مدرسه…

سلام

سر.نوشت: بابت این تاخیر چند روزه معذرت میخوام، نه اینترنت درست و حسابی نداشتیم، نه وقتی از مدرسه می اومدم وقت و توان نوشتن رو داشتم، حالا الحمدالله اینترنت خونه مون وصل شده، امیدوارم بیشتر بتونم بنویسم!

تــوجـــه: از اینجا به بعد وبلاگ از اونجایی که من بیشتر وارد اجتماع اینجا میشم و خصوصا با توجه به مختلط بودن مدرسه ای که من میرم، احتمالا مسائلی گفته بشه که ممکنه به نظر شمای خواننده، ضدفرهنگی، زیادی رک یا …، باشه، گفتم که کلا بدونید، اگه احساس مشکل میکنید، نــخونید!

دوشنبه، روز اول مدرسه
اینجا مدرسه ها بعد از تعطیلات سال نو، روز 10 ژانویه باز میشن…منم قرار بود رسماً مدرسه ام رو از همون تاریخ شروع کنم…
هنوز خونه ای برای اجاره پیدا نکرده بودیم و محل سکونت همون خونه موقتی مرکز شهری بود که از اول سفر اونجا بودیم، با اینکه شب قبلش از شدت هیجان اصلا خواب درستی نداشتم، صبح تقریبا زود بیدار شدم و سریع راه افتادم، مسیر فقط حدود 7 دقیقه پیاده بود، حدود 25 دقیقه زودتر از شروع کلاس ها تو مدرسه بودم! (دوستان میدونن چقدر از من بعیده!)، مسقیم رفتم سمت دفتر منشی ها، همین که در زدم و رفتم تو، بدون اینکه هیچی بگم، خودش برنامه درسیم رو داد دستم، منم تشکر کردم و اومدم بیرون، برای زنگ اول مطالعه داشتم، رفتم طبقه سوم، نمیدونستم کدوم سالن مطالعه باید برم (طبقه سوم مدرسه اتاق معاون مدرسه است و یه اتاق فتوکپی و دو تا سالن مطالعه، که بچه ها به ترتیب اسم تقسیم شدن بین اون دو تا سالن، البته یه اتاق کمد (Locker) هم هست!)، یه چیزهایی از حرف های کمیل یادم بود، بر همون اساس رفتم تو سالن غربی، هنوز 15 دقیقه ای به شروع زنگ (ساعت 8:45 صبح) مونده بود، رفتم نشستم یه نگاه دقیق تری به برنامه درسی کردم دیدم همش قر و قاطیه! این همه ما اون روز با مدیر مدرسه چک و چونه زدیم، آخرش Biology(زیست شناسی) و Physics(فیزیک) و Chemistry(شیمی)و اینها گذاشتن، گفتم حالا زنگ دوم فیزیک رو هم میرم، بعد تو زنگ تفریح 20 دقیقه ای بین کلاس دوم و سوم، میرم به منشی میگم!1 خلاصه گذشت و زنگ شروع شد، یکی از معلم ها هم اومد و لیست رو دست به دست کردن که هرکسی جلوی اسم خودش رو امضا کنه که بگه حضور داشتم، من اسمم تو لیست نبود! گفت اسمت رو ته لیست بنویس، منم اسمم رو ته لیست کنار بقیه اونهایی که اسمشون توی لیست نبوده نوشتم،(بعدش فهمیدم که من اصلا باید توی اون یکی سالن مطالعه باشم!) زنگ مطالعه، همه واقعا داشتن مطالعه میکردن به جز موارد قلیلی که یواشکی اس.ام.اس میزدن (گوشی به طور کلی آزاده، فقط تو کلاس و سالن مطالعه نباید استفاده بشه یا صدا کنه!) یا یکی رو دیدم که چرت میزد بنده خدا!