینه که یه بالش برداری، شروع کنی مشت زدن بهش و خلاصه خودت رو خالی کنی" بعضی دیگه با این نظر مخالفند، نظر تو چیه!؟ منم مونده بودم چی بگم، گفتم اسلام میفرماید "اصلا نباید عصبانی بشید!،باید خودتون رو کنترل کنید و خشمتون رو بخورید!" همه چشمشون چهارتا شد، خود معلم هم بدش نیومد، ولی همون موقع چیز خاصی نگفت، به هر حال گذشت و گذشت تا دیروز که باهاش دوباره کلاس داشتیم، یه چیزی پیش اومد گفت:«هر وقت میخوام عصبانی بشم یاد تو و نظر اسلام میوفتم!»، میخواستم سرم رو بکوبم تو دیوار! یکی دوبار هم در طول کلاس به شوخی ازم پرسید:«نظر اسلام در این رابطه چیه!؟»
دیگه آدم که از صدرای قم بلند کنه بره غرب اروپا، همین میشه…

پاتریک مقدس

سلام

در تقویم، روز 17 ماه مارچ/مارس به نام روز st.Patrick ثبت شده و همه ساله در کشور های مختلف، امم و ملل این روز رو گرامی میدارند. کشور دوست و همسایه ایرلند این روز رو به عنوان  تعطیل عمومی اعلام کرده؛ همچنین در دیگر نقاط دنیا (آمریکا، بریتانیا، کانادا، آرژانتین، استرالیا، نیوزیلند، کره جنوبی و ژاپن) نیز  مراسم های ویژه ای در این روز اجرا میگردد.
این بنده خدا،st.Patrick، در قرن 4 میلادی (خیلی سال پیش!) در بریتانیا توی یه خانواده مرفه مذهبی به دنیا میاد، پدر و پدربزرگش هم توی کلیسا رفت و آمد داشتن و خواننده سرود های مذهبی بودن (ظاهرا)، در سن 16 سالگی توسط ایرلندی ها به بردگی گرفته میشه، بعد ها میگه که خدا توی یه خوابی به من الهام کرد که برم توی ساحل و سوار قایقی که اونجاست بشم و خودم رو به بریتانیا برسونم، به هر حال فرار میکنه و میاد به کلیسا و درس میخونه تا مبلغ دینی بشه، بعد ها در سال 432 میگه که من دوباره به ایرلند فراخوانده شدم (توسط خدا) تا به عنوان اسقف برم ایرلند و این ایرلندی های کافر رو به راه راست هدایت کنم و این کار رو میکنه… از چیز هایی که توی تاریخ بهش اشاره شده اینه که برای توضیح تثلیث از یه گیاه به شکل زیر استفاده کرده که الان به یکی از نماد های ملی کشور ایرلند تبدیل شده، خلاصه اینکه ایرلندی ها رو مسیحی میکنه و در روز 17 مارچ سال 461 به رحمت ایزدی میپیونده!

گیاه Shamrock یا شبدر ایرلندی! (ترجمه گوگل هست!)


تصویر گیاه مربوطه روی هواپیمای خطوط هوایی Aer Lingus 

 

حالا هم پس از این همه سال، ملت ایرلند روز st.Patrick جمع میشن توی خیابون و مراسم خاصی رو بر پا میکنن، توی شهر گالوی، مراسم به این صورت بود که یه راهی رو توی میدون اصلی شهر خالی میکنن و ملت دو طرف این مسیر می ایستند، گروه های مختلف شامل انجمن های خارجی های مقیم گالوی، نهاد های بین المللی مثل عفو بین الملل و گروه های ورزشی و اجتماعی و … محلی، برنامه شون رو این وسط اینجا میکنند و میرند. بقیه توضیحات همراه با تصاویر…

ادامه خواندن پاتریک مقدس

این روز ها…

سلام

شنیده بودیم آدم ها خارج نشین که میشن عوض میشن ها، ولی فکرش رو نمیکردم دیگه اینقدر! دیشب جای همه دوستان خالی مراسم باشکوه چهارشنبه سوری رو در کنار جمع کثیری از ایرانیان منطقه (دو تا خانواده دیگه!) داشتیم. من که شخصا تا حالا از این کارها نکرده بودم، حتی نمیدونستم چه جوری هست این مراسم روح بخش! البته خیلی هم پیچیده نیست ها، من تجربه نداشتم! خلاصه اینکه دیشب از روی آتش پریدیم و دور همی خوش گذروندیم، جای همه خالی…
طبق پیش فرض های من، این مراسم خیلی احمقانه و خرافی هست، ولی خب وقتی آدم با جمعی طرفه که هیچکدومشون اعتقادی به این قضیه ندارن و فقط این رو بهانه ای برای جمع شدن و دور هم بودن قرار میدن، خیلی هم خوبه! شرکت در این مراسمات هم از اوجب مستحباته…

امروز هم توی مدرسه، وقت ناهار، همکلاسی دم در منتظر بقیه بودن، دعوت کردن برای ناهار همراهیشون کنم، منم منت بر سرشون گذاشتم و همراهیشون کردم، توی راه هم یکی از حضار پیشنهاد فرمودند که پُکی به سیگار دست سازشون بزنم! (اینجا سیگار کشیدن توی نوجوان ها به شدت رایجه و خیلی هم حرفه ای هستند، کاغذ و غیره دارن، خودشون میپیچن، البته برای شرائط اضطراری سیگار آماده هم توی جیبشون هست!) و در آخر مجبور شدم به جای ساندویچ هایی که از خونه آورده بودم، سیب زمینی خالی بخورم!