، ولی من هیچی برای مطالعه نــداشتم! دفترچه یادداشتم رو درآوردم و پیش نویس همین متن حاضر رو نوشتم. هرجوری بود زنگ رو به آخر رسوندم، خواستم برم کلاس فیزیک دیدم نوشته کلاس 2.5 (یعنی طبقه 2، کلاس 5)، تا اونجایی که یادم میودم، کمیل که داشت ساختمون مدرسه رو توضیح میداد هر طبقه چهار تا کلاس داشت و کلاس 2.5ـی وجود نداشت! تو راهرو از یکی پرسیدم، نمیدونست!، یکی دیگه هم که صدامون رو شنید گفت کلاس 2.5 نداریم! ولی یکی دیگه متوجه شد که میدونست! اومد راه رو نشونم داد، وسط اتاق کمد ها (یه اتاقه که کمد های شخصی بچه های توشه) یه در بود به سمت بخش پشتی ساختمون، اون بخش که دفتر مدیر هم توشه کلا فرش قرمز پهنه و حسابی باکلاسه! رفتن بی دلیل بچه ها هم ممنوعه!، خلاصه کلاس 2.5 و 2.6 هم پیدا شدن، تو همین گیر و دار، به Louise برخوردم، این خانم سرگروه سال پنجمه (
5th Year Head)، اونم بدون اینکه من چیزی بگم منو شناخت، خودشون معرفی کرد و پرسید برنامه ات چطوره؟ منم گفتم که کلا قر و قاطه! گفت باید بری با فلانی (معاونـ[ـه] مدرسه) صحبت کنی، منو برد دفتر معاون و خودش برگشت، معاون نبود، پشت دفترش یه پسر دیگه هم منتظرش بود، وقتی اومد اول پسره رفت تو بعدش هم من رفتم و با هم برنامه درسی رو از اول چیدیم، همونجا پرینتش گرفت و داد دستم، دیدم که ای دل غافل، زنگ اول Business (تجارت) رو از دست دادم، چهارتا مطالعه هم پشت سر هم توی دوشنبه دارم! میخواستم سرم رو بکوبم رو به دیــوار! دوباره رفتم تو سالن مطالعه، تا زنگ تفریح شد، نمیدونستم باید چکار کنم، کمیل رو هم ندیده بودم، راه افتادم به سمت غذاخوری پایین، تو جاهای مختلف مدرسه نمایشگر های LCD گذاشتن که پیام های مختلف نشون میده، اون روز پیام خوشآمد بود و برنامه یه کلاس خاص، رسیدم پایین، تو کف صف طولانی غذاهای داغ (انواع کروسان و دونات و نون های مختلف و نوشیدنی های داغ برای صبحانه!) بودم که یه دفعه یکی از بچه های سال پنجم اومد گفت: تو این جدیده هستی!؟ بهش گفتم:بلی! گفت که من Katy هستم و اسمت چیه و بیا بریم پیش بچه ها، منم راه افتادم رفتیم تو غذاخوری، بچه ها اکثرا بودن، گرچه من اون موقع اسم هیچکس رو یاد نگرفتم، سریع یه سلام و علیکی کردم، تا دیدم حواسشون نیست، اومدم دنبال کار خودم! برگشتم تو سالن مطالعه، کمیل و احمد و نور (هندی) اونجا بودن یه کمی حرف زدیم تا زنگ خورد، دو تا مطالعه مونده به ناهار رو هم به سختی گذرونم، وقت ناهار یه کمی فکر کردم، دیدم از شرایط باید نهایت استفاده رو ببرم، همونطور که گفتم محل سکونت موقتیمون مرکز شهر بود، سریع راه افتادم به سمت خونه، خیلی سریع نماز خوندم و ناهار (آش) خوردم و برگشتم مدرسه!

وسط.نوشت: خدا بیامرزه پدر استاد زبانمون توی قم، آقای نوری رو، چقدر اون روز یاد خودش و چیزهایی که یادم داده افتادم و دعاش کردم!

دوباره مطالعه داشتم (طبق برنامه اخریش بود، دو تا زنگ بعدی کلاس بود!)، تا قبل از شروع کلاس یه کمی با نور صحبت کردم، حدود 10 دقیقه ای از وقت مطالعه گذشته بود که معلمه، اومد سراغم، از وضعیتم پرسید، بهش گفتم جدیدم (میدونست!) و برنامه ام رو بهش نشون دادم، گفت من جغرافی درس میدم (زنگ آخر دوشنبه) اگه بخوای میتونم جزوه امروز رو بهت بدم که مطالعه کنی، بیکار نباشی، اینجوری! منم بهش گفتم آره، خیلی خوبه و این حرفها! اون ساعت مطالعه رو به خوندن جزوه مشغول بودم، متنش برام قابل فهم بود ولی همه کلمات رو متوجه نمیشدم، با حدس زدن بعضی کلمات میتونستم بفهممش، راجع به رودخونه ها بود…زنگ که تموم شد با کلی شوق و ذوق رفتم کلاس 2.6 که اقتصاد داشتم (Economics)،(بچه های این کلاس 5 نفر هستن!) به دبیر سلام کردم، گفت باید دانش آموز جدید باشی، گفتم بلی، خودمم، این جمله رو گفت:«!What a terrible day to start»«چه روز افتضاحی برای شروع کردن!» بعدم گفت که میخوام امتحان بگیرم، برو سالن مطالعه، چهارشنبه میبینمت! دیگه واقعا اعصابم به هم ریخته بود، دست از پا دراز تر برگشتم سالن مطالعه، معلم جغرافی با تعجب اومد جلو، قضیه رو بهش گفتم و رفتم نشستم، به سختی اون ساعت رو هم تموم کردم تا بالاخره کلاس جغرافی شروع شد…
کلاس و درس رو خیلی بیشتر از انتظارم میفهمیدم، خیلی خوش گذشت، روش آموزش واقعا جالب بود، اول از روی جزوه2 خوند، بعد چند بار نکات کلیدی رو با کمک بچه ها مرور کرد، یه Diagram (نمیدونم چی میشه، شکل گرافیکی مثلا!) هم باید توی جای معین شده تو جزوه می کشیدیم(از روی کتاب)، بعد هم گروه تشکیل داد، 10 تا سوال گفت از چیزهایی که درس داده بود برای گروه های 2-3 نفری که با هم حل کنن…بعد از کلاس مستقیم راه افتادم به سمت خونه…

سه شنبه صبح هم زنگ اول مطالعه داشتم، روز رو با اعتماد به نفس بالایی شروع کردم، فضا کمتر برام غریبه بود، توی سالن مطالعه مشغول تحلیل و بررسی درس جغرافی دیروز بودم و با کتابش که شب قبل خریده بودم، مطابقت میکردم، واقعا داشتم لذت میبردم از درس خوندنم… یه دفعه سرم رو بلند کردم، دیدم خورشید بعد از مدت ها از پشت ابر اومده بیرون و کتابخونه رو روشن کرده…لیست حضور و غیاب که اومد، دیدم اسمم ثبت شده…

روز های بعدی با کلاس های متنوع، نکته های ریز و درشت خیلی جالبی داره، اما همه چی نوشتنی نیست، ولی احتمالا گزیده هاش رو بنویسم…

پاورقی:
یک1: بین بعضی از کلاس ها فاصله زمانی نیست، باید سریع از کلاس اولی بیای بیرون، خودت رو برسونی به کلاس بعدی! سیستم کلاس ها هم مثل دانشگاهه، یعنی یه هر دانش آموز یه برنامه زمانی داره، بهش میگه مثلا دوشنبه ساعت فلان تا فلان، مثلا اقتصاد داری، کلاس 2.3، این کلاس 2.3، نه مخصوص اقتصاده، نه مخصوص بچه های یه سال خاصه، نه حتی اختصاصی معلم اون درسه، فقط یه کلاسه که توی ساعت مشخصی اقتصاد توش برگزار میشه، ممکنه بعدش فیزیک باشه تو اون کلاس! (یه سری کلاس ها هم مثل اتاق پیانو، کارگاه ساختمان، آزمایشگاه شیمی اختصاص به یه درس خاص دارن) در کنارش برنامه شما به تناسب عناوینی که برمیدارین تنظیم میشه، یعنی همه بچه های سال پنجم با هم نیستن، حتی ممکنه دو نفر از یه پایه یه درس رو بردارن ولی با هم نباشن، به خاطر برنامه بقیه درسهاشون! (امیدوارم متوجه شده باشید!)

مدت هر کلاس هم روی کاغذ 55 دقیقه است و عملا 45 دقیقه مفید داره.
 

برنامه دوشنبه تا پنج شنبه به این شکله:
دو تا کلاس صبح پشت سر همه (8:45 تا 10:40)
تفریح 20 دقیقه ای (10:40 تا 11)
دو تا کلاس دیگه (11 تا 12:50)
یک ساعت ناهار (و احیانا نماز!)(12:50 تا 1:50)
سه تا کلاس پشت سر هم (1:50 تا 3:45)
و کلاس ها تمام میشه…
برای همه غیر از من که بعد از کلاس ها میام خونه(فعلا)، یک ساعت و نیم وقت به قول خودشون وقت چاییه (4:45 تا 6)
بعدش هم دو ساعت و نیم مطالعه است. (6 تا 8:30)

 

برنامه جمعه هم این مدلیه:
سه تا کلاس صبح پشت سر هم (8:45 تا 11:45)، استراحت 45 دقیقه ای (11:45 تا 12:30) و بعدش هم دو تا کلاس (12:30 تا 2:30)

 

شنبه و یکشنبه هم کلا تعطیله!
در ضمن خروج از مدرسه در همه ساعات تفریح و ناهار و چای بلامانع است!