بعد از ناهار هم سر کلاس اقتصاد حرف مراسم های روز st.Patrick (فردا) شد که بعد از فتسیوال های خیابانی، بعد از ظهر ملت مست میکنند میان تو خیابون و …، بحث کشید به مملکت ایران و منم گفتم الکل ممنوعه و ملت شهید پرور ایران الکل که نمیخورن هیچی، خیلی آهنگ ها رو هم گوش نمیدن (به طور رسمی!)، نمی رقصند، حجاب دارن و …، پنج نفر سر کلاس باورشون نمیشد!

یه روز خوب

سلام

امروز بعد از یه هفته تعطیلی دوباره مدرسه ها باز شد (برای ما سال پنجمی ها البته، سال ششمی های بیچاره که کلا تعطیلی ندارن!) و تحصیل علم و دانش از سر گرفته شد!
کلا روز خوبی بود، یعنی میتونست خیلی مزخرف تر باشه!

یکی از اصول روز های خوب، صبحانه خوبه و یه صبحانه خوب (البته یه خرده دیرتر از موعد!) برای یه آدم غرب زدهی تازه به خارج رسیدهی جوگیر مثل من (!) تشکیل میشه از یه قهوه آمریکانو (تازه این اسم ها رو یاد گرفتم، ها!) با مقداری شیر و مقادیری شکر به علاوه کروسان گرم که از بوفه (canteen) مدرسه در ساعت استراحت صبحگاهی (10:40 تا 11) خریداری بشه! (البته بوفه که نمیشه گفت، رســــتــــوران!)

از چیز های دیگه ای که میتونه باعث بشه آدم حس کنه روز خوبی رو در مدرسه داشته و بیاد یه پست توی وبلاگش در مورد اون روز بنویسه، میشه این رو ذکر کرد که معلــم[ـه] زبان انگلیسی (سطح عادی) آدم بعد کلاس نگهش داره، بهش بگه که امتحانت فوق العاده بوده و بهترین نمره رو توی کلاس آوردی (البته بین 4 نفر ایرلندی)، فقط توی کلاس نمیتونستم بگم، به خاطر وضعیت روحی بقیه! اون تکلیفی رو هم که گفتم (انجام دوباره یکی از سوالات امتحان) اصلا نمیخواد انجام بدی، چون مشخص بود که شعر رو کاملا متوجه شدی و این حرفها، و آدم هم بگه نه، انجامش میدم، بالاخره تمرین دوباره ای هست دیگه! (البته ممکنه چند ساعت بعد پشیمون بشه از این کار خودش، ها! ریسکش بالاست)
و ساعت بعدی هم معلم[ـه] اقتصاد برگه اش رو بده به دستش و بگه خیلی عالی بود، [هشتاد و پنج درصد]، و البته هر انسان عاقلی میتونه بفهمه وقتی به چهار نفر از پنج نفر کلاس میگه امتحان رو کلا یه بار توی خونه حلش کنید و به یکی دیگه میگه کاملا مشخصه که کلا باید یه دور دروس قبلی رو بخونی، چه جایگاه احتمالی توی کلاس داره، حتی اگه نورچشمی معلم[ـه] سر کلاس نباشه…
و ساعت آخر هم معلم[ـه] جغرافی، شیرینی و شوکول بیاره سر کلاس و بگه که همه امتحانشون خیلی خوب بوده، گرچه همه برگه ها رو تصحیح نکرده و فردا نمرات و اعلام میکنه…

از اونجایی که زندگی فراز و نشیب زیاد داره، همونطور که عواملی دست به دست هم دادن تا امروز مدرسه روز نسبتا خوبی باشه، عوامل دیگه ای هم میتونن دست به دست هم بدن تا فردا روز مــزخــرفی باشه، برای مثال نتایج دو تا امتحان آخری که بسیار افتضاح بودند، فردا با هم دیگه اعلام میشه!

پا.نوشت:
1. کاملا واضح و مبرهن میباشد که یه روز خوب خیلی چیز های دیگه هم لازم داره ولی اگه قضیه محدود به مدرسه باشه، همین ها کافیه!
2. خیلی یه جوریه دوستان و آشنایان توی ایران همه توی حال و هوای عید میباشند، ما باید با دیدن دعوت نامه سفارت و شوق و ذوق ملت تو فیس بوک و سند تو آل های تبریک تو یاهو، یادمون بیاد که چند روز دیگه تحویل ساله! راستی چند روز دیگه است؟! هیچ وقت دور از این هیاهو نبودم، همیشه توی حال و هوای برنامه ریزی مسافرت اهواز بودیم، به غیر از برنامه فوق عادی «راهیان نور» پارسال…
3. تموم شد دیگه! یه پست به این کوتاهی چقدر پانوشت میخواد مگه!؟

تنهاگردی

سلام

مقدمه اولیه
دوستان مطلعند که من کلا ویژگی های شخصیتی خیلی منحصر به فردی دارم. (خواهش میکنم!) مثلا اینکه مهارت های برقراری ارتباط اجتماعی بسیار ضعیفی دارم، در عین حال به شدت پایبند به دوست و مشتری جمع های دوستانه هستم(در واقع بودم!). مورد دوم این هست که کلا آدمی نیستم که به یه حالت ثابت عادت کنم، اساسا تغییر طلب می باشم (برداشت 30یاسی ممنوعه…) و داشتن یه روتین و برنامه ثابت توی سیستم من نیست! (خیلی جدی نگیرید ها، شوخی-جدی نوشتم!)
حالا با توجه به این مقدمه میخوام اجمالا ماجراجویی تک نفره امروز خودم رو بنویسم، باشد که آیندگان پند بگیرند و این حرفا…

 

ادامه خواندن تنهاگردی