دو2: متن های درسی، جزوه های چند صفحه ای هست که به مرور به دانش آموز داده میشه و بعضا در کنارش کتاب درسی هست. کتاب هم فوق العاده گرونه (مثلا من کتاب جغرافی رو 35.00 یورو خریدم…!)

پانوشت:
1. دوستام توی صدرای قم دارن میرن مشهد، منم دلم میخواد خب!
2. یه کم خیلی قاطی کردم، دعا کنید…
3. چه خبرا!؟
4. کلا انتقادی پیشنهادی چیزی دارید درباره نوشتنم یا هرچیز دیگه ای بنویسید، واقعا از نظراتتون استفاده میکنم، بدون تعارف میگم، هــا!
5. اگه سوالی هم درباره هرچیزی دارید، بگید با کمال میل جواب میدم…!

یک فکر در “مدرسه…”

  1. اول؛سلام
    بعد؛توضیحات خوبه هر چند قلم عالی نیست! ( به نظر من) که با مرور زمان قطعا درستـ (ـتر) میشه.
    برای من به هیچ وجه هضم فضای جدید اینـ ـقدر آسون نیست ولی مثل اینکه تو تا اینجا خوب هماهنگ شدی ، خوشحالم که از درس خوندن لذت می بری که یکی از بهترین لذتـ ـهاییـ ـه که درک کردم. هرچند مدتهاست محرومم ازش.

    از نوشته های تحلیلی جدا نشو در کنار این نوع نوشته ها.

    *دوستان صدرای قم دارن میرن مشهد …… خوش به حالـ ـشون …… منم می خوام*

       0 likes

  2. چقد اشتباه تایپی داری برادر. از شما بعیده!!
    ظ.ک–……………. ظگگگگگگگگگگگگگگگ”{“ز5 عت9

    اینا هم نظرات مریم بود برا دایی جانش.

    و نظر من: چقد خوب نوشتی. حس میکنم میفهمم اونجا چه طوریه. هر چی بیشتر بنویسی هم من خوشحال تر میشم.

       0 likes

  3. سلام
    خیلی خوشحال شدم از اینکه روحیت عالیه
    خوب نوشتی. برای ما که اونجا رو نمی بینیم یک مقدار توصیفی تر بنویس مثلا سالن مطالعه چه شکلیه، نور گیره یا نه، گلدون وسطش یا ساده و خشکه و … یک جوری که انگار داریم عکسشو می بینیم. یا عکسشو بفرست
    قسمت های تحلیلیش و مقایسه با ایران هم خوب بود – بیشتر بشه
    کلا درس خوندن رو بزار کنار ….وبلاگ رو بچسب
    در دلتنگی زیاد صلوات بفرست باعث گشایش سینه می شود. (F)

       0 likes

  4. سلام
    ما شاء الله همه چی داره خیلی خوب پیش میره .(از این بابت خیلی خوشحالم)
    غلط املایی هات خیلی مهم نیست چون به مرور زمان حل میشه برا ما مهم نوشتنته
    اونجا حتما به یادتم
    فعلا
    یا علی

       0 likes

    1. سلام
      خیر! زیرزمین وسائل ورزشی (وزنه و دوی ثابت و …!) هست، ملت میرن، استفاده میکنن… امروز هم تو کارگاه ساختمون قبل از اینکه معلم بیاد، بچه ها داشتن با یه توپ چل تیکه بازی میکردن…یهو معلم سر رسید، چیزی هم نگفت بیچاره…!

         0 likes

  5. سلام سید جان!!!
    هم از طرف خودم هم آقای سید رییسی :-O
    مابا هم مطالبت رو خوندیم،حالا ؟آقای سید رییسی چند تا سوال داشتن:
    1-اونجا غلبه با کاتولیک هاست یا پروتستان؟
    2-یکم از افکار دانش آموز های اونجا بنویس.
    3-روابط بین دانش آموزان سر کلاس و بیرون از اون چه جوری؟
    4- شما الآن سال چندم هستی؛بعد از دبیرستان به کجا میرسی؟(کلا توضیح بده)
    5-در کل ایرلند چند تا مدرسه مسلمون هست؟ مدرکش معتبره…؟
    6-الآن چه رشته ای میخونی؟بعدا تو چه رشته ای میخوای ادامه تحصیل بدی؟

       0 likes

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